|
1+5
جمشید آشوغ
08.08.2008
مذاکرات شش جانبه اما هزار مرتبه ای
جامعه جهانی از طریق نمایندگانش صورت میگیرد که با خود حامل تمامی
جوابهائی هستند که لازمۀ یک مذاکره می باشند.اینان در یک طرف میز
مذاکره ای می نشینند که درمقابل خود و در مذاکره «صفر» را میبینند که
هیچگاه برای هیچ مسئله ای و درهیچ مذاکره ای قدرت اندیشیدن و جواب دادن
را ندارد . این « صفر » برای هر جوابی به جامعۀ جهانی باید میز « گریه
مذاکره » را رها کرده ، سوار بر هواپیما به نزد ولایت فقیه پیاده شود
تا جوابی دریافت کند و سپس به روی میز« التماس مذاکره» برگردد، تا
نظرات ولایت فقیه را بر روی میز جامعۀ جهانی استفراغ کند. داستان!
عمیقا مضحک و خنده دار شده که گویا مانند سریالهای تلویزیونی پایانی
نخواهد داشت.این مذاکرات که تا بحال در روی رودخانه ها،دریاها،
اقیانوسها،کشتیها،خشکیها،بیابانها و روی برجهای کرکسها صورت گرفته و تا
به امروز نتیجه ای نداده و چنین که معلومه نتیجه ای هم نخواهد داشت ،
مطمئنا بر روی « تار عنکبوت » به پایان خواهد رسید.
مذاکره چیان به دنبال « چیز » میگردند.
بی جا و بیمورد نیست که یک مقدار در مورد کلمه «چیز» چیزی نوشته شود.
این کلمه پر کارترین و پر درآمدترین و همه فن حریف ترین کلمه در بین
مردم میباشد که به تنهائی ازعهده هر «چیزی» بر میاید. و یک تنه به جنگ
همه « چیز » میرود و هیچ خمی هم به ابرو نمی آورد. و همیشه هم پیروزمند
از میدان بیرون میرود. با توجه به اینکه بی معنی ترین کلمه میباشد اما
پر رو تر از اونیز پیدا نمیشود درست مثل بی معنی ترین آدمها که پر
روترین ها نیزهستند،میتوان ولایت فقیه و احمدی نژاد را تجسم کرد. این
کلمه در بدترین شرایط پست ترین آدم ها را نجات داده است.
در نو جوانی هنگامیکه همراه با چند تا از دوستان هم سن وسال خود مشغول
تعمیر و بنائی منزل مسکونی خود بودیم حاج عبدالله که همسایه دیوار به
دیوار ما بود واز ندانم کاریهای ما در بنائی آسی وکلافه شده بود وارد
منزل شد و بعد از چند دقیقه ای توجه به کارهایمان و برای راحت تر شدن
کارها رو به ما کرد ودر حالیکه با انگشت سبابه به جاهای مورد نظر اشاره
میکرد چنین رهنمودی داد : بچه ها اگر این « چیز» را با اون «چیز» قاطی
کنید «چیز» خوبی میشود برای آن «چیز». و بلافاصله بدون هیچگونه توضیحی
در مورد «چیز»هایش خداحافظی کرد و منزل ما را ترک گفت .
ما همگی مات و مبهوت به تمامی آن «چیز» های استفاده شده در یک جمله و
بدون درک حتی یک «چیز» از آن صحبتها در جای خود میخکوب شدیم. اما از
آنجائیکه همیشه یکی از بچه ها با هوش تر از دیگران بود گفت باید برای
درک این مطلب، هواس هامون را خوب جمع کنیم و مسیر انگشت حاجی را در هر
سمت وسوئی به یاد بیاوریم تا به درک مطلب مورد نظر او برسیم. با دقت
کامل همگی سعی کردیم مسیر حرکت انگشت حاج عبدالله را به یاد بیاوریم
وآخرالامر چنین متوجه شدیم که : این «چیز» منظورش «ماسه» بود، با اون
«چیز» منظورش« سیمان» بود، «چیز» خوبی منظورش«ملاط »بود، برای آن چیز
منظور «دیوار» بود . در یک کلام او میخواست بگوئید: اگر ماسه را با
سیمان قاطی کنیم ملاط خوبی میشود برای دیوار. گمان نکنم هیچ استادی با
چنین شیوائی و صراحتی در یک جملۀ چنین کوتاه توانسته باشد این همه
«چیز» بی معنی را معنی دار کرده باشد.
حالا باید گفت مذاکره چیان به دنبال کدام « چیز» بی معنی هستند؟ تا
معنی دار شود؟ که از این « چیز » هیچکس هیچ « چیز » نمیداند.
آخه، یه « چیزی » توی « چیز » اتون بگید .
1+5 تا اینکه 6 بماند هر خاکی به سر خود زده تا بالاخره 6 بماند :از
قبیل 2+4، 3+3 و.........
آنها باید بدانند که در مقابل خود هیچگاه یک عددی را برای مذاکره نمی
یابند و همیشه در مقابلشان « صفر » حضور دارد یعنی بی هویتی، یعنی
ولایت فقیه یعنی کسی که از جانب مردم انتخاب نشده است تا نماینده یا
فرستاده شده باشد ،یعنی « چیز ».
این « چیز» ی که دنبالش هستید مثل اینکه یه « چیز » ی است مهمتر از «
چیز » اتم و مهمتر از « چیز » حقوق بشر.
چونکه هم موقعیت « اتم » و هم موقعیت « حقوق بشر » در ایران بر تمامی
عالم روشن وآشکار است.
شاید به همین دلیل است که پیدایش نمیکنید ، آخه « چیز » هیچ معنائی
ندارد و به همین دلیل پیدا و یافت نمیشود.
« چیز» یعنی بی معنا یعنی صفر یعنی ولایت فقیر. |