خانه / حقوق بشر / پنجره‌ی زمانی جنگ ترامپ با جمهوری اسلامی زیاد باز نیست؛ در حال بسته شدن است : حمید_آصفی

پنجره‌ی زمانی جنگ ترامپ با جمهوری اسلامی زیاد باز نیست؛ در حال بسته شدن است : حمید_آصفی

اگر جنگ ضربه‌ای باشد، همین حالاست!
وقتی زمان رو به اتمام برود، سیاست خشن می‌شود

مسئله این نیست که آیا آمریکا می‌خواهد با جمهوری اسلامی وارد جنگ شود یا نه؛ مسئله این است که اگر قرار باشد ضربه‌ای زده شود، همین حالاست. ترامپ زمان ندارد. انتخابات میان‌دوره‌ای نزدیک است و هیچ رئیس‌جمهوری در آمریکا، با یک بحران طولانی، پرهزینه و بی‌سرانجام سر صندوق رأی نمی‌رود. این محدودیت زمانی، سیاست را خشن می‌کند و تصمیم‌ها را تند، کوتاه و بی‌رحم.
نتانیاهو هم وقت ندارد. او نه در موقعیت مدیریت یک جنگ فرسایشی است و نه توان تحمل تعلیق بحران. برای او، هر روزِ بدون دستاورد، یک روزِ نزدیک‌تر به سقوط سیاسی است. چنین بازیگری به‌دنبال عملیات سریع، ضربه‌ی ملموس و نتیجه‌ی قابل‌عرضه است؛ نه صبر راهبردی و نه درگیری نامحدود.
جمهوری اسلامی اما همچنان وانمود می‌کند زمان به نفع اوست. این خطرناک‌ترین توهم ممکن است. اقتصادی که با شوک دلار و تورم نفس می‌کشد، جامعه‌ای که تحملش ته کشیده، و حکومتی که فقط ابزار واکنش دارد، نه ابتکار، نمی‌تواند روی فرسایش زمان شرط ببندد. زمان، دیگر سرمایه‌ی این نظام نیست؛ دشمن آن است.
در چنین فضایی، جنگ کلاسیک جذابیتی ندارد. نه برای آمریکا، نه برای متحدانش. آنچه روی میز است، ضربه‌ی دقیق با اثر اقتصادی حداکثری است. اختلال در صادرات نفت، به‌ویژه از مسیر جزیره خارک، دقیقاً با همین منطق جور درمی‌آید. خارک یک هدف نظامی نیست؛ یک کلید اقتصادی است. چرخاندن این کلید، بدون اشغال خاک ایران، می‌تواند موتور درآمدی کشور را خاموش کند.
این نوع اقدام، کم‌هزینه، سریع و قابل‌کنترل است. آمریکا می‌تواند سطح تنش را مدیریت کند، اما جمهوری اسلامی در برابر آن در تله می‌افتد. پاسخ بدهد، دامنه‌ی درگیری را گسترش می‌دهد؛ پاسخ ندهد، فشار اقتصادی به داخل سرریز می‌شود. این همان وضعیت بی‌انتخابی است که یک نظام فرسوده را فلج می‌کند.
در کنار آن، اقدامات مکمل هم دور از ذهن نیستند؛ نه برای جنگ بزرگ، بلکه برای تکمیل فشار. هدف، نمایش قدرت نیست؛ بستن مسیرهای نفس‌کشیدن است. جمهوری اسلامی در چنین سناریویی نه با ارتش آمریکا، بلکه با حساب دخل‌وخرج خودش درگیر می‌شود.
کشورهای عربی بازیگران این تقابل نیستند، اما تماشاگران بی‌طرف هم نیستند. آن‌ها نه انتخاباتی دارند و نه علاقه‌ای به آشوب منطقه‌ای. ثبات، نفت، تجارت و سرمایه‌گذاری اولویت آن‌هاست. از همین رو، فشار محدود، سریع و بدون انفجار منطقه‌ای، برایشان قابل‌تحمل‌تر از یک جنگ تمام‌عیار است.
هرچه پنجره‌ی زمانی تنگ‌تر می‌شود، احتمال تصمیم‌های پرریسک بیشتر می‌شود. اینجا دیگر بحث محاسبه‌ی بلندمدت نیست؛ بحث استفاده از آخرین فرصت است. بازیگرانی که می‌دانند شاید چند ماه بعد، نه توجیه سیاسی داشته باشند و نه امکان عملی، معمولاً دست به اقدام می‌زنند.
خطای بزرگ جمهوری اسلامی این است که تصور می‌کند طرف مقابل از خطوط نانوشته عبور نمی‌کند. تجربه نشان داده خطوطی که پشتوانه‌ی واقعی ندارند، فقط تا اولین بحران دوام می‌آورند. وقتی زمان کم می‌شود، ملاحظه‌ها هم آب می‌روند.
اگر تقابلی آغاز شود، احتمالاً با یک تیتر بزرگ شروع نمی‌شود. با یک خبر فنی، کوتاه و به‌ظاهر محدود آغاز می‌شود؛ اختلال، محاصره، یا یک اقدام موضعی. اما همان خبر کوچک، زنجیره‌ای از پیامدها را فعال می‌کند که دیگر به‌سادگی جمع نمی‌شود.
این همان نقطه‌ای است که بحران از کنترل خارج می‌شود؛ نه به‌خاطر عظمت اقدام، بلکه به‌خاطر انباشت خطاها، توهم زمان، و سوء‌محاسبه‌ی طرف‌ها. جنگ ممکن است نیاید، اما اگر بیاید، نه شبیه آن چیزی است که تبلیغ می‌شود، و نه آن‌قدر بزرگ که قابل پیش‌بینی باشد.