خانه / اخبار مهم روز / شلاق و تبعید برای مدیرکلی که کارش به «لواط تفخیذی» کشید؛ پشت پرده چه خبر است؟

شلاق و تبعید برای مدیرکلی که کارش به «لواط تفخیذی» کشید؛ پشت پرده چه خبر است؟

پرونده‌ای که دو سال است از محافل قضایی تا قهوه‌خانه‌های رشت دست‌ به‌ دست می‌شود، بالاخره به ایستگاه آخر رسید: رضا ثقتی، مدیرکل سابق وزارت ارشاد گیلان، با حکمی رسمی به صد ضربه شلاق و تبعید محکوم شد. اما این قصه، مثل اغلب حکایت‌های ایرانی، نه تنها سر و ته ندارد، بلکه چند نفر دیگر هم در میانه ماجرا پیدا می‌شوند که تا امروز ترجیح داده شده اسم‌شان درز نکند.

طبق اسناد منتشرشده، پای فرزند یکی از مسئولان سابق گیلان هم در میان است : کسی که نه تنها متهم اصلی پرونده، بلکه «کارگردان پشت‌صحنه» بوده است. روایت‌ها می‌گویند هدف او و همدستانش روشن بوده: حذف مدیران مزاحم از راه ساختن فیلم‌های غیراخلاقی. یعنی همان نسخه وطنیِ رسوایی‌های سیاسی که در فیلم‌های خارجی دیده‌ایم، با این تفاوت که این‌جا ماجرا با شلاق و تبعید تمام می‌شود.

حالا پرسش اصلی افکار عمومی این است: «لواط تفخیذی» دیگر چه صیغه‌ای است و فرقش با خود لواط چیست؟ قانون مجازات اسلامی توضیح داده: اگر در روابط مردانه، دخول کامل رخ ندهد و به حد ختنه‌گاه نرسد، آن وقت اسمش «تفخیذ» است؛ یعنی یک‌جور رابطه نصفه‌نیمه که البته باز هم جرم است و مجازاتش شلاق. در این میان، فاعل و مفعول هم فرقی ندارند؛ هر دو به یک اندازه باید چوب بخورند.

اگر صادق هدایت زنده بود، احتمالاً این پرونده را به‌جای «بوف کور» می‌نوشت و اسمش را می‌گذاشت «بوف کورتر». در این سناریو، مدیرکلی که باید متولی فرهنگ و هنر باشد، سر از دادگاه درآورده و پسر یک مسئول سابق هم کارگردانیِ پشت پرده را به عهده گرفته. حکایتی که نشان می‌دهد فساد اداری در ایران گاهی با چاشنی رسوایی‌های جنسی همراه می‌شود و ترکیبش چیزی از رمان‌های طنز تلخ کم ندارد.

دادگاه در نهایت فرزند مسئول سابق را به ده سال زندان و دو سال تبعید محکوم کرد. رضا ثقتی هم سهمش صد ضربه شلاق و تبعید شد. آنچه این پرونده را مهم‌تر می‌کند، فقط جنبه اخلاقی‌اش نیست؛ بلکه پرده‌برداری از شیوه‌هایی است که برای حذف رقیب سیاسی به کار گرفته می‌شود. رسوایی‌هایی از این دست را باید در چارچوب نظامی دید که سال‌هاست خود را منادی عفت، عصمت و طهارت معرفی می‌کند و به نام پاسداری از اخلاق، چادر و چاقچور را به زور بر سر نیمی از جمعیت جامعه می‌کشد و دستگاه تبلیغاتی‌اش شبانه‌ روز از «پاکدامنی» می‌گوید. ماجرای رضا ثقتی و هم‌دستانش بیش از آنکه یک رسوایی فردی باشد، تصویری است گویا از تناقض ساختاری حکومتی که در ظاهر پاسدار اخلاق است و در باطن، گرفتار همان چیزی که هر روز علیه‌اش خطابه می‌خواند.