در باور نا با ور ناظران شهر پس لرزه های زاده فقرو فساد هم فصل نهیب وحشت وخوف وخطر را در سرزمین مادری فریا د می زند —————– سیل فغان مادران، رنج اسیران، یک جا به آتش می کشد مًلک شه و ”بیت امام” را آتشفشانِ خروشانِ خشمِ خلق أصل …
ادامه»شعر و ادبیات
غوغای کوچه خواب ز چشمت نبُرده است؟ :جمشید پیمان،
ای از حضور زشت تو ،خلق و خدا پریش کم زن دَم از خدا و مکن دین لباس خویش عمری به گندِ جامه ی خود آبِ دین زدی بر چهره رنگ ریب ،به نام یقین زدی عمری شرار کین به دل خود نهفته ای امّا شنیده ام سخن از عشق …
ادامه»رویش خورشیدیان :شهلا صفایی
چشم درچشم روشنائی دوختند خویشتن خویش را در چشمه نور تطهیر کردند رو در روی خورشید، با آفتاب پیوندی ابدی بستند قول دادند بدرخشند و راه را به عاشقان پاکی و راستی نشان دهند. کرکسان اما بر جسمشان سفره گستردند، جشن برپا کردند و دست افشان و پای کوبان، باهم …
ادامه»دوستان پلید اهریمنان :رحمان کریمی
خورشید بانان هنوز به زندان ها بودند که ماه عقربی را به آسمان جاهلان به معجزه آوردند . دست دسیسه ها در انفجار شور و شوق خلق که هنوزشان نداده بودند مجال فهم و فخامت اندیشگی پیدا بود ، چنان پیدا که پنداری نبود . دیگر غبار پیش چشمان شان …
ادامه»3 * اعـدام برای گل سرخ : میراسماعیل جباری نژاد
پائیزانه آمدم صحن گلستان به هوای گل سرخ چشم من چشمه خون گشت به پای گل سرخ قاضی فصل زده ، بر سر پیشانی گل حکم مرگ آور اعدام برای گل سرخ چه خطا کرد خزان ؟ این گل نازک تن ناز که نوشتی سر ِ جو مرگ ، جزای …
ادامه»گریه خدا به قلم: محمود نیشابوری
آیا تا بحال دیده ای گریه و ماتم خدا را ! آری، دیده ام بارها و بارها کجا، چگونه ! آن مادری فقیر و نداری که در پنهان می گذارد، طفل شیر خوارش را درسر خیابان ! نگاه کنید از شرم، گریه اش را چگونه مهار میکند، مهر مادری گریه …
ادامه»نیگا کن جانِ کوچه بی قراره : جمشید پیمان،
می دونم زندگی سرد و سیاهه می دونم ماه و سال ما تباهه می دونم مام میهن خسته جونه دلش خونینِ ظلم شیخ و شاهه همه جای وطن غرقه به خونه به هر داری سر پیر و جوونه دلیری کن بزن بر قلب دشمن نکن تنهائی خود را بهونه گلستون …
ادامه»جمال خون :حمید نصیری
به خاکپای پیامبر جاودان آزادی بال میزند خون در آغوش گرمگاه زمین و سلوک سیاه جنون ولگرد در بیابان بیسایه پرِشهای خنجر و دست قاسی گجسته بر ناز مخمل گلویی که بوسهگاه عشق خدا بود و جمالِ خونی که به تمنای خاک تشنه پاسخ میداد کدام بود، رمز جمال …
ادامه»چون که برخیزی ، افق در پیش است : رحمان کریمی
خونمردگی این آسمان از سترونی کدامین مادر است . آنانکه برای سربلندی آن خاک عزیز به خدای گونه بخشنده رفتند هر قطره از خون نجیب شان مشعلی ست فرا راه این تنگنای ناباور . نخل هایی هستند که حلاوت حیات پربارشان را به خوشه چینانی می بخشند که برزیگر مزارع …
ادامه»یک کهکشان ستاره :جمشید پیمان،
با تشکر از دوست ارجمندم ، “حسن حبیبی” که در سرودنِ این شعر از ایده ی زیبایش الهام گرفتم! در من گریست دیشب تا صبح مامِ میهن جاری به هق هقش بود تصویر سر به داران جان خسته بود رستم در چاهِ نابرادر آرش فتاده از پا با خنجر انیران …
ادامه»