خانه / اخبار مهم روز / ونزوئلا، آینه‌ای برای امروز ایران؟ روایت الیزابت بورگوس از فروپاشی یک مدل اقتدارگرا

ونزوئلا، آینه‌ای برای امروز ایران؟ روایت الیزابت بورگوس از فروپاشی یک مدل اقتدارگرا

الیزابت بورگوس، تاریخ‌نگار و انسان‌شناس ونزوئلایی، در گفتگو با نشریه‌های «فیگارو» و «لوپوئن» بازداشت نیکلاس مادورو را نه رویدادی مقطعی، بلکه نشانه پایان مدلی سیاسی می‌داند که با سرکوب، ویرانی اقتصادی و شبکه‌های امنیتی بر جامعه حکومت می‌کرد. تحلیلی که برای بسیاری از ناظران، یادآور وضعیت امروز ایران است و پرسش‌هایی تازه درباره منطق فرسایش قدرت و امکان گذار می‌گشاید.
الیزابت بورگوس، تاریخ‌نگار، انسان‌شناس و نویسندۀ ونزوئلایی، از چهره‌هایی است که تجربه زیستن در متن انقلاب‌های آمریکای لاتین را با نقدی صریح از درون همان سنت درهم آمیخته است. او که در دهه‌های گذشته از نزدیک با چهره‌هایی چون فیدل کاسترو و جریان‌های انقلابی منطقه همکاری داشته، سال‌هاست به یکی از منتقدان سرسخت حکومت‌های اقتدارگرا در ونزوئلا و کوبا بدل شده است. بورگوس در گفتگوهایی با نشربات«فیگارو» و «لوپوئن»، بازداشت نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهوری ونزوئلا، را نه یک حادثه مقطعی، بلکه نقطه اوج فروپاشی مدلی سیاسی می‌داند که کشور را به بن‌بست کشانده است.

به‌گفته بورگوس، آنچه رخ داده را نمی‌توان «تهاجم نظامی» نامید. او تأکید می‌کند که ایالات متحد آمریکا وارد جنگ یا اشغال ونزوئلا نشد، بلکه عملیاتی محدود و هدفمند را علیه رأس قدرتی اجرا کرد که مشروعیت خود را از دست داده بود. به باور او، این اقدام نتیجه شکاف‌های عمیق درون حاکمیت بود و بدون همراهی یا خیانت بخشی از حلقه قدرت امکان‌پذیر نمی‌شد. بازداشت مادورو، از نگاه این پژوهشگر، بیش از هر چیز نشانۀ فرسایش ساختاری نظام سیاسی ونزوئلاست.

بورگوس در تحلیل خود ریشه بحران را به دهه‌ها پیش بازمی‌گرداند. او می‌گوید ونزوئلا از همان سال‌های نخست، زیر نفوذ الگوی کوبایی اداره شد؛ الگویی که نه بر توسعه، بلکه بر کنترل جامعه از مسیر فقر، وابستگی و سرکوب استوار بود. او این سازوکار را به تأسی از میشل فوکو «فناوری قدرت» می‌نامد. یعنی : نظامی که با ویران‌کردن اقتصاد، جامعه را به اطاعت وامی‌دارد. به گفتۀ او، کشوری با بزرگ‌ترین ذخایر نفتی، امروز حتی توان تأمین سوخت، برق و نیازهای اولیه شهروندانش را ندارد.

از نگاه بورگوس، حکومت چاویستی تنها به اتکای سرکوب داخلی باقی نماند، بلکه با شبکه‌ای از قاچاق مواد مخدر، گروه‌های مسلح و پیوند با قدرت‌های خارجی خود را سرپا نگه داشت. او ونزوئلا را به «گره‌گاه منافع ژئوپولیتیک» تشبیه می‌کند : جایی که روسیه، چین، ایران و کوبا هر یک جای پایی برای خود ساخته‌اند. به باور او، این پیوندها، به‌ویژه در حوزه امنیت و اقتصاد زیرزمینی، ونزوئلا را به تهدیدی فراتر از مرزهایش بدل کرد.

بورگوس تأکید می‌کند که رنج مردم ونزوئلا در بسیاری از تحلیل‌ها نادیده گرفته شده است. او یادآوری می‌کند که میلیون‌ها شهروند این کشور ناچار به ترک خانه و زندگی خود شده‌اند و همین واقعیت، به‌گفته او، توضیح می‌دهد چرا بخش بزرگی از جامعه اقدام اخیر آمریکا را نه با نگاه حقوقی، بلکه از منظر پایان‌دادن به یک وضعیت غیرقابل تحمل می‌بیند.

در چشم‌انداز آینده، بورگوس نقش اپوزیسیون دموکراتیک را تعیین‌کننده می‌داند. او از ماریا کورینا ماچادو به‌عنوان چهره‌ای نام می‌برد که توانسته اعتماد بخش بزرگی از جامعه را جلب کند. به‌گفته او، جلوگیری از نامزدی ماچادو در انتخابات گذشته نشانه‌ای روشن از هراس حاکمیت از رأی مردم بود، اما انتقال حمایت او به نامزد جایگزین و پیروزی آن جریان نشان داد که وزن واقعی قدرت در جامعه کجاست.

با این حال، بورگوس هشدار می‌دهد که گذار پیش رو ساده نخواهد بود. حضور گروه‌های مسلح، شبکه‌های قاچاق و بقایای دستگاه امنیتی پیشین، خطر خشونت را همچنان زنده نگه می‌دارند. او می‌گوید تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهند که هیچ انتقال مسالمت‌آمیزی بدون دوره‌ای از مذاکره و حضور محدود نیروهای پیشین قدرت ممکن نیست، مشروط به این که این روند به بازتولید اقتدارگرایی نینجامد.

در نهایت الیزابت بورگوس بازداشت مادورو را نه صرفاً سقوط یک فرد، بلکه نشانه پایان چرخه‌ای سیاسی می‌داند که دهه‌ها با شعارهای ضدغربی و انقلابی، اما با تخریب اقتصاد و جامعه بر قدرت مانده بود. به باور او، آنچه امروز در ونزوئلا می‌گذرد، فقط سرنوشت یک کشور نیست، بلکه شکستی نمادین برای مدلی است که خود را بدیل آزادی معرفی می‌کرد، اما در عمل چیزی جز فقر، مهاجرت و سرکوب به‌جا نگذاشت.

تحلیل الیزابت بورگوس از سازوکار قدرت در ونزوئلا، برای بسیاری از مخاطبان ایرانی تداعی‌کننده وضعیتی آشناست: حکومتی که در گفتار رسمی خود از «استقلال» و «مقاومت» سخن می‌گوید، اما در عمل با تکیه بر سرکوب، اقتصاد رانتی و سلطه نهادهای امنیتی، جامعه را در فشار معیشتی و بی‌ثباتی مزمن نگه می‌دارد. مفهوم «فناوری قدرت» که بورگوس به‌کار می‌برد—یعنی کنترل سیاسی از مسیر تضعیف اقتصاد و وابسته‌سازی زندگی روزمره—برای ایرانیان در سقوط ارزش پول ملی، گسترش اقتصاد زیرزمینی و نقش تعیین‌کننده ساختارهای امنیتی در سیاست و اقتصاد، ملموس و قابل درک است.

با این حال، مقایسه ونزوئلا و ایران بیش از آنکه به معنای تکرار یک سناریوی واحد باشد، بر یک نکته امیدبخش تأکید می‌کند: هیچ نظام اقتدارگرایی صرفاً با تکیه بر زور پایدار نمی‌ماند. آنچه در ونزوئلا رخ داد نشان داد که وقتی فرسایش درونی، انزوای سیاسی و شکاف در رأس قدرت به نقطه بحرانی می‌رسد، امکان گشایش پدید می‌آید. نه از مسیر جنگ فراگیر و تحمیل بیرونی، بلکه از دل تغییر موازنه درون جامعه و خود حاکمیت. از این منظر، ونزوئلا نه نسخه‌ای آماده، بلکه نشانه‌ای است از اینکه بن‌بست‌های طولانی می‌توانند به لحظه گذار برسند؛ لحظه‌ای که در آن، آینده بیش از گذشته به اراده و کنش جامعه گره می‌خورد.