|
درياي
چشم....
سمر آزاد
شنبه 5مرداد 1387
يكي از استعاره هايي كه در ادبيات معاصر و در دوران سركوبي لجام گسيخته
ارتجاع , براي بيان وضعيت كشورم ايران طي 30 سال گذشته به كرات استفاده
شده و ميشود كلمه زيباي «دريا» است كه البته مثل همه زيبايي هاي ديگر
از لوث وجود ولايت فقيه بي نصيب نمانده است .
شما در كتابها و نوشته هاي زيادي نام ايران را با صفت درياي خون ,
درياي نفت , درياي بيكران رنج وشكنج يك ملت و.... خوانده وديده ايد .
اما براي من ديدن اين تابلوي زيبا تداعي كننده درياي چشم بود . بله
درياي چشم ...
شايد آفريننده چيره دست اين اثر بجا ماندني با من موافق نباشد , اما
دراولين نگاه به اين تابلوي زيبا تا چشم كار مي كند چشم است و نگاههايي
كه درنگاه تو درمياميزد , بله در دريايي ازخون اين چشمان واقعي
وپرازاميد شهداست كه به ما مينگرند ؟ چشماني كه در آنها اميد و عشق به
بهروزي ملتي دريا , دريا موج مي زند...
بله دريايي از چشم , چشماني كه با اميد , عشق , استقامت و دلاوري و
درمنتهاي فدا و از خودگذشتگي شگفت آور در راه آزادي ملتي , ظاهرا روزي
برهم نهفته اند.
چشم موسي و چشم اشرف و چشم منيره و عاطفه و زهره , حسن و رضا و بيشمار
اسمهايي كه با همان نگاه اول در ذهن بيننده مي دوند و خود را در نگاه
او جستجو ميكنند.
اما نام و عنوان اصلي اين اثر , اين مصرع از شعر سعيد سلطان پور است
( اين بذرها به خاك نمي ماند...) و سعيد
سلطان پور شهيدي ا ست كه بي ترديد در اين تابلو نگاهش يكي از پرحذبه
ترين نگاههاست .
اين اثر زيبا صرفنظر از اجزاء تشكيل دهنده آن كه تصويري از يك درياي
خون با امواجي پوشيده از چشمهاي شهداست, البته كه درمحتوي نيز
نشاندهنده درياي خون بيش از 120 هزار شهيد و بويژه 30هزار شهيدقتل عام
سال 1367 است كه با فتواي مستقيم خميني ضدبشر به شهادت رسيدند.
قتل عامي كه اين اثرپرارزش درگراميداشت شهداي آن افريده شده است
بله در اين تابلو چشمهاي شهيدان بيشماري از ليست شهداي مقاومت با ظرافت
و حوصله زيادي چيده شده است .
شهيداني كه با چشمان پر اميدشان برما مي نگرند , بر ما كه بار رسالت
آنها را بردوش داريم و در راهشان قدم نهاده ايم .
اما من در وراي اين نگاه هاي اميدبخش , نگاه بيشمار چشمان كوچكي را
نيزمي بينم كه از كوچه كوچه هاي ايران زمين به ما مي نگرند , كودكان
خياباني كه همين هفته جنايت سوزاندن چند كودك دختر و پسر 5-6 ساله در
يتيم خانه هاي دولتي در زنجان گوشه اي از آلام بيكران آنهارا برملا كرد
و افتضاحي ديگررا به پرونده سراسر افتضاح ملايان افزود ..
دردرخشش نگاه اين شهيدان من برق چشمان كودكان خياباني را مي بينم كه به
دنبال دستي نوازشگر در كوچه پس كوچه هاي شهر از صبح تا شب پرسه
ميزنندتا آن زمان كه توسط پاسداران جنايتكار به منظور فروش اعضاي بدن
كوچك شان به تركيه صادرشوند.
من دراين چشمها نگاه بي رمق بيشمار گرسنه گاني را مي بينم كه با حسرت
بر تكه ناني بر دست ديگري مينگرند.
, نگاه زنان و دختران فراري كه با وحشت در كوچه ها در گذرند و پناهگاهي
امن را با چشماني حسرت زده جستجو ميكنند و درميان عابران كوي تنهايي
خويش از هرچشم اشنا وحشت زده مي گريزندتا وقتي كه به دام ايادي رژيم
بيافتند و به كشورهاي همسايه صادر شوند ...
بله من در اين چشمها , چشمان مادران و پدران چشم بر راه دوخته اي را مي
بينم كه سالهاست درانتظار فرزندان شهيد و يا مفقود شده خود چشم بردر
باقي مانده اند.
و اما در درون زندان كوچكي كه به صورتي سمبليك در وسط تابلو تعبيه شده
است من نگاه دلارام, نقاش 17ساله , صغراي 13 ساله و شهلاي 24 ساله و
بهنام16 ساله و بيشمار دختران و پسران نو جواني را ميبيم كه لبخند و
شادماني كودكي و نوجواني شان را در پس ديوارهاي زندان و تخت هاي شكنجه
گم كرده اند .
بياييد زياد دور نرويم . بله من در اين چشمها , چشمهاي پراضطراب و
نگران پدران ومادران و همسران و فرزندان و ديگر بستگان 30 زنداني را مي
بينيم كه قراراست همين فردا يكشنبه 6 مرداد در تهران اعدام دسته جمعي
شوند وچه بسا هنگامي كه شما اين مطلب را ميخوانيد چشمهايشان براي هميشه
بسته شده است .
بي پرده بگويم , من دراين اثر . در آينه چشمها و در نگاه معصوم شهيدان
, خودم را مي بينم .
آينه اي كه مرا و تلاشم را براي پاسخ به رسالتي كه در قبال مردمم و
فرزندان شهيدشان و نسلهاي گذشته و آينده شان دراين برهه تاريخي بردوش
دارم را, مي نماياند و دراينجاست كه من درخودم پاسخي را جستجو ميكنم ,
پاسخي به همه آنچه كه آنها بيدريع در راه ما نثار كردند وما نيز بايد
با تاسي از آنها در راه ديگران نثار كنيم .
آري, من در اين تابلوي شگفت انگيز چشمان بيش از 30 ميليون جوان ايراني
را مي بنيم كه با سرگشتگي به دنبال آينده نامعلوم خود چشم به اين سوي
مرز دوخته اند . چشم به اشرف قهرمان و دلاورانش
....
پس بياييد رسالت خودرا درقبال همه اين چشمها, دراينجا يا هركجاي اين
كره خاكي كه هستيم , فراموش نكنيم...
|
|