با شوق و توانمیتوان در پی اهدافسر از پا نشناخت ،تا به تسخیر ِ سر ِ قُله َتوفیق رسید . باید اما : یقین داشتبه ره و باور ِ خویشکه بهار آمدنیستبهمن هم رفتنیست . شرط ِ دیدار ِ بهارانقبول ِ همه رنج است و شکنجکز پی اش گنج رسد …
ادامه»شعر و ادبیات
« سـره از نـاسـره »
فرامرز خازنی
داس بـر باغ زدنـدتـا کـه گُـلابگیــر کُنـنـد چـهــره بـر طاق زدنـدتـا هــوسی سیـر کُنـنـد همــه در خـط بـلابـا گُــذر از مــرز خـطا طاقـت از حــد کـه گـذشتآن همــه تهـدیـد کُنـنـد صحـبـت از نَعــره ی دشمـنتـا هَــواخـواهـیِِ یــار نیـم اشبـاد صبـا بُــرد نیـم دگـرشخـوار و زمیـن گیـر کُنـنـد بَــذرِ نـوچهــره ی نـوتـا …
ادامه»شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان : حافظ
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان کمتر از ذره …
ادامه»
می خواه و گل افشان کن، از دهر چه میجویی؟
حافظ
می خواه و گل افشان کن، از دهر چه میجویی؟این گفت سحرگه گل، بلبل تو چه میگویی؟ مَسند به گلستان بر، تا شاهد و ساقی رالب گیری و رخ بوسی، می نوشی و گل بویی شمشادْ خرامان کن، و آهنگ گلستان کنتا سرو بیاموزد، از قد تو دلجویی تا غنچهٔ …
ادامه»راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد :حافظ
راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زد شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد بر آستانِ جانان گر سر توان نهادن گلبانگِ سربلندی بر آسمان توان زد قَدِّ خمیدهٔ ما سهلت نماید اما بر چشمِ دشمنان تیر، از این کمان توان زد در خانقه نگنجد اسرارِ …
ادامه»بلوچِ مظلوم :سعید افشار
ای کاش که ما را “جگرِ شیرِ ژیان” بودآنجا که سخن از شرَف و غیرت و ناموس، میان بود کشتند، صد و سی نفر از ملّتِ ما راگفتند که این “توطئهی خارجیان” بود! با چشمِ فرو بسته ندیدیم که “هامون”از خونِ جوانانِ وطن، در طُغیان بود افسوس که از “مردمِ …
ادامه»ای قبای پادشاهی راست بر بالای :تو حافظ
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو زینت تاج و نگین از گوهر والای تو آفتاب فتح را هر دم طلوعی میدهد از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو جلوه گاه طایر اقبال باشد هر کجا سایهاندازد همای چتر گردون سای تو از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف …
ادامه»گر مِی فروش حاجتِ رندان روا کند: حافظ
گر مِی فروش حاجتِ رندان روا کند ایزد گنه ببخشد و دفعِ بلا کند ساقی به جامِ عدل بده باده تا گدا غیرت نیاوَرَد که جهان پُر بلا کند حقّا کز این غَمان برسد مژدهٔ امان گر سالِکی به عهدِ امانت وفا کند گر رنج پیش آید و گر راحت …
ادامه»حافظ :بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداع
بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداع شمعِ خاور فِکَنَد بر همه اطراف شُعاع بَرکَشَد آینه از جِیبِ افق چرخ و در آن بنماید رخِ گیتی به هزاران انواع در زوایایِ طَرَبخانهٔ جمشیدِ فلک اَرغَنون ساز کُنَد زهره به آهنگِ سَماع چنگ در غُلغُله آید که کجا شد منکر؟ جام در …
ادامه»یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش: حافظ
یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش گر چه از کویِ وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفتِ دورِ فلک از جان و تَنَش گر به سرمنزل سِلمی رَسی ای بادِ صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز مَنَش …
ادامه»