
بابک زنجانی نه یک فرد است، نه یک استثنا، نه یک “مفسد فیالارض” که بتوان با تیتر روزنامه و نمایش دادگاه او را از پیکره اقتصاد بیرون کشید. او یک نشانه است، یک نماد، یک تومور که از بدن اقتصاد جمهوری اسلامی سربرآورد،
اما ریشههایش در خون، سلول و بافت همین بدن رشد کرد. اگر زنجانی را از میان بردارند، هزاران “مینیزنجانی” در گوشههای تاریک سیستم آمادهاند تا جای خالیاش را پر کنند.
اقتصاد زانتی یعنی اقتصادی که دیگر بازار نیست، بلکه یک شبکه مافیایی تمامعیار است؛ جایی که نفت، دلار، بانک و تجارت خارجی نه در خدمت توسعه، بلکه در خدمت بقای یک نظام امنیتی ـ رانتی است. در چنین اقتصادی، “کارآفرین” نه آن کسی است که ایدهای نو دارد یا سرمایهگذاری مولد میکند، بلکه آن است که به «کانالهای تاریک» دسترسی دارد؛ به خطوط تلفن بینام و رمز، به حوالههای بانکی از ترکیه و مالزی، به قراردادهای پشت پرده وزارت نفت.
زنجانی یک تاجر نبود؛ او تنها اسم رمزی برای یک معماری سیستماتیک فساد بود.
فساد در ایران دیگر پدیدهای عرضی یا تصادفی نیست، بلکه ساختاری سلولی شده است. همانطور که در سرطان، سلولهای بدن علیه بدن خود عمل میکنند، در اقتصاد جمهوری اسلامی نیز نهادها، بانکها، وزارتخانهها و حتی قوه قضائیه در چرخهای معیوب، علیه خود جامعه کار میکنند.
زنجانی تنها به لطف خلأهای قانونی رشد نکرد؛ او نتیجه تولید سازمانی فساد بود. دولت او را پرورش داد، نهادهای امنیتی از او حمایت کردند، وزارت نفت به او میدان داد، بانکها برایش شبکه پولشویی ساختند، و هنگامی که بحران تحریمها رسید، او به مثابه «سوپاپ اضطراری» به میدان آمد.
اما نکته کلیدی اینجاست: زنجانی حتی پس از سقوط، نه تنها منفور نشد، بلکه در لایههای پنهان همچنان یک اسطوره قدرت موازی باقی ماند. درست مانند سلولی که سرطانی است اما حذف نمیشود، بلکه متاستاز میدهد.
ما وارد مرحلهای شدهایم که دیگر نمیتوان از «فساد» به معنای کلاسیک سخن گفت. فساد در معنای سنتی، انحراف از قاعده بود. اما در ایران، قاعده همان انحراف است. قانون برای نقض شدن نوشته میشود، دادگاه برای مشروعیت بخشیدن به دزدی برگزار میشود، و حتی واژههایی مثل «شفافیت» و «مبارزه با مفسدین» ابزار تبلیغاتی برای بازتولید فسادند.
اقتصاد جمهوری اسلامی امروز به مرحله پاتولوژیک رسیده است: بیماریای لاعلاج که نه با جراحی (اعدام چند مفسد)، نه با دارو (اصلاحات اقتصادی)، و نه حتی با دعا و اخلاقگرایی درمان میشود. هر درمانی خود به بازاری جدید برای فساد بدل میگردد.
زنجانی اعدام شود یا نشود، پولها بازگردد یا نه، هیچ چیز تغییر نمیکند؛ زیرا مسأله، یک فرد نیست، بلکه یک ژن است، یک DNA حکومتی که از ابتدای دهه ۶۰ تا امروز جهش یافته و اکنون به شکل «اقتصاد زانتی» بر کل کشور سایه انداخته است.
پدیده بابک زنجانی محصول مستقیم تحریمها بود. هرجا که دیوار تحریم بلند شد، تونلهای زیرزمینی ساخته شد. زنجانی یکی از پیمانکاران این تونلها بود. او نفت را در بازار سیاه فروخت، پولش را از بانکهای ناشناس عبور داد و بخشی از آن را به جیب زد.
این نقش نشان میدهد که نظام سیاسی در بزنگاهها چگونه عمل میکند: نه با شفافیت و اصلاح، بلکه با «پیمانکاران تاریک». زنجانی همان چیزی است که سیستم برای بقای خود در برابر فشار خارجی تولید میکند. او نه دشمن نظام بود و نه قهرمان ملی، بلکه یک تولید جانبی بقا بود.
بابک زنجانی فقط یک نام است. او را میتوان در بانکهای خصوصی دید، در شرکتهای خصولتی، در پروژههای پتروشیمی، در قراردادهای محرمانه فروش نفت، در واردات خودروهای لوکس و حتی در دانشگاههایی که با پولهای کثیف تأسیس میشوند.
اقتصاد زانتی، اقتصاد زنجانیشده، جایی است که دیگر فساد «حادثه» نیست، بلکه ذات است. و هنگامی که فساد به ذات تبدیل شود، جامعه دیگر با یک مافیا طرف نیست، بلکه با بدنی بیمار مواجه است که تنها راه رهایی از آن، گذار به بدنی جدید است؛ بدنی که از نو ساخته شود، نه آنکه با وصلهپینه بر پیکر نیمهجان ادامه دهد.
زنجانی را اگر هزار بار به دار بزنند، همچنان در شکل هزاران سلول جدید به حیات خود ادامه میدهد. زیرا اقتصاد جمهوری اسلامی همان بدن سرطانی است که زنجانیها را میسازد، میبلعد و دوباره بازتولید میکند.
و امروز، در آستانه فعال شدن مکانیزم ماشه، بهنظر میرسد حکومت دوباره میخواهد با همین ژن معیوب پیام دوگانه بدهد: به آمریکا و اروپا نشان دهد که «ما بلدیم تحریم را دور بزنیم»، و به مردم خود بگوید «نگران نباشید، ما دکترای دور زدن تحریمیم». این همان منطق بیمار است که بحران را نه درمان، بلکه به فرصتی برای بازتولید زنجانیهای تازه تبدیل میکند.
کانال را با دیگران به اشتراک بگذارید.
@AftabkaranAzad
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت