خانه / آموزه ها / جمهوری اسلامی؛ از «برجامِ فریب» تا «صدامیزه شدن» در نگاه غرب

جمهوری اسلامی؛ از «برجامِ فریب» تا «صدامیزه شدن» در نگاه غرب

یکی از بنیادی‌ترین جمع‌بندی‌های آمریکا و غرب درباره ایران امروز، این است که «جمهوری اسلامی دیگر سودی برای نظم جهانی ندارد». این تحول، نقطه‌ای تاریخی است که آینده ایران و حتی ژئوپلیتیک خاورمیانه را رقم خواهد زد. برای فهم این لحظه، باید از دو سطح تحلیل آغاز کرد: نخست نگاه آمریکا و جدیداً غرب به برجام، و دوم نگاه به خود موجودیت جمهوری اسلامی.
✏️ برجام از نگاه واشنگتن نه یک دستاورد، بلکه «بزرگ‌ترین کلاه‌گذاری دیپلماتیک جمهوری اسلامی» بود. قراردادی که اگر ادامه پیدا می‌کرد، ایران بدون ساخت بمب هسته‌ای می‌توانست به ثروت، تکنولوژی، مبادلات بانکی و مشروعیت بین‌المللی دست یابد؛ در حالی که هیچ مکانیزم بازگشتی نمی‌توانست آن امتیازات را از بین ببرد. آمریکا دریافت که این توافق «نه‌تنها محدودیت‌زا نبود، بلکه تاریخ انقضا داشت»: پس از چند سال بسیاری از قیود برچیده می‌شد و ایران می‌توانست با دست بازتر حرکت کند. کشورهای منطقه نیز خواهان همان امتیازات در حوزه غنی‌سازی می‌شدند و نظم «عدم اشاعه» عملاً فرو می‌ریخت. به همین دلیل، در آمریکا و پایتخت‌های غربی به اجماع رسیدند: «برجام اشتباه بود، فریب بود، و نباید تکرار شود».
✏️ اما مهم‌تر از برجام، نگاه آمریکا و غرب به خود جمهوری اسلامی است. این نگاه امروز بر سه ستون استوار است:

✏️ اول، سود از دست رفته: در دهه‌های گذشته، جمهوری اسلامی هرچند خصومت داشت، اما «کارکردهایی هم برای غرب ایجاد می‌کرد». در دهه ۱۹۸۰ ضد شوروی بود؛ در دهه ۱۹۹۰ مانع صدام شد؛ پس از آن، به‌طور غیرمستقیم در برابر طالبان، القاعده و داعش نقش‌آفرینی کرد؛ حتی در مهار مهاجرت و مواد مخدر برای اروپا «کارکرد» داشت. اما امروز؟ جمهوری اسلامی «هیچ سودی ندارد». نه نقشی در امنیت انرژی جهانی دارد، نه در معادلات ضدتروریستی. حتی در نظام اقتصاد جهانی، ایران حذف‌شده است.
✏️ دوم، ضرر فزاینده: حالا آمریکا و غرب جمهوری اسلامی را «نه‌تنها بی‌فایده، بلکه یک تهدید فعال» می‌بینند؛ حامی شبه‌نظامیان منطقه‌ای، بی‌ثبات‌کننده آبراه‌های استراتژیک، صادرکننده پهپاد به روسیه و هم‌پیمان چین در پروژه نگاه به شرق. ایران به‌جای «مزاحم قابل‌مدیریت» بدل به «خطر واقعی» برای نظم منطقه‌ای و بین‌المللی شده است.
✏️ سوم، فقدان پشتوانه داخلی: جهان غرب به روشنی می‌بیند که شکاف جمهوری اسلامی با جامعه‌اش عمیق‌تر از هر زمان دیگر است؛ انتخابات بی‌رمق، اعتراضات گسترده، بحران مشروعیت و نارضایتی زنان، جوانان و طبقه متوسط. در دهه‌های گذشته می‌توانستند بگویند این نظام «پایگاه اجتماعی» دارد؛ اما امروز، «حتی این برگ نیز از دست رفته است».

✏️ جمع این سه ضلع، تصویری هولناک برای جمهوری اسلامی می‌سازد: «یک نظام بی‌سود، پرضرر و بی‌پشتوانه».
✏️ اینجاست که سؤال مطرح می‌شود: آیا غرب قصد دارد سناریوی عراق پس از ۱۹۹۱ را علیه ایران پیاده کند؟ پاسخ این است: «آری، وسوسه‌اش وجود دارد». زمزمه شده که ایران باید همان‌طور مهار شود که صدام شد: تحریم‌های فلج‌کننده، عملیات محدود نظامی، و باقی گذاشتن دائمی «سایه جنگ». تفاوت بزرگ اینجاست: عراقِ صدام برای آمریکا هدف در دسترس بود؛ اما درگیری مستقیم با تهران هزینه‌های بالایی دارد؛ به بیان دیگر، «قصد هست اما شرایط فعلاً کافی هنوز فراهم نیست».
✏️ خطر واقعی وقتی آغاز می‌شود که آمریکا و غرب «به قصد سرنگونی باور دارد، ولی امکاناتش را گام‌به‌گام فراهم می‌کند». مسیر فشار حداکثری، تحریم‌های تازه، مشروعیت‌زدایی بین‌المللی و ضربات محدود اما مستمر نظامی، جمهوری اسلامی را روزبه‌روز به سمت صدامیزه شدن می‌برد؛ «با روند فرساینده که قدرت نظامی، اقتصادی و دیپلماتیکش را قطره‌قطره می‌خشکاند».
✏️ جمهوری اسلامی دیگر آن «متحد ناخواسته غرب علیه کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی نیست»؛ خطر شوروی سال‌هاست از میان رفته است. اگر روزگاری تهران با شعارهای “نه شرقی” وزنه‌ای علیه مسکو بود، امروز «بازوی تسلیحاتی پوتین در جنگ اوکراین» شده است. اگر روزگاری با سرکوب مارکسیست‌ها و همراهی در افغانستان به کارکردی ضدکمونیستی برای غرب تبدیل می‌شد، امروز «در کنار روسیه و چین ایستاده است». در منطق قدرت‌های غربی، موجودیتی که روزی ولو سودی امنیتی داشت، «حال نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه صرفاً هزینه و بحران تولید می‌کند»: در انرژی، تروریسم، مهاجرت و امنیت آبراه‌ها.

✏️ بنابراین بقای جمهوری اسلامی دیگر «نه به حقوق بین‌الملل و نه به شعارهای غیرقانونی بودن قطعنامه‌ها» بستگی دارد، بلکه تنها به «قدرت واقعی و توانایی بازی در میدان سیاست» وابسته است. و این همان چیزی است که جمهوری اسلامی «روزبه‌روز بیشتر از دست میدهد .