خانه / ثابت / پایکوبی شمعخانی بر استخوان اخلاق کامبیزنجفی:

پایکوبی شمعخانی بر استخوان اخلاق کامبیزنجفی:

امروز ویدیویی کوتاه از جشن عروسی دختر علی شمعخانی، دبیر پیشین شورای عالی امنی ملی، ناگهان فضای مجازی را تسخیر کرد، و آنچه مایه‌ی این همه‌گیری شد، بی‌حجابی چشمگیر دختر و همسر او بود.

این‌که شمعخانیِ شاگرد دوچرخه‌سازیِ پیش از انقلاب، اینک یکی از سوداگران بزرگ نفتی در دنیاست و جشنی شاهانه برای دخترش بگیرد، هیچ مایه‌ی شگفتی نیست و ما از این کسان، بسیار دیده‌ایم. این‌که شمعخانی ریا می‌کند و مانند علی اکبر ولایتی، مردم را همچون یمنی‌ها به پوشیدن لُنگ و همچون علم‌الهدی به خوردن اِشکِنه سفارش کند ولی چون به خلوت رود، در هتل اسپناس پالاس تهران، جشن سرور اشرافی بگیرد، این‌هم برای ما تازگی ندارد؛ چرا که ما آمدن سیسمونی نوه‌ی قالیباف در سی چمدان از ترکیه را نیز دیده‌ایم، و بسیاران دیگر.

این‌ نیز که همسر و دختر شمعخانی باوری به حجاب نداشته باشند، بر آنان گناهی نیست و  این حق انتخاب آنان است، هرچند پذیرفتنی نیست که آنان نیز به دستور پدر، در پیش چشم مردم، پایبند به ریا باشند.
این‌ها برای من و ما دیگر مایه‌ی شگفتی نیستند، چرا که واژه‌ی ریاکاری، دیرزمانی‌ست که معنای خود را از دست داده و عبارتی شایان و رسا برای این بی‌شرمی‌های ننگین نیست، بلکه چیزی که ابرهای دنیا را به چشم ما می‌باراند و با اندوه همه‌ی عالم، دلمان را مه‌آلود می‌کند، یادآوری چهره‌ی معصوم دختران کشته شده‌ی جنبش “زن، زندگی، آزادی‌” در موضوع حجاب بود؛ درست زمانی که همین دریادار شمعخانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی بود. دیروز کسانی کشته شدند چون اندکی کم‌حجاب بودند، و اینک دختر آقای امنیت ملی که بر خلاف قواعد اسلامی و ارزش‌‌‌های نظام، کاملن رها از حجاب، دست در دست پدر دارد؛ و این هرگز دادگرانه نیست، و بسیار غمگنانه است.
من نمی‌دانم ایرانیان از دیدن این ویدیو، همچون من، اندوه را دچار می‌شوند، یا خشمی فروخورده آنان را در بر می‌گیرد؛ که به گفته‌ی هانا آرِنت “هرگاه دروغ بدل به نظام شود، خشم آخرین پناه انسان اخلاقی‌ست.”

ماجرای امپراتوری نفتی پسران شمعخانی و ثروت کلان خانواده و حتا حساب بانکی نوه‌ی خردسال وی چنان در آمد که صدای دهل آن را نتوانستند زیر گِلیم نهان کنند؛ و امروز آش عروسی دختر چنان شور شده است که صدای اصولگرایان را نیز در آورده و بسیار بر وی تاخته‌اند.
مردم از بی‌حجابی عروس و همسر وی، احتمالن در خشم نباشند و این انتخاب را حق طبیعی آنان بدانند، بلکه آنان از ثروت افسانه‌ای و بی‌شرمیِ این نهاد قدرت خشمگینند، خشم نه برای انتقام، بلکه خشم برای آگاهی، و آگاهی از اینکه خانه‌ی شمعخانی‌ از درون تهی شده است. آگاهی بر این‌که اهل حرمِ دریادار شمعخانی(عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، وزیر پیشین دفاع و وزیر پیشین سپاه) نیز به حجاب اجباری بی‌باورند، و این یک پیام مهم به نظام و آمران حجاب است.
به گفت نیچه “هر جامعه‌ای که دروغ را قانون کند، فروپاشی‌اش اخلاقی خواهد بود، نه سیاسی”؛  و اینک، شمعخانی یعنی زوال معنای انقلاب و اخلاق، و‌ مجلس جشن او سوگواری برای وجدان ملی بود.
ویدیوی کوتاه نامبرده، فقط خبر یک جشن عروسی نبود، بلکه نمایش پایکوبی شمعخانی بود بر استخوان‌های اخلاق،  و آشکار کننده‌ی شکاف بزرگ میان گفتار و کردار. سندی‌ست از بی‌حیایی یک کوخ‌نشین دیروز و کاخ‌نشین امروز که بر بی‌حجابان خیابان خشم می‌گیرد، ولی خود، در گران‌‌ترین هتل تهران دست دختر بی‌حجابش را در دست داماد می‌گذارد.

در روزگاری که مردم ایران،  بیمناک و نگران، هر روز گران شدن نان را حساب می‌کنند، شمعخانی‌ها با این زندگی‌های شاهانه و دروغکاری‌ها و دغلبازی‌ها، انگشت در چشم خلق و  دشنه در قلب حقیقت می‌کنند.
و اینک، پرسشی غمناک از سوی مردمی خشمگین، که شمعخانی و هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند به آن پاسخ بگوید.
این‌که این ویدیو چگونه و چرا امروز منتشر می‌شود و آیا یک انتقام یا تصفیه‌ی سیاسی‌ و برای ترور شخصیت اوست یا نه، و این‌که سرنوشت سیاسی وی از این پس چه خواهد بود، چیزی از بی‌شرمی وی و سنگینی خبر نمی‌کاهد و  پرسش غمگین و خشمناکِ مردم را پاک نمی‌کند: “پس چرا دختران ما؟”