
راهاندازی ساختار و تشکیلات موازی و تکراری اما به ظاهر جدید اتاق وضعیت عفاف و حجاب و بازگشت دوباره حجاببانها و خودروهای پلیس امنیت اجتماعی در میادین و خیابانهای پایتخت و برخی شهرهای دیگر، در دوران جنگ معلق و فعال شدن مکانیسم ماشه؛ نشان از چند گزاره مهم و آشکار است:
۱- نظام حکمرانی جمهوری اسلامی، به داشتن بحرانهای مداوم برای بقا و استمرار قدرت هژمونیک خود؛ نیازمند است.
۲- در گفتمان این نظام، ملت هیچ جایگاهی نداشته و صرفا نقش تودهوار آن در اقلیتی بهعنوان نیروهای خودی و انقلابی؛ کافی و انرژی بخش به خرده سیستم های سیاست و فرهنگ است.
۳- تکرار مداوم سیاست استفاده از بدن زنان بهعنوان ابژه قدرت، برای بقای حاکمیت؛ کارکرد دارد.
برخی پیامدهای چنین نظام حکمرانی با محوریت ایدئولوژی سیاسی و فقهی در پنج دههی گذشته را میتوانم چنین مرور کنم، با یادآوری این نکته که آنچه در پی میآید؛ یافتههای مشاهدهای و مطالعاتی نگارنده و گفتوگو با شهروندان در گروههای مختلف اجتماعی است و میتواند با نظر و تحلیل دیگر دوستان و خوانندگان گرامی، متفاوت باشد:
پوچ شدن اتوپیا و آرمانشهر حکومت ایدئولوژیک دینی در برابر حکومت سکولار و دموکراتیک
تغییر و تحول هنجارهای نظام اجتماعی به شکلی اگزجره و اغراق آمیز
کاهش آسیبمند هویت ملی بهویژه در نسل نوجوان و جوان در برابر تمایل به هویتی چند تکه از دورههای تاریخی ایران و جوامع دیگر
کاهش گرایشات رفتاری انسان شریعتمدار در گروههای مختلف جامعه مانند شرکت در مناسک جمعی دینی و مذهبی
کاهش باورهای دینی و مذهبی در چارچوب ادیان الهی بهویژه اسلام و افزایش سایر باورهای اعتقادی شامل ادیان غیر الهی، انسانی و دین ناباوری
افزایش بیاعتمادی ملت و کاهش سرمایه اجتماعی نظام حکمرانی، و کنشهای مقابلهای گروههای مختلف جامعه در مسائل پایهای مانند جمعیت، هویت و انسجام ملی
ترویج آسیبهای اخلاقی و رفتاری مانند دروغگویی، سلطهگری، نادیدهگرفتن حقوق افراد، بدست آوردن ثروت رانتی، بدون کار و زحمت، نادیدهگرفتن قانون، خشونتورزی، دوگانگی و ریاکاری رفتاری
افزایش مهاجرت از ایران برای رهایی از انسداد و کنترل زندگی معمولی و رسیدن به اتوپیا و آرمانشهر احتمالی در خارج از آن
افزایش تبعیض، نابرابری و ستم بر زنان، افراد دارای گرایشهای گوناگون دینی و مذهبی و سیاسی و جنسی، با هدف به حاشیه راندن و حذف حقوق انسانی و شهروندی آنان و محرومیت از زندگی و آزادی و مشارکت در اداره نظام اجتماعی
ابزارسازی از نهاد دین و سازمانهای هنجارساز آن مانند مساجد، مدارس دینی و ایجاد دوری و بیگانگی گروههای مختلف جامعه از آن همراه با کاهش شدید منزلت و سرمایه اجتماعی و نمادین مبلغان دینی و قشر روحانیت
افزایش باورهای افراطی در قالب طرفداری و ترویج تاریخ جعلی، تحریف و بزرگنمایی شده از ایران باستان، قوممداری، غرب ستایی
افزایش ترویج افراطی و بدون آگاهی و انطباق فرهنگی آیینها و مناسک تودهوار و سیاست زده منتسب به حاکمیت در قالب مراسم سوگواری مداوم همراه با خرافات و جعلیات رسانهای و تبلیغاتی در سطح شهرها و روستاها
به همان میزان، افزایش ترویج افراطی و بدون آگاهی آیینها و مناسک غیربومی بهویژه از سوی نسل جوان بهعنوان ایجاد گفتمان و سبک مقابله کننده با تبلیغات و اجبار حاکمیت دینی در جامعه
افزایش تمایل به فردگرایی، تنهایی، جامعه گریزی بهویژه در قامت خانواده گریزی افراطی و انتقام از قدرت انضباطی کنترل گر حاکمیت بهویژه در نسل نوجوان و جوان
در توضیح و تفسیر هر کدام از این پیامدها، میتوان جداگانه سخن گفته و امتیاز مثبت و منفی بدانها داده شود. اما ترجیح میدهم تنها بر پیامد نخست، درنگ کنم و پوچ شدن اتوپیا و آرمانشهر حکومت دینی و ایدئولوژیک با عاملیت سخنوران و مبلغان ایدئولوژی دینی در برابر حکومت سکولار و دموکراتیک را، بزرگترین و مهمترین برونداد نظام حکمرانی پنج دههی اخیر بدانم که دیدگان جامعه ایرانی و حتی غیر ایرانی را بر چنین سیستم و نظام اجتماعی؛ گشود و راه رویارویی با واقعیت اجتماعی و رسیدن به زیست مدنی همراه با قانونگرایی مبتنی بر نبود تبعیض و ستم و هژمونی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی را البته بهطور نسبی و نه آرمانشهری جزمی و مطلق؛ نشان داد.
تجربهی حکومت های ایدئولوژیک چه در قالب هر نوع دین، و چه در قامت گرایشهای سیاسی و قومی و نژادی و جنسی و اندیشهورزی؛ به انقیاد کشاندن ملتها و شهروندان جوامع و جمعآوری ثروت و قدرت برای بقا و حکمرانی یک گروه و خودیهای پیرامون آن است.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت