خانه / اخبار مهم روز / دادگاه نورنبرگ به دیکتاتورها یادآوری کرد که مصونیت ابدی توهمی بیش نیست

دادگاه نورنبرگ به دیکتاتورها یادآوری کرد که مصونیت ابدی توهمی بیش نیست

۸۰ سال پس از محاکمهٔ رهبران رایش سوم، دادگاه نورنبرگ هنوز پیامی ساده و آزارنده دارد: هیچ حکومتی—حتا اگر خود را «الهی» یا «انقلابی» بنامد—نمی‌تواند برای همیشه از مسئولیت جنایت بگریزد. تجربهٔ آن دادگاه برای قدرت‌هایی که امروز نیز به سرکوب و اعدام متوسل می‌شوند، بیش از همیشه آشنا و تکان‌دهنده است.

در بیستم نوامبر ۱۹۴۵، تنها شش ماه پس از پایان جنگ جهانی دوم در اروپا، در شهر ویران‌شدهٔ نورنبرگ، دادگاهی افتتاح شد که بعدها به یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر بدل گشت: دادگاه نظامی بین‌المللی برای محاکمهٔ رهبران رایش سوم. هشتاد سال بعد، بازخوانی این دادگاه، به‌ویژه برای جوامعی که امروز زیر سلطهٔ رژیم‌های بنیادگرا و سرکوبگر زندگی می‌کنند همچنان موضوعی زنده و آموزنده است.

نویسنده و خبرنگار فرانسوی، آلفرد دو منتسکیو، در کتاب خود غروب انسان‌ها و در فیلم مستندی که برای شبکهٔ «آرته» ساخته، این دادگاه را از زاویه‌ای متفاوت روایت می‌کند: از دید کسانی که در حاشیهٔ ماجرا بودند، اما همه چیز را از نزدیک دیدند : خبرنگاران، مترجمان، عکاسان، تکنسین‌ها و دیگر «شاهدان درجهٔ دوم» که نقش مهمی در ثبت این لحظهٔ تاریخی داشتند. او می‌گوید : اگر محاکمهٔ نورنبرگ صورت نمی‌گرفت، چرخهٔ خشونت می‌توانست به شکلی «جهنمی» ادامه پیدا کند.

آنچه نورنبرگ را از انتقام‌گیری ساده متمایز می‌کرد، تصمیم متفقین برای برگزاری یک محاکمهٔ علنی و مستند بود. در آغاز، برخی رهبران پیروز جنگ، از جمله وینستون چرچیل، طرفدار اعدام بدون محاکمهٔ هزاران تن از رهبران نازی بودند. اما به‌ تدریج این نظر غلبه یافت که باید دادگاهی تشکیل شود که در آن متهمان حق دفاع داشته باشند و جنایت‌ها نه با خشم، بلکه با سند و استدلال و شهادت اثبات شوند. دادستان آمریکایی، رابرت جکسون، استدلال می‌کرد که اعدام‌های بدون محاکمه فراموش می‌شوند، اما دادگاه می‌تواند حافظه‌ای مشترک و ماندگار بسازد و پایه‌ای باشد برای دگرگونی آلمان و جلوگیری از تکرار فاجعه.

در نورنبرگ، رهبران رایش سوم بر پایهٔ چهار عنوان اتهامی محاکمه شدند: توطئه، جنایت علیه صلح، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت. همین مفهوم «جنایت علیه بشریت» اولین بار در جریان دادگاه نورنبرگ ابداع و بعدها وارد حقوق بین‌الملل شد و به یکی از مهم‌ترین ابزارهای حقوقی برای تعقیب جنایتکاران دولتی تبدیل گردید. در این دادگاه برای نخستین بار، اصل مسئولیت فردی رهبران سیاسی و نظامی تثبیت شد: این‌که هیچ‌کس نمی‌تواند خود را پشت نام «دولت» یا «اطاعت از دستور مافوق» پنهان کند. برای جامعه‌ای که با مفهوم «آمر و مأمور» در نظام‌های سرکوبگر آشناست، این نکته معنایی بسیار روشن دارد.

دادگاه نورنبرگ فقط از نظر حقوقی تجربه‌ای تازه نبود. از نظر فنی و انسانی نیز نوعی آزمایشگاه بود. دادگاه باید هم‌زمان به چهار زبان انگلیسی، فرانسوی، روسی و آلمانی اداره می‌شد و به همین دلیل برای نخستین بار از سیستم ترجمهٔ هم‌زمان استفاده شد که شرکت «ای‌بی‌ام» آن را فراهم کرده بود. شهر نورنبرگ تقریباً ویران بود، اما همان سالن دادگاه و زندان مجاور آن، زیر بمباران‌ها باقی مانده بودند و به محل برگزاری این محاکمه تبدیل شدند. حدود سیصد خبرنگار و عکاس از سراسر جهان در قلعهٔ فابر–کاستل، متعلق به تولیدکنندهٔ آلمانی مداد، اسکان یافتند.مونتسکیو از عکاس نظامی آمریکایی، ری د‌آدریو، به‌عنوان یکی از شخصیت‌های اصلی روایت خود نام می‌برد، کسی که به همه‌جا دسترسی داشت: سالن دادگاه، زندان، محل اسکان متهمان و در نهایت کرماتوریومی که اجساد محکومان پس از اعدام به آنجا منتقل می‌شد. در کنار او، مترجمان و کارکنان فنی نیز هر روز، هم شاهد روند دادگاه بودند و هم با فشار روحی سنگین ناشی از شنیدن جزئیات جنایت‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردند. منتسکیو می‌گوید برای بسیاری از این افراد، شنیدن بی‌وقفهٔ شهادت‌ها و دیدن اسناد و فیلم‌ها، حتی از تجربهٔ خبرنگاری در خط مقدم جنگ هم سخت‌تر بود.

یکی از لحظه‌های مهم دادگاه، نمایش فیلمی بود که ارتش‌های متفق از اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی، مانند بوشنوالد، داخائو و برگن–بلزن، تهیه کرده بودند. این تصاویر، بدن‌های انباشته‌شده، زندانیان نیمه‌جان و تأسیسات کشتار را نشان می‌دادند. پخش فیلم، فضای دادگاه را دگرگون کرد و امکان انکار را از متهمان گرفت. اگرچه در آن زمان واژهٔ «نسل‌کشی» هنوز جایگاه مستحکمی در زبان حقوقی نیافته بود و یهودی‌بودن بخش بزرگی از قربانیان همیشه به‌روشنی برجسته نمی‌شد، اما همین دادگاه راه را برای کنوانسیون منع نسل‌کشی سازمان ملل در سال ۱۹۴۸ هموار کرد.

نورنبرگ در عین‌حال زیر سایهٔ شکل‌گیری جنگ سرد نیز برگزار شد. روزی که چرچیل در سخنرانی معروف فولتون از «پردهٔ آهنین» سخن گفت، برخی متهمان نازی آن را نشانه‌ای از آغاز اختلاف میان متفقین دانستند و به این امید افتادند که شاید با طولانی کردن روند دادگاه بتوانند سرنوشت خود را تغییر دهند. در پشت صحنه، قاضیان شوروی دستورهای خود را از مسکو می‌گرفتند و فضای بدگمانی و رقابت سیاسی میان بلوک شرق و غرب محسوس بود. با این‌حال دادگاه تا پایان ادامه یافت، احکام صادر شد و ۱۲ نفر از متهمان به اعدام محکوم شدند.

مورخ فرانسوی، سیلوی لیندپرگ، در گفتگویی با روزنامهٔ لوموند، نورنبرگ را «لحظه‌ای بنیان‌گذار» می‌نامد که پایان مصونیت رؤسای دولت‌ها را اعلام کرد. به گفتهٔ او، برای نخستین بار در تاریخ، رهبران یک کشور شکست‌خورده نه صرفاً به‌عنوان دشمنان نظامی، بلکه به‌عنوان مسئولان جنایت علیه انسان‌ها در برابر یک دادگاه بین‌المللی پاسخگو شدند. از دل همین تجربه بود که بعدها مفهوم «صلاحیت جهانی» برای محاکمهٔ جنایت‌های سنگین، ایجاد دادگاه‌های ویژهٔ یوگسلاوی و رواندا و در نهایت تشکیل دیوان کیفری بین‌المللی شکل گرفت.

درس اصلی نورنبرگ برای بسیاری از کشورها و دولت‌های معاصر این است که جنایت دولتی – هرقدر هم سنگین باشد و هرچند سال‌ها طول بکشد – می‌تواند موضوع محاکمه قرار گیرد، به شرط آن‌که حقیقت ثبت شود، شاهدان خاموش نمانند و جامعهٔ جهانی حاضر باشد از عدالت دفاع کند. تجربهٔ نورنبرگ نشان می‌دهد که اگر جامعهٔ جهانی در برابر جنایت سکوت کند یا به انتقام کور بسنده نماید، راه برای تکرار فاجعه باز می‌ماند. اما اگر عدالت، حتی دیر و دشوار، حکم خود را بگذراند، می‌تواند هم به قربانیان حرمت ببخشد و هم پیامی روشن به هر قدرتی بدهد که خود را فراتر از قانون می‌بیند: هیچ‌کس تا ابد از دسترس عدالت بیرون نیست.