خانه / شعر و ادبیات (صفحه 9)

شعر و ادبیات

وبا و عبا: ایرج میرزا

روحانیت

. شنیدم که رندی به عهد قدیمبیامد به نزدیک شخصی حکیم بگفتا تو مردی جهاندیده‌ایدر اقصای عالم تو گردیده‌ای بفرما که در بین نوع بشرچه دردی بود بدتر و پر خطر شنیدم که آن شخص نیکو نهادجواب سوالش بدین گونه داد بگفتا که در بین نوع بشردو بیماریند پر ز …

ادامه»

بگُذارید کمی شعر تلاوت بکنم :محمدرضا نظری

بگُذارید کمی شعر تلاوت بکنمبه خدای غزلم عرضِ ارادت بکنم سرِ سجّاده‌ی دفتر بِنِشینم تا صبحآنقَدَر شعر بگویم که قیامت بکنم نه یهودی، نه مسیحی، نه مسلمانم منبگُذارید خیالِ همه راحت بکنم «بنده‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم»چه لزومی است که احساسِ خجالت بکنم؟! بگُذارید شبان باشم و …

ادامه»

آن کس که به دست، جام داردحافظ

آن کس که به دست، جام دارد سلطانیِ جَم، مُدام دارد آبی که خِضِر حیات از او یافت در میکده جو، که جام دارد سررشتهٔ جان، به جام بگذار کـ‌این رشته از او نظام دارد ما و می و زاهدان و تقوا تا یار، سرِ کدام دارد بیرون ز لبِ …

ادامه»

اگر مردی بیا ایران و زن باش…!!شفیعی کدکنی

بیا ای دوست اینجا در وطن باششریک رنج و شادی‌های من باش زنان اینجا چو شیر شرزه کوشنداگر مردی، بیا اینجا و زن باش…! سیاووش! آی بیژن! آی فرهاد!منیژه یا نسیم و یاسمن باش…! اگر مردی بیا ایران چو زن‌هاحریف اژدها و اهرمن باش…! ببین اینجا سپاه کرگدن‌هاستاگر شیری، حریف …

ادامه»

دست: فریدون مشیری

از دل و دیده، گرامی تر همآیا هست؟ دست ،آری، ز دل و دیده گرامی تر:دست!زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جانبی گمان دست گران قدرتر است. هرچه حاصل کنی از دنیا،دستاور دست!هرچه اسباب جهان باشد،در روی زمین،دست دارد همه را زیر نگین! شرف دستهمین بس که …

ادامه»

گُزینش: بهزاد بهره ور

بهزاد بهره بر

دشمنم با تاروپودی  پُر ز کین با همه سالوسیان و کاذبین واعظانی بی خدا  زاهد نما داغ ِ مُهر ِ مکر پیدا برجبین غاصبانی زورگو ، بیدادگر حاکمانی عاری ازهر گونه دین مستبدانی  زراندوز ، خودپرست عاملان ِ فقر در ایران زمین جابرانی جهل اندیش ، مُرتجع  جمله مادون ِ …

ادامه»

دل که تنگ است کجا باید رفت…؟ : فریدون مشیری

. دل که تنگ است کجا باید رفت؟!به در و دشت و دمن؟!یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟!یا به یک خلوت و تنهایی امن؟!دل که تنگ است کجا باید رفت؟! پیر فرزانه مرا بانگ برآورد؛که این حرف نکوست،دل که تنگ است برو خانه دوست…شانه‌اش جایگه گریه تو،سخنش …

ادامه»

اشک یتیم : پروین اعتصامی

. روزی گذشت پادشهی از گذرگهی/فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه یکی کودک یتیم/کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست/پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت/این اشک دیدهٔ من و خون …

ادامه»

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را : حافظ

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی‌شکستگانیم ای باد شُرطِه برخیزباشد که باز بینم دیدار آشنا را ده‌روزه مِهر گردون، افسانه است و افسوننیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقهٔ گل‌ و مُل خوش خواند دوش بلبلهاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها …

ادامه»

سرگذشت لاله ها را باید از طوفان بپرسی،: احسان افشاری

کشته‌شدگان اعتراضات ایران سرگذشت لاله ها را باید از طوفان بپرسی،وانگهی از سرنوشت خاک بی گلدان بپرسی حال ما را در شب برگشتن از رگبار آبانباید از گنجشک‌های مانده در باران بپرسی های مقتل خوان صحرا! اینک این تو اینک این ما!کاش چیزی هم از اندوه عزاداران بپرسی های مرد …

ادامه»