
وقتی حاکمیت میگوید باید روحیهی کار و تلاش جایگزین روحیهی «نه جنگ نه صلح» شود، آدم نمیداند بخندد یا گریه کند. چه کسی این کشور را در حالت «نه جنگ نه صلح» نگه داشته؟ قانون اساسی روشن است: مسئول اعلام جنگ و صلح در رأس قدرت است. یعنی اگر امروز مردم با کابوس تحریم، موشک، نفت قاچاق و دلارهای نظامی از خواب بیدار میشوند، مسئولش همان هستهی سخت قدرت است. اینکه مدام مردم را «دلگرم» کنند با شعارهای توخالی، بیشتر شبیه مسابقهی بادکنکبازی است تا سیاست واقعی.
این جنگی که مدام از آن حرف میزنند، جنگ مردم ایران نیست، جنگ ارتش ایران هم نیست، حتی جنگ کشور ایران هم نیست؛ این جنگ حاکمیت است که خیال میکند با شعار و تهدید میتواند اسرائیل را محو کند. مردم کجا هستند؟ سفرهشان کجاست؟ بیخبری و نصیحت جای کار واقعی را گرفته است.
وقتی میگویند باید نشاط کار و تلاش باشد، باید اقتصاددانها بخندند یا داد بزنند؟ آنها همه درس خواندهاند، کتاب نوشتهاند، مدل ساختهاند، بعد میآیند و با نصیحت میخواهند بازار را جادو کنند! اقتصاد علم است، نه جلسهی سخنرانی با چای و شیرینی. همانطور که جاذبه زمین با دعا و تهدید تغییر نمیکند، عرضه و تقاضا هم با موعظه تغییر نمیکند.
۴۶ سال است که هستهی سخت قدرت فکر میکند میتواند با تهدید، موعظه یا کوپن اقتصاد را اداره کند. نتیجه؟ تورم ساختاری، بیکاری مزمن، رشد منفی، فرار سرمایه… و باز هم همان نسخههای شکستخورده. انگار کسی آمده باشد قانون جاذبه را لغو کند و بعد انتظار داشته باشد توپها بالا نروند.
این بار هم نسخهی کلاسیک تکرار شده: افزایش بودجهی نظامی، سرکوب بازار، وعدهی کنترل قیمتها. امسال از هر چهار بشکه نفت قاچاق، یک بشکه سهم نهادهای نظامی شد. یعنی ۲۵ درصد صادرات نفت کشور مستقیم از سفرهی مردم برداشته شد. بعد هم مجلس میگوید: دو میلیارد یورو فوری اضافه کنید، چون ممکن است صادرات محقق نشود. یعنی مردم باید مثل شعبدهبازیهای خیابانی نگران دست کشیدن روی سفرهشان باشند.
سؤال ساده است: کجای دنیا برای مقابله با اسرائیل – کشوری که تولید ناخالص داخلیاش دو برابر ایران است و پشتش هم آمریکا ایستاده – میشود با دو میلیارد یورو وارد میدان شد؟ جواب روشن است: هیچ جا. ولی مردم باید زانو بزنند و از روی سفرهشان نگاه کنند که هستهی سخت قدرت بازی کند.
این بودجههای نظامی و سرکوب بازار نه امنیت میآورد و نه رفاه. برعکس، بحران اقتصادی را شعلهور میکند، نارضایتی را بالا میبرد و امنیت را متزلزل میکند. مردم وقتی نان شب ندارند، چه کسی برای شعار «محو اسرائیل» کف میزند؟
حقیقت ساده است: امنیت از مسیر صلح میآید، نه از مسیر «نه جنگ نه صلح». و کلید صلح در دست همان کسانی است که عمداً کشور را در مرز آتش نگه داشتهاند. اگر واقعاً دنبال امنیتاند، باید همان وظیفهی قانونی خود را انجام دهند: اعلام صلح.
و حالا برسیم به آن طنز تلخِ واقعی: اینکه بعد از ۴۶ سال هنوز فکر میکنند با نصیحت میشود اقتصاد را راه انداخت، خودش یک جوک ملی است. باز هم سرکوب بازار، باز هم کوپن، باز هم افزایش بودجهی نظامی، باز هم شعار محو اسرائیل. مردم میمانند، سفرهشان میماند، و هستهی سخت قدرت باز هم به «کارآمدی» خودش لبخند میزند. انگار نمایش بادکنکیِ ۴۶ ساله هنوز نترکیده، ولی هیچ وقت واقعی نبوده.
هر روز یک نسخهی تازه از همان شوخیهای قدیمی: «باید تولید کنیم! باید کار کنیم!» و مردم میخندند، چون میدانند نتیجه همان است که همیشه بوده: تورم بالا، صف خرید، بازار سیاه، و وعدههایی که مثل ژلهاند، نرم و لغزنده و هیچوقت به دست نمیآیند.
دو میلیارد یورو بودجه نظامی در برابر اسرائیل؟ خندهدار است. فشارش فقط روی مردم است. کوپن دادن؟ شکست خورد. سرکوب بازار؟ شکست خورد. شعار محو دشمن؟ شکست خورد… ولی هستهی سخت قدرت باز هم انگار فکر میکند نسخهی معجزهآسا پیدا کرده. مردم فقط تماشا میکنند، میخندند، عصبانی میشوند، و منتظر هستند ببینند این نمایش بادکنکی تا کی ادامه پیدا میکند.
این چرخه، چرخهی ۴۶ سالهی باد هواست: حرف زیاد، نتیجه صفر. مردم هزینه میدهند، سفرهشان کوچک میشود، امنیت متزلزل میشود، ولی هستهی سخت قدرت همچنان به «اقتدار» خودش لبخند میزند و مردم باید نظارهگر یک نمایش کمیک و تراژیک باشند که هر روز یک جوک جدید برایشان دارد.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت