خانه / شعر و ادبیات (صفحه 7)

شعر و ادبیات

گردآفرید :از شاهنامه

‍ در ستایش و نکوداشت گردآفریدهای ایران‌شهری و ایران فرهنگی زنی بود برسانِ گُردی سُوارهمیشه به جنگ‌اندرون نامدار، کجا نامِ او بود گُردآفریدکه چون او نیامد ز مادر پدید! چُنان ننگش آمد ز کارِ هُجیرکه شد لاله‌برگش بکَردارِ قیر بپوشید دِرْعِ سُوارانِ جنگندید اندر آن کار جایِ دِرنگ نِهان کرد …

ادامه»

ای آفتاب آینه دار جمال تو: حافظ

دیوان حافظ غزل شماره ۴۰۸ ای آفتاب آینه دار جمال تومشک سیاه مجمره گردان خال تو صحن سرای دیده بشستم ولی چه سودکاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسنیا رب مباد تا به قیامت زوال تو مطبوع تر ز نقش تو صورت …

ادامه»

کلبه کوچک تنهایی من :حمید مصدق

. در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن درین تاریکیمن درین تیره شب جانفرسایزائر ظلمت گیسوی توام گیسوان تو، پرشان‌تر از اندیشه‌ی منگیسوان تو، شب بی‌پایانجنگل عطرآلود شکن گیسوی توموج دریای خیالکاش با زورق اندیشه شبیاز شط گیسوی مواج تو، منبوسه زن بر سر هر موج، گذر می‌کردمکاش بر …

ادامه»

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را :سعدی

.ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب رااول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب رامن نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از اینروز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب راهر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذردچشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب رامن صید وحشی نیستم …

ادامه»

هزار سختی اگر بر من آید، آسان است: سعدى

یکم اردیبهشتروز بزرگداشتِ شیرین سخن دورانسعدی شیرازی است…این روز را گرامی بداریم… . هزار سختی اگر بر من آید، آسان استکه دوستی و ارادت هزار چندان است سفر دراز نباشد به پای طالب دوستکه خار دشت محبت گل است و ریحان است اگر تو جور کنی جور نیست، تربیت‌ستو گر …

ادامه»

شرم‌تان باد ای خداوندان قدرت!بس کنید!: فریدون مشیری

. باتمام اشکهایم شرم‌تان باد ای خداوندان قدرت!بس کنید!بس کنید از این همه ظلم و قساوتبس کنید! ای نگهبانان آزادی!نگهداران صلح!ای جهان را لطف‌تان تا قعر دوزخ رهنمون!سرب داغ است این که می‌بارید بر دل‌های مردم،سرب داغ! موج خون است این که می‌رانید بر آنکشتی خودکامگی راموج خون! گر نه …

ادامه»

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن: حافظ

دیوان حافظ غزل شماره ۳۹۶ صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیشتر که عالم فانی شود خرابما را ز جام باده گلگون خراب کن خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کردگر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها …

ادامه»

هر که شد محرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد :حافظ

هر که شد محرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد اگر از پرده برون شد دلِ من عیب مکن شُکر ایزد که نه در پردهٔ پندار بِمانْد صوفیان واسِتَدَنْد از گروِ مِی همه رَخْت دلقِ ما بود که در خانهٔ خَمّار بِمانْد محتسب …

ادامه»

دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد :حافظ

دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد آن‌چه سعی است، من اندر طلبت بنمایم این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد عارضش …

ادامه»

با همین دیدگان اشک آلود : فریدون مشیری

با همین دیدگان اشک آلود،از همین روزن گشوده به دود،به پرستو، به گل، به سبزه درود! به شکوفه، به صبحدم، به نسیم… …ما که دل‌هایمان زمستان است،ما که خورشیدمان نمی‌خندد،ما که باغ و بهارمان پژمرد،ما که پای امیدمان فرسود،ما که در پیش چشم‌مان رقصید،این همه دود زیر چرخ کبود، سر راه شکوفه‌های …

ادامه»