بجوش، اِی چشمۀ جوشان خروشان شو، تو موج اَفکن بکَن بنیاد جلاد را خمینیِ حرام لقمه، تو از بیخ کَن. ببار باران، نوازش کن که یاران تشنۀ آبند ز بس آتش به جان دشمن افکنده چو شیری خسته در خوابند. بزن کِل را تو اِی مادر پلنگ جنگی اَت خیزان …
ادامه»شعر و ادبیات
تو را لب بسته می خواهند : جمشید پیمان
نمان خاموش، نمان خاموش و بشکن باور سنگین خاموشی . تو را لب بسته می خواهند سکوت ات را مبارک باد می گویند! خیابان در خیابان، کوچه در کوچه حیاط خانه و خوضی که آبی بود و میدانی که می جوشید از شادی همه، سرشار از خون اند وَ گُل …
ادامه»عاقبت گیرد گریبانت خروش و خشم خَلق جمشید پیمان
خطاب به «بی بی سی» ها ای هماوای ستمگر بیمی از فردات نیست؟ جز به قلب خشم مردم،جای دیگر جات نیست پیش پای خصم انسان، مینهی سر را به حاک گرچه غُل بر گردن و بندی به دست و پات نیست غاصبِ ایرانِ زخمی را ستایی روز و شب خوار …
ادامه»کیستید شما:امیر کارگر !
کیستید شما که تولدتان دلیل افسردگی زمین شد از بی حدود به حقارت افتادن خاکش؟ کیستید شما با مغزهایی چروکیده در حجره های نمور کپک زدۀ تاریخ که جز نابودی، طرحی به صفحه ای حک نمی کنید؟ با بی احساس ترین تیره قلب هایی که هر ضربان شان داستان جاری …
ادامه»هیچ رخساری گل نینداخت : جمشید پیمان،
تنهایم نمی گذارد هراس جاودانه ی جاری در جانم این جا مانده ی جهان جنینی ام. مرا با این همراه، اینک الفتی ست آنگونه که هوا با سینه ام که باده با رگِ تاک! بلوغم را مادرم مدام تمنّا می کرد با التماسی الوده به اشک نه از سر درد …
ادامه»:بهزاد بهره بر ضرورت زندگی
من از نبودت نیستم بی تو بگو ، من کیستم ؟ هستم اگر داری حضور وز غیبتت ، هان : نیستم در شب مه یی ،آرام ِ من روشن ز تو هر یوم ِ من دال ِ حیاتی چون نفس گر بر نیایی ، نیستم دانم که سُرخ است نرخ …
ادامه»یک سالِ دگر گذشت و … جمشید پیمان،16
یک سالِ دگر گذشت وُ ای وای، اینک از دفتر عمر یک دو برگش مانده یک سالِ دگر گذشت و من ماندم و شوق؛ پیچیده به من، منم در او پیچنده. یک سالِ دگر گذشت و حیرانی نه، رویید به چشم خسته ی خاموشم یک خنده ی پر غم وُ …
ادامه»وطن تسخیر روحالله زم شد، هادی خرسندی
وطن تسخیر روح الله زم شد دوباره سوژه داغی علم شد پرستو در ورودش همرهی کرد فرانسه در صدورش متهم شد * «پرستو گفته بوده آیت الله» «مرا تحویل میگیرد سر راه» «چه اغفالی، چه ترفندی، چه دامی» «چرا من گول خوردم اینچنین؟ آه» * نیوزی آمد از آمدنیوزی که …
ادامه»ای صبح زرنگار نشد وقتِ آمدن؟ جمشید پیمان،
«بیان دلتنگی برای آزادی در متن یک ظلمت تاریخی» ای واحه ی نشسته به چشمانِ خسته ام من را عطش نکشت، تو کشتی در انتظار از برکه ی سرابِ تو لب تر نمی شود. گفتی به طنز که؛ بی ما دلت خوش است؟ گفتم؛ دلم خوش است که یک دَم …
ادامه»توشه راه : بهزاد بهره بر
تقدیم به جاودانه فروغهای مقاومت ملی ایران زمین راهی ام ، راهی ِ راهی که برد تام ِ وجودم به هُشیاری ِ صبح به دیاری ِ که سماءاش بدرخشد ز بیداری ِ صبح عاصی از شب چو پرستو ، به دلم شوق ِ پریدن دارم پا به سر غرق ِ …
ادامه»