هر چند که دراین برهه ز تاریخ بهایی گزاف پرداختیم در راه ِ رهایی، هزاران سر و جان با دل وجان پرداختیم لیک : در ماه نبیند دگر هیچکس ، رُخ ِ هیچ ناکس را آخراین غده َچرکین ِهزاره، به ته ِ چاه ِعمیق انداختیم . ******************************** درساحت ِ این …
ادامه»شعر و ادبیات
نومید نیستم، بد بین نیستم، دردمندم ، دردمند! :جمشید پیمان،
برای مقاومت سرفراز ایران و مظلومیت بی بدیلش! برای مریم و مسعود و بی شمار چلیپائی که بر دوش می کشند! کجای جهان زخمی نیست؟ کجای جهان از سونامی خون در امان است؟ کجای جهان شادی معنا دارد؟ کجای جهان دستی به مهربانی بسوی دستی دراز می شود؟ کجای جهان …
ادامه»پر گشاید به هوای سحرت آزادی :حمشید پیمان
صد و اندی ست منم از تو جدا افتاده تو پریشانی و من بی سر و پا افتاده می رسم گاه به تو با دلی از بیم و امید پیش رویم تو که نه،نقش تو جا افتاده دلِ من پر شده از نام تو ای آزادی بیم جانم شده فرجام …
ادامه»چراغ قیام ستمدیدگان نمی شود خاموش : رحمان کریمی
غزل زیر متعلق به دو سال پیش است که باز پخش می شود چراغ قیام ستمدیدگان نمی شود خاموش صدای دختران انقلاب می رسد بگوش نگاه کن که دریا به جذر و مدّ خویشتن است مگر شود که ایران بی مدّ و پیام و سروش ؟ هماره به خویشتن می …
ادامه»نمی شود که سُرایم ز باغ لبخندت : جمشید پیمان
شعار نیست به شعرم ، صراحتِ دَرد است نمی شود کُنمَش گم به صنعت ایهام! نمی شود که نشانم به مَطلَعِ غزلم دو چشم مستِ تو را جایِ وحشتِ اعدام! نمی شود که سُرایم ز باغ لبخندت بجای قحطی جاری به سینه ی کارون، بجای تشنگیِ مانده بر لبِ هامون! …
ادامه»گهی جامه ات سبز و گاهی سیاه رُخ ات شد بنفشین و روحت ؛ تباه! جمشید پیمان،
ملوّث نمودی به ناراستی زبان را و خود را فرو کاستی همه مایه ات شد دروغ و فریب شتابیدی از اوج سوی نشیب سپردی به نابخردان کار خویش به اهریمنان دادی افسار خویش امیدت به دیو و ددان از چه بود؟ چرا تکیه دادی به باد و به دود؟ چه …
ادامه»دو « مغازله ! » با جباران حاکم بر خلق : رحمان کریمی
ـــ 1 ـــ چندان بماندیم که بدیدیم روزگارتان شرمنده شد تموچین و هیتلر از رفتارتان ماکیاول و گوبلز راحت شدند ز بدنامی وقتی شنیدند هر کدام شان ، گفتارتان شغال و گرگ و روبه و هر درنده یی نادم شدند ز هر طعمه از خوی کفتارتان دل ها چنان تنگ …
ادامه»نــــــــســـــیــــــــــمِ آزادی جمشید پیمان،
تقدیم به آنان که شکوهِ کهکشان آزادی را در سی ژوئن امسال در ویلپنت پاریس افراشتند! دلم خوش است که شب بگسلد،سحر برسد. سپیده سر بزند، صبحِ خوش خبر برسد دلم خوش است که باغ از شکوفه گُر گیرد درخت غنچه برآرد، بهار سر برسد دلم خوش است که محبوبِ …
ادامه»رزم مشترک :بهزاد بهره بر
تقدیم به کانونها و یکانهای شورشی و قیام آفرینان ایران زمین تشت ِ رسواییت ای شیخ ز بام ِ وطن آخر به زمین اندازم چون براندازم من وز گلو خسته َ دیرینه َ خویش بانگ ِ رهایی به فلک اندازم چون براندازم من تخت ِ ضحاک و رضاها بیانداختم و …
ادامه»تیغ کین ات را زدی بر پیکر آزادگی جمشید پیمان
«به آنان که تیغ کین بر پیکر آزادی می کشند» ای خطا ی در خطا ی در خطا ای بد اقبالِ به ننگ آغشته نام جانِ بی مقدار خود را با خطا اندوده ای با بدی همبستری ها کرده ای، شادمانی زینهمه وادادگی ! خالی از مهری، دل و جانت …
ادامه»