خانه / ثابت / پایان سلطه و آغاز پالایش*

پایان سلطه و آغاز پالایش*


اسلام، به‌ویژه مذهب شیعه در ایران، به نقطه‌ کور و بی‌ بازگشت خود رسیده است، نقطه‌ای که در آن دیگر نمی‌تواند نقش گذشته‌اش را در ذهن و زندگی مردم ایفا کند.
این پدیده نه حاصل نفرت کور، بلکه نتیجهٔ تجربه و آگاهی تدریجی ملتی است که میان ایمان و نادانی، میان حقیقت و تزویر، مرزی روشن کشیده است.
در نزدیک به نیم قرن گذشته، مردم ایران دین را نه در کتاب، که در حکومت دیدند و آنچه دیدند، نه نورایمان، بلکه سایهٔ قدرت بود، زیرا هنگامی که دین به ابزار حکومت تبدیل می‌شود، اخلاق می‌میرد و ایمان جای خود را به ریا می‌سپارد. روحانیونی که روزی درنقش مفسران خدا ظاهر می‌شدند، امروز در نگاه مردم، مدیران شرکتی انتفاعی‌اند که سرمایه‌اش ترس و سودش جهل است. در جامعه‌ای که نسل جوان با علم، منطق و ارتباط جهانی پرورش یافته، آموزه‌های قرون وسطایی دیگر جایی ندارد.
نسل‌های تازه نمی‌پذیرند که سرنوشت زن، آزادی، انسان یا اندیشهٔ فردی در گروِ تفسیر مردی عمامه‌ به‌ سر باشد. اندیشهٔ مدرن، درهای تازه‌ای به روی عقل گشوده و مردم دریافته‌اند که اخلاق می‌تواند بی‌ نیاز از مذهب، و ایمان می‌تواند بی‌ واسطهٔ روحانیت وجود داشته باشد. ایرانی امروزمیان خرافه و خرد، راه دوم را برگزیده است.
تجربهٔ جمهوری اسلامی به‌ روشنی نشان داد که حکومت دینی نه تنها به رستگاری نمی‌انجامد، بلکه سرچشمهٔ تباهی، فقر، تبعیض و دروغ است. مردمی که به امید عدالت مذهبی انقلاب کردند، اکنون در آینهٔ واقعیت، فاجعهٔ حاکمیت دینی را با چشمان خود می‌بینند و با وجود خود مزه‌مزه می‌کنند.
اما سرنوشت دین در ایران، نابودی مطلق نیست، زیرا انسان باقی است و انسان همواره دین را چون سایه‌ای از معنا و باور با خود یدک می‌کشد.
دین در آیندهٔ ایران، اگر بماند، نه بصورت قدرت، بلکه به‌شکل احساسی درونی، و معنایی شخصی در دل باورمندان خواهد زیست.
آنچه امروز در حال مرگ است، اسلامِ حکومتی و تشیعِ فقهی است، نه نیاز انسان به معنا و عدالت.
بی‌تردید، دین اسلام و مذهب شیعه در ایرانِ آینده، همچون دیگر ادیان، به یکی از عناصر فرهنگی و تاریخی این سرزمین بدل خواهند شد، بی‌قدرت، بی‌خطر و شاید برای باورمندانش ارزشمندتر از گذشته، زیرا از سلطهٔ روحانیت رها خواهد شد.
ایرانیِ امروز در حال گذار از دینِ ترس به سوی ایمانِ خردمندانه، از تقلید به فهم و از جبر به اختیار است. آیندهٔ دین درایران، آیندهٔ بازگشت به انسان و انسانیت است، بازگشت به معنویتی که در شعر حافظ و حکمت زرتشت جاری است، نه درفتوای مجتهد. جامعهٔ ایران در مسیر بلوغ فکری است، دینی که تا دیروز حاکم بر وجدان‌ها بود بزودی به بخشی از حافظهٔ تاریخی ملت بدل خواهد شد. در این گذار، نه ایمان نابود می‌شود و نه خدا، آنچه می‌میرد، تنها دروغی است که به نام خدا فروخته شد.
آیندهٔ اسلام و تشیع در ایران، آیندهٔ پایانِ تسلط و آغازِ پالایش است. مردم دیگر در پیِ خدایی نیستند که حکومت کند، بلکه در جست وجوی خدایی‌اند که در وجدانشان سکنی گزیند و از آن مرکز، آرامش، نیکی، خرد و آزادی زاده میشود.

*هفته نامهٔ قلم معلم