
انقلاب سودان یک انقلاب بدون رهبر بود یا به تعبیری رهبران آن مردم سودان بودند و البته نقش زنان هم در آن پررنگ بود. شبکهٔ اینترنشنال مستندی در ستایش جنبش سودان ساخته بود و سایت بیبیسی فارسی هم از رویکرد بیرهبر انقلابیون سودان ستایش کرده بود.
پلیس سودان اعتراضات مسالمتآمیز مردم سودان را سرکوب کرد، نهایتاً ارتش به حمایت از معترضان برخاست و رئیسجمهور مستبد، عمرالبشیر هم بازداشت شد. در برنامهٔ ارتش برای دورهٔ انتقالی امتیازات قابلتوجهی برای فرماندهان ارتش در نظر گرفته شده بود، اما انقلابیون مخالف، این برنامه را رد کردند.
در سودان هیچ رهبر اپوزیسیون مشخصی وجود نداشت که به ارتش فرمان یا قول عفو بدهد و طبعاً حالا هم کسی نبود که به آنها دستور بدهد باید به پادگانهایشان برگردند. انقلاب سودان بدون رهبر بود و فرماندهان ارتش اگر هم میخواستند، نمیتوانستند با عموم مردم یا زندانیان سیاسی متنوع و پرشمار سابق مذاکره کنند. ضمناً از برگشتن به پادگانهایشان هم میترسیدند.
بعضی از فرماندهان ارتش به همدستی با عمرالبشیر متهم بودند و نمیدانستند که انقلابیون بیرهبر چه نقشهای برایشان در سر دارند: برخی انقلابیون حاضر نبودند کوچکترین خطایی را فراموش کنند، برخی نمیخواستند ببخشند و عدهای نیز مایل بودند هم ببخشند و هم فراموش کنند.
نهادهای مدنی و تشکلهای سودان فاقد وزن سیاسی معنادار بودند؛ سلسلهمراتبی وجود نداشت که شخص یا گروه مشخص با افکار مشخصی در رأس آن باشد و بتواند از طرف «مردم» یا انقلابیون ضمانت اجرایی بدهد. روابط خارجی انقلابیون سودان محدود به رسانهها بود، نه دیپلماتهای خارجی.
بنابراین در سودان اصرار بر «انقلاب بدون رهبر» و اینکه «همه رهبر انقلاباند» در فردای براندازی به بحران نمایندگی در بین انقلابیون منتهی شد. اینگونه بود که ارتش بر اوضاع مسلط شد و داشتن «اسلحه» ملاک نفوذ و قدرت سیاسی گردید. همین باعث شد عدهای از ضعف پلیس – که پس از انقلاب ضعیف شده بود – سؤاستفاده کنند و گروههای شبهنظامی تشکیل دهند.
پای طرفهای خارجی و تبهکاران فراملی هم به ماجرا باز شد و سرانجام پس از حدود چهار سال زندگی در سایهٔ رهبری پراکنده و نامنسجم مردمی، درگیریهای داخلی شروع شدند.
اهل فن میدانند اگر جنگ بتواند «گردش مالی» خود را ایجاد کند، دیگر به این راحتیها قابل جمع کردن نیست. در بهترین شرایط سودان هم مثل سومالی و لیبی به سرزمینی بیدولت تبدیل شد که هر گروه و قبیله، در آن دولتی کوچک برای خودش درست کرده بودند.
پافشاری بر انقلاب بدون رهبر، گفتن اینکه «رهبر منم، رهبر تویی»، «رهبران ما در زنداناند»، «ما برده نیستیم، پس رهبر نمیخواهیم» و نظایر اینها، بهرغم ظاهر فریبنده و زیبایشان تضمینیاند برای هرج و مرج.
شاید به نام «ملت ایران» حساسیت دارید، شاید از مفهوم «ایران» خوشتان نمیآید؛ ولی اگر فقط به «حق حیات» اعتقاد دارید، محض محافظت از حق حیات خود، خانواده، همشهری و همقومیتان هم که شده، شعار «انقلاب بیرهبر» را به این راحتیها باور نکنید.
صفدر آصفی
نویسنده و تحلیلگر
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت