
خانواده سعید ماسوری، زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار کرج، نامهای خطاب به مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، نوشتند و احتمال تبعید او را به زندانی در زاهدان «شکنجه مضاعف» خواندند و خواهان مداخله ساتو برای جلوگیری از این اتفاق شدند.
خواهران و برادران سعید ماسوری شنبه ۲۸ تیر در نامهای به ساتو، یادآوری کردند که برادرشان بیش از ۲۵ سال است که «بدون حتی یک روز مرخصی» در زندان بهسر میبرد.
آنها یادآوری کردند: «برادر ما بیش از ۲۵ سال است در زندانهای رژیم ایران حبس میکشد. او روزی به اعدام محکوم شد و بعدها به حبس ابد. اما هیچ دادگاهی، هیچ قاضیای، حکم به تبعید و فراموشی او در زاهدان یا زندان دیگری نداد.»
ماسوری که برای ادامه تحصیل به نروژ رفته بود، پس از بازگشت به ایران در ۱۹ دی ۱۳۷۹ بهدست ماموران وزارت اطلاعات در دزفول بازداشت شد.
او در سال ۱۳۸۱ در دادگاه انقلاب تهران با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شد اما این حکم بعدتر به حبس ابد کاهش یافت.به گفته خواهران و برادران ماسوری، اکنون قرار است این زندانی بدون هیچ حکم قضایی و توضیحی، به زاهدان و دور از خانوادهاش منتقل شود؛ اتفاقی که به گفته آنها، مصداق «شکنجه مضاعف و خاموش بعد از ۲۵ سال حبس» است.
این خانواده در نامه خود خطاب به ساتو گفتند: «ما از شما نمیخواهیم معجزه کنید. فقط میخواهیم صدای ما را بشنوید…. از شما تقاضا داریم: در مقابله با این اجحافات غیرانسانی و غیرقانونی، آنچه در توان دارید برای جلوگیری از آن انجام بدهید.»
در همین روز، گروه «صدای مستقل آزادی فعالان گیلان» نیز در بیانیهای نسبت به تلاش جمهوری اسلامی برای سرکوب کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» هشدار داد و تبعید احتمالی ماسوری را ضربهای خطرناک به «یکی از اصلیترین حرکتهای ضد اعدام در ایران» توصیف کرد.
متن کامل نامه:
نامه به گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران
به نام انسانیت
سرکار خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران
خانواده سعید ماسوری – خواهران و برادران او – با احترام و از ژرفای رنجی ۲۵ ساله، این نامه را به شما مینویسیم. برادرمان، سعید ماسوری، اکنون بیش از بیستوپنج سال است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان بهسر میبرد. شاید نام او برای بسیاری از یاد رفته باشد، اما برای ما، برای مادری که هنوز هر روز با قاب عکس پسرش سخن میگوید، سعید همچنان قلب تپندهی این خانواده است.
برادر ما، سعید ماسوری، بیش از بیستوپنج سال است در زندانهای رژیم ایران حبس میکشد. او روزی به اعدام محکوم شد و بعدها به حبس ابد. اما هیچ دادگاهی، هیچ قاضیای، حکم به تبعید و فراموشی او در زاهدان یا زندان دیگری نداد.
در تمام این سالها، تنها دلخوشی پدر و مادرم دیدن او بود – همان ملاقاتهای کوتاه، همان دستانی که از پشت شیشه لمس نمیشدند، اما برای پدر پیرم امید زندگی بودند. مادرم، که سالها هر چهارشنبه لباسهای تازه برای پسرش میآورد، حالا حتی نام او را به یاد نمیآورد. دکترها گفتند فراموشیاش از غم بیش از حد است؛ از دلتنگیای که استخوان میساید، از بغضی که هرگز گفته نشد.
اکنون، برادرمان را بدون هیچ حکم قضایی، بدون هیچ توضیحی، به زاهدان میخواهند تبعید کنند؛ شهری دور از خانواده، شهری که گویی ساخته شده تا زندانیان را برای همیشه دفن کند، نه در خاک، که در تنهایی و فراموشی.
آیا این نه یک شکنجه مضاعف است؟
آیا انتقالی بدون حکم دادگاه، آنهم بعد از ۲۵ سال حبس، چیزی جز شکنجه خاموش است؟
آیا این مجازات مادری نیست که در پیری چشم به راه فرزندش مانده و حالا حتی تصویرش را گم کرده است؟
خوب است بدانید که یکی از خواهران ما که اکنون در ایران است و هر روزه این درد و رنجها را زندگی میکند، به دلیل تبعات امنیتی که برای او متصور است، نمیتواند و نباید چیزی بگوید، و الا برادرمان تنها عزیزی که میتواند در ملاقاتها در آغوشش بگیرد را هم از دست میدهد.
شاید او باید نویسنده این نامه میبود، ولی ما که کمی بیشتر در امان هستیم، از طرف خودمان و او و همه کسانی که ناچار به سکوتند، این نامه را مینویسیم.
ما از شما نمیخواهیم معجزه کنید. فقط میخواهیم صدای ما را بشنوید.
برادرمان سزاوار این همه رنج نبود. ما سزاوار فراموش شدن نبودیم.
از شما تقاضا داریم: در مقابله با این اجحافات غیرانسانی و غیرقانونی، آنچه در توان دارید برای جلوگیری از آن انجام بدهید.
با احترام و اشک
خانواده ماسوری
۱۹ ژوئیه ۲۰۲۵ – کانادا
در همین روز، گروه «صدای مستقل آزادی فعالان گیلان» نیز در بیانیهای نسبت به تلاش جمهوری اسلامی برای سرکوب کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» هشدار داد و تبعید احتمالی ماسوری را ضربهای خطرناک به «یکی از اصلیترین حرکتهای ضد اعدام در ایران» توصیف کرد.
مخالفت با تبعید سعید ماسوری امری حیاتی است
فعالان گیلان در بیانیه خود اشاره کردند که ماسوری یکی از همراهان اصلی کارزار سهشنبههای نه به اعدام است.
اعتصاب غذای زندانیان عضو کارزار سهشنبههای نه به اعدام از نهم بهمن ۱۴۰۲ با درخواست توقف صدور و اجرای احکام وفا آذربار، محمد فرامرزی، پژمان فاتحی و محسن مظلوم در زندان قزلحصار آغاز شد.
این کارزار که نویسندگان نامه آن را از گستردهترین و قدرتمندترین حرکتهای اعتراضی علیه اعدام در زندانهای ایران خواندند، ۲۴ تیر با اعتصاب غذای زندانیان محبوس در ۴۸ زندان کشور، به هفتاد و هفتمین هفته خود رسید.
در بخشی از بیانیه فعالان گیلان آمده است: «روایتها از شرافت ماسوری میگویند. تعداد سالهای زندان و البته اخلاق و صداقت و استمرارش… شاید پزشک بودنش هم، بار و ارزشی به حضور ایشان در بند و زندان میدهد که قابل کتمان نیست.»
امضاکنندگان این بیانیه با هشدار نسبت به پیامدهای احتمالی تبعید ماسوری نوشتند: «این تبعید میتواند آغاز یک فاجعه باشد برای گستردهتر شدن اعدامها، برای احکام اعدام بیشتر و برای شکستن مهمترین و انسانیترین کارزار مبارزه با اعدام.»
به گفته آنها، در این وضعیت و در «جنگ میان زندگی و اعدام»، مخالفت گسترده و عمومی با تبعید سعید ماسوری، امری نه فقط ضروری که حیاتی است.
فعالان گیلان هشدار دادند این فشارها نهتنها تهدیدی علیه جان یک زندانی سیاسی بلکه خطری جدی برای تداوم مهمترین کارزار ضد اعدام در ایران است.
آنها خواستار اعتراض علنی، گسترده و همگانی به تبعید احتمالی ماسوری شدند و آن را امری ضروری در تقابل با ماشین مرگ جمهوری اسلامی توصیف کردند.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت