تقدیم به راویان رنج و شکنجه در زندانهای دیکتاتوری آخوندینمانده خاطراتی جز سیاهی بخواند زیر گوش قصه شب درون ذهن شب می خواند اما تمام قصه های مانده بر لب عبور لحظه ها را می شمارد نگاه میله کابوس زندان کسی که خفته در آغوش زنجیر کسی که پیکرش افتاده …
ادامه»شعر و ادبیات
باده از جام عشق نوشیدی :جمشید پیمان
قصّه ات گشته نقل محفل ها خُنُک آبی فشانده بر دل ها از هزاران خطر گذر کردی بی خیال از هراس مُشکل ها نه گشودی میان ره بارت نه فرود آمدی به منزل ها نه شدی سست در میانه ی کار نه دلت رفت پیش غافل ها باده از جام …
ادامه»جمشید پیمان:وقتی قیام در نَفَس کوچه نطفه بست
وقتی که زمهریر دلم شعله شد به شب وقتی که خامشی به خروشم زهم گسست وقتی که آفتاب تو در کوچه سر کشید وقتی گریخت دشمن و در ظلمتش نشست وقتی اذان صبح حیّ عَلی الانقلاب گشت وقتی که شورشی به شهیدان اقامه بست وقتی وضو به خونِ شهیدان گرفت …
ادامه»باید رها کنم خط دندان قروچه را جمشید پیمان،
دردِ نشسته بر دل و جانم عیان کنم ننگ است در لفافه ی شعرش نهان کنم باید رها کنم خط دندان قروچه را باید که هم نفس بشوم شورِکوچه را باید که خورده شیشه ی اشکم شود تفنگ باید رها شود دلم از پنجه ی درنگ در پیش این تباهیِ …
ادامه»در هوای دیار (9):بهزاد بهره بر
در هر شب ِ تار ماه ِ خُتن می خواهم در روز ولی پرتو ِخورشید به تن می خواهم گر چرخ ِ فلک ابر ِ سیه به آسمانم بدمد رعدی شوم وچرخ به فرمانِ وطن می خواهم . ***************** آزاد چو پروانه ، بباید زیستن آگاه و خردگرا ، بباید …
ادامه»سلوک رد پای تو :حمید نصیری
برای مجاهد قهرمان و پاکباز و آفریدگار ترانه ها و سرودهای مجاهدین، محمد سیدی کاشانی (بابا) به هر گلِی خنده زد حضور تو نشانه بود به چشم هر شکوفه ای نگاه تو جوانه بود به دست تو سپرده ام تمام آرزوی من سلوک رد پای تو تمام جستجوی من برای …
ادامه»وقتِ نالیدن پنهانی نیست!: جمشید پیمان،
گفت:” پیشِ تو بیندازم لُنگ بکشم زیپ دهان، گردم گُنگ!” هان مبادا که بیندازی لُنگ پای پوشیده به و می در تُنگ بلبلم خوانده ای ای رشک هزار خاکساری مکن این سان در کار راه می خانه اگر بندد جِیش وصف عیش است ولی نیمه ی عیش! ای خداوند دل …
ادامه»برخیز که ایران ز ستم ، غرق فغان است :رحمان کریمی
یک غزل مردمی – میهنی برخیز که ایران ز ستم ، غرق فغان است در رخساره او درد و محن سخت عیان است شوریدگی از عشق بیاموز که استاد فدا اوست بر سینه دلمرده خصم ، تیر و سنان است تا آزاده نگردی ، در ذلت و بس رنج وعذابی …
ادامه»با تو ای شادیِ خوش رنگِ تمنّاهایم :جمشید پیمان،
دلِ من با غزلِ چشم تو شیدا می شد بی خیالِ دلِ من چشم بستی و گذشتی وَ بجا ماند غمی زیر آشفتگیِ پیرهنم. داغ بهمن، به دلم چنگ انداخت خُنکُای نَفَس اش شعله ور گشت در آئینه ی فروردینم گریه ام شد خاموش، غزلم مرثیه شد دیِر ویرانه؛ تنم. …
ادامه»مـرا منقلب تر مکن امشب ! * : رحمان کریمی
مرا منقلب تر مکن امشب گمان مبر که پیرم در رگ های من ، آتشفشان جاری ست دهانهٌ انفجارش ، این دل سوزان گداخته هایش ، واژگان من. من اسب چموشی هستم بی برگستوان و زین و رکاب می تازم در شهرها و بیابان های جهان برای آزادی ، برای …
ادامه»