
دکلان والش، روزنامهنگار نیویورکتایمز که پس از حملات ۱۲ روزه اسرائیل و آمریکا به ایران سفر کرده است، گزارشی از حالوهوای این روزهای تهران ارائه داده است. به گفته این روزنامهنگار، از زمان این جنگ جامعه ایران گریبانگیر احساس نگرانی و عدم قطعیت عمیقی شده است.
این خبرنگار ایرلندی در این سفر تلاش کرده است که با حضور در مکانهای عمومی از جمله گالریهای هنری و کافهها با مردم گفتگو کند و دغدغههای مردم را به نمایش بگذارد. او نوشت: «پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه ژوئن احساس نگرانی عمیقی گریبانگیر ایران شده است. ما دریافتیم که بسیاری از ایرانیان تنها در تلاشاند که از این شرایط عبور کنند.»
«سورئال بود»
روزنامهنگار نیویورکتایمز در این سفر در بازدید از گالری «جامعه هنری دیهیم» با هومن دیهیمی، مدیر این مجموعه دیدار و گفتگو کرد. این گالری میزبان نمایشگاهی بود که به علت حملات اسرائیل به ایران لغو شده بود.
هومن دیهیم گفت که در زمان این حملات، او و دیگر کارکنان گالری هر شب صندلیها را به حیاط میبردند تا «آتشبازی» را تماشا کنند.
آقای دیهیمی با لحنی طعنهآمیز گفت: «موشکهایی که آسمان را میشکافتند، درخشش تاریک انفجارها همراه با ارکستر دهشتناکی از غرشها و ضربهها. واقعیت حالوهوای نمایشگاه هنری به خود گرفته بود. سورئال بود.»او افزود: «میدانیم که تغییری در راه است، اما نمیدانیم چطور و چگونه و همین اوضاع را بدتر میکند. بسیار غیرقابل پیشبینی است.»
روزنامهنگار نیویورکتایمز نوشت: «در طول سفرمان، شهر حالوهوایی آزرده داشت. خونسردیاش از جنگی که کمتر کسی انتظار آن را داشت یا خواستارش بود، بههم ریخته بود. مردم میگفتند که آشفتهاند و نگران اتفاقات بعدی هستند.»
او همچنین افزود: «ذهن اکثر مردم درگیر حال است، بهویژه جدال روزانه برای امرار معاش و اینکه اوضاع پس از آخرین تحولات و افزایش تنشها با آمریکا بدتر شده است.»
اختلال در جیپیاس
به گزارش نیویورکتایمز، در پی حملات ۱۲ روزه، مقامات جمهوری اسلامی ایران برای اینکه هدفیابی و حمله را برای جنگندههای آمریکایی و اسرائیلی دشوار کنند، در سیگنالهای جیپیاس اخلال ایجاد کردهاند. این امر کار را برای رانندگان تاکسیهای اینترنتی چون اسنپ و تپسی دشوار کرده است.
یک راننده تاکسی ۵۹ ساله در گفتگو با این روزنامهنگار نیویورکتایمز گفت که وضعیت کسبوکار او از زمان حملات ماه ژوئن، ۷۰ درصد افت داشته است.
او گفت که به سرطان مبتلا شده و برای تامین هزینههای شیمیدرمانی نمیتواند دست از کار بکشد. این راننده تاکسی افزود که داروها را با قیمت یارانهای تهیه میکند، اما گاهی اوقات موجودی داروخانههای دولتی به پایان میرسد و او مجبور است داروها را با ۱۰ برابر قیمت از بازار سیاه تهیه کند.
در انتظار گودو
دکلان والش در این سفر از «کافه گودو» در مرکز تهران که یکی از پاتوقهای هنری دانشجویان است بازدید کرد و با همایون غنیزاده، صاحب این کافه و کارگردان تئاتر و سینما دیدار کرد.
آقای غنیزاده نام این کافه را از نمایشنامه «در انتظار گودو»، اثر مشهور ساموئل بکت، نویسنده و نمایشنامهنویس سرشناس ایرلندی گرفته است. او که خود پیشتر بارها این نمایش را بر صحنه برده درباره این اثر گفت: «یک تراژدی کمدی اگزیستانسیالیستی است و ایرانیان با آن ارتباط برقرار میکنند.»
او درباره حالوهوای کنونی ایران افزود: «دقیقا مثل نمایش، هر روز پیامرسانی میآید و میگوید، گودو امشب نمیآید، اما حتما فرداشب میآید و روز بعد دوباره همهچیز از نو تکرار میشود.»
این کارگردان ایرانی گفت: «به نظر من جمهوری اسلامی نیز در وضعیت انتظار است. اگرچه گودو آنها با گودویی که مردم عادی چشم به راهش هستند، تفاوت زیادی دارد.»به نوشتۀ نیویورک تایمز در تهران امروز، از پارازیتهایی که تاکسیها را سردرگم میکنند تا اینترنتی که لحظهبهلحظه قطع میشود، از بازار سیاه دارو تا کافههایی که نامشان از ادبیات غرب الهام گرفته است، زندگی در مرز سیّال میان اضطراب و امید جریان دارد. در پسِ این همه تناقض، احساسی جمعی از «انتظار» موج میزند؛ انتظاری که نه تنها سیاسی، بلکه وجودی است ـ انتظار تغییری که شاید دیرهنگام، اما ناگزیر خواهد آمد.
این انتظار، تنها تجربهای سیاسی یا تاریخی نیست؛ ریشه در کهنترین لایههای فرهنگ و ایمان دارد. در همه ادیان ابراهیمی، از وعدۀ بازگشت منجی تا ظهور عدالت الهی، انتظار، صورت دینیِ همان امید به گسست و دگرگونی است. طرحهای اتوپیایی مدرن نیز، اگرچه از چارچوب دینی رها شدهاند، از همان سرچشمه سیراباند: پلی میان اضطراب اکنون و رؤیای آیندهای بهتر.این انتظار و امید، تا زمانی که صرفاً در ساحت احساس و آرزو است، در جهان تغییری پدید نمیآورد. لحظۀ سرنوشتساز آنگاه فرا میرسد که این میل پنهان با عنصری عینی – حادثهای، شخصی یا حتی تصادفی کوچک – درهم میآمیزد و شکل میگیرد. آنگاه است که تاریخ به جنبش درمیآید و آنچه دیروز خیال مینمود، در هیئت واقعیت سر برمیآورد.
هگل در مقدمۀ پدیدارشناسی روح میگوید که پیش از هر تحول بزرگ تاریخی، «احساس مبهمِ ناشناسی که در راه است» در جان انسانها پدیدار میشود و بیآنکه هنوز صورت نهاییاش را یافته باشد، نوید جهانی دیگر را میدهد؛ جهانی که در چشم برهمزدنی، چون طلوع خورشید، افق تازهای پیش چشم میگشاید. این روح زمان، گاه در هیئت یک فرد تاریخی تجسم مییابد؛ چنانکه هگل مثلاً ناپلئون را نمونهای از ظهور روح جهان میدید: انسانی که ارادۀ شخصیاش با ضرورت تاریخی یکی میشود.
در تهران امروز، این روح زمان هنوز به صورت شخصی یا واقعهای معین تجسم نیافته است. اما حس عمومی انتظار، نوعی «سپیدهدمِ تاریخی» را نوید میدهد. مردم در میانۀ زندگی روزمره، میان اضطراب معیشتی و فشارهای اجتماعی، گویی آمادهاند تا در برخورد با نخستین نشانههای واقعی تغییر، شریان تاریخ را به جنبش درآورند. انتظار، در ژرفای خود، نه انفعال بلکه صورت پنهان امید است – امیدی که در تاریکترین لحظات، هنوز بر امکان طلوعی دیگر گواهی میدهد.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت