Logo
صفحه نخست حقوق بشر شعر فیلم وموسیقی گالری عکس گوناگون آموزه های انقلابی دانسته های انقلابی پیوند سیمای آزادی اساسنامه

چه خوش فرمود رندِ عافیت سوز
جمشید پیمان
شنیدم: سالکی با عارفی گفت
که شیخی با بدی یاد از تو می کرد
سخن هایش همه جور و جفا بود
دلم از گفته هایش چشمه ی دَرد

چو عارف این شنید،از خود به دَر شد
دلش آمد به دَرد،آهسته بگریست
غمین شد سالک و پرسید ای پیر
بگو این گریه ی جانسوز از چیست؟

بگفت: او تیر کینش را به ظلمت
به خود افکند و دردِ جانِ من کاست
تو امّا روز روشن از سرِ لطف!
زدی بر قلبِ من آن تیر یکراست

چه خوش فرمود رندِ عافیت سوز
به میخانه نشینان از سرِ درد
" من از بیگانگان هرگز ننالم
که هر چه کرد با من،آشنا کرد"! «بیت از: حافظ»
ارسال به فیس بوک
  Aftabkaran. All rights reserved