
هانی و واشقانی؟ بهبه که چه جنس جوری، چه زوج برازنده و متجانسی! حقیقتاً کمتر مجلسی پیدا میشود که اینقدر جان و جهان میزبان ومهمانش شبیه هم باشد. آب، این بار خیلی خوب گشته و بهترین گودال را پیدا کرده؛ معاشرت بیعارها، شبنشینی اشباح.
این یکی سر و صورتش خطخطی است و به کتک زدن ملت مباهات میکند، آن دیگری طینت و باطنش خط و خش دارد و بر روح و روان مردمان خسته و رنجور زخم میزند؛ مردمی که آب ندارند، تاب ندارند، هوا ندارند، عشق و امید و آینده ندارند، نان را به قیمت جان میخرند و ته همهٔ اینها، در اکسپلورر اینستاگرام باید سفیدشوییهای یک بازیگر بزککردهٔ شانه تخممرغی را تحمل کنند.
این یکی رسماً کار کردن را عیب و ننگ میداند و فتوا به مفتخوری میدهد: «بالاخره کسی که چهارتا دعوا کرده و ده تا خط روی صورتشه که نمیتونه به خاطر ده، دوازده میلیون خیابون جارو بزنه.» آن یکی هم اتفاقاً خیلی اهل کار و بار تمیز و شرافتمندانه نیست و پر کردن شکم از راه مالهکشی و مجیزگویی را ترجیح میدهد. نان بازو سخت درمیآید، اما حداقل سر صاحبش را بالا نگه میدارد و به قیمت ناله و نفرین و فحش و فضیحت سر سفره نمیرود. نان در آوردن از بازو، کار هر ناکسی نیست.
این یکی عاطل و باطل میچرخد و معلوم نیست بدون کسب و کار، خرج آن مشک آویزان فربه را از کجا در میآورد، از قضا پشت و پناه آن یکی هم معلوم نیست و کسی نمیداند پول برنامهسازی در استودیوی آنچنانی با آن همه دوربین و خدم و حشم و مهمانانِ سلبریتی از کجا میآید. این انگار مهمانی مهرههاست؛ آدم کوکیهایی که کنترلشان دست بقیه است!
دو نفر نیمههای یک سیباند که یکی با قمه و قداره «عمله» شد و آن دیگری با فکل و کراوات، یکی از سر جهل و عجز و آن دیگری به شوق طمع، یکی درس نخوانده و لمپن و آن دیگری که سواد را به سود فروخت.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت