
— جراحیِ قداست با تیغِ هجو و پایانِ افسانۀ حکومتِ صالحان
شعارهای متهورانۀ دانشجویان در سالهای اخیر—از هجویههای رادیکالِ «نه اینوری نه اونوری…» و تمسخرِ گزندهی فیزیکی در «عدسپلو با ماستش…»، تا فریادهای خشمگینِ «دلای ما خونیه…» و تحقیرِ «موشعلی» که با خوارسازیِ حاکم، نویدِ بازگشتِ رقیب را میدهد—نهایتاً در نقطۀ عطفِ خود به شعارِ «خامنهایِ روسی… عشق سعید طوسی» رسیده است. این کلمات فراتر از یک تخلیۀ هیجانی، در واقع یک «گیوتینِ کلامی» و یک «مانیفستِ عبور» هستند.
این زبانِ عریانِ نخبگان با پیوند زدنِ «عالیترین مقام سیاسی» به «فرودستترین لایههای رسوایی اخلاقی» و وابستگیِ به بیگانه، عملِ جراحیِ بیرحمانهای را روی پیکرهی قداستِ تصنعی انجام میدهد. دانشجو با این شعارها، هالۀ تقدسِ قدرتساخته را میدرد تا نشان دهد وقتی «اخلاقِ رسمی» به ابزار سرکوب تبدیل میشود، «هتکِ آگاهانه» و «هجوِ ساختارشکن» تنها راهِ خلعسلاح کردنِ قدرت است.
در ادامه این قمار باختۀ آخوند شیعه و سقوطِ اعتبارش را از چهار منظر واکاوی میکنیم:
۱. آینهی دقِ طوسی؛ تعفن در قلبِ کارخانهی انسانسازی
وقتی نهاد دین مدعی شد که میتواند «انسانِ ترازِ مکتب» تربیت کند، تمامِ اعتبار خود را گرو گذاشت. حالا نام «سعید طوسی» در شعار دانشجو، به مثابه یک «آینۀ دق» است که روبروی حاکمیت گرفته شده تا پارادوکسِ «ظاهرِ مذهبی/باطنِ رسوا» را عیان کند.
▪️سقوطِ اخلاقی: این شعار فریاد میزند که پروژۀ «تربیت اسلامی» نه تنها شکست خورده، بلکه به «تولیدِ ریاکاری و فساد» در امنترین لایههای خود رسیده است.
▪️ابتذالِ امرِ قدسی: دانشجو با نشاندنِ نامِ رهبر در کنارِ نامِ یک متهم به رسوایی جنسی، قداست را از عرش به فرش میکشد. لباسی که مدعیِ طهارت بود، حالا در باتلاقِ تناقضاتِ خود دستوپا میزند.
۲. کفنِ روسی بر پیکرِ «استقلال»
بزرگترین سرمایۀ نمادین روحانیت شیعه در دو سدۀ اخیر، ادعای «استقلال» بود. شعار «خامنهای روسی»، مرگِ این سرمایهی تاریخی و پیوندِ «خیانت ملی» با «حقارت فردی» را اعلام میکند.
▪️استعمارِ نوین: روحانیتی که با شعار «نه شرقی، نه غربی» به قدرت رسید، حالا برای بقای خود به «کفیلِ روسی» باج میدهد.
▪️تجارتِ دین و ملیت: این یعنی دیانتِ گرهخورده به قدرت، حتی حاضر است آخرین سنگرِ خود یعنی «عزت ملی» را هم حراج کند. روحانیت از مقامِ «پناهگاه مردم» به مقامِ «کارگزار بیگانه» و بهکارگیرندۀ مزدوران خارجی برای سرکوبِ وحشیانهی ملتِ خود سقوط کرده است.
۳. تیغِ هجو؛ تنها سلاحِ کارآمد علیه «هاله»
چرا دانشجو به «رکاکت» روی میآورد؟ چون «هجو» تنها اسیدی است که میتواند «هالهی قداست» را حل کند. این یک استراتژی برای زمینی کردنِ کسی است که میخواهد نقدناپذیر و آسمانی بماند.
▪️شکستنِ طلسمِ ترس: وقتی نخبگانِ دانشگاههای شریف، تهران و اصفهان ابایی از دریدنِ تابوها ندارند، یعنی دیوارِ ترس فرو ریخته و نظام دیگر هیچ کنترلی روی «زبانِ جامعه» ندارد.
▪️پایانِ زبانِ محترمانه: وقتی مطالباتِ مدنی با سرکوب خشن پاسخ داده میشود، جامعه به سمتِ «زبانِ عریان» کوچ میکند تا نشان دهد دیگر هیچ احترامی برای «لباس» و «جایگاهِ» طرف مقابل قائل نیست.
۴. بنبستِ الهیاتِ سیاسی؛ زایمانِ معکوس
حکومت دینی که با هدفِ «دینی کردنِ جامعه» روی کار آمد، حالا به بزرگترین کارخانهی تولیدِ «بیزاری از دین» تبدیل شده است.
▪️سکولاریسم تهاجمی: دانشجو دیگر وارد بحث کلامی نمیشود؛ او کلا «میزِ بازیِ دینی» را به هم میریزد. این سکولاریسم نه از کتابهای فلسفی، بلکه از بطنِ فساد و ناکارآمدیِ حاکمیت زاده شده است.
▪️گسست کامل: حاکمیت هنوز در پیِ «بهشتِ اجباری» است، درحالیکه نسلِ جدید، خودِ حاکمیت را به عنوانِ «جهنمِ موجود» بازنمایی میکند.
از محراب تا باتلاق
نهادِ روحانیت با ورود به قدرت، واردِ قماری شد که در آن «اعتبارِ چندصدساله» را به پای «قدرتِ چندروزه» ریخت. آنها محراب را به سنگرِ قدرت تبدیل کردند و حالا در باتلاقِ پیامدهای آن گرفتار شدهاند؛ جایی که هر دستوپا زدنی برای بقا، آنها را بیشتر در تعفنِ وابستگی و رسوایی غرق میکند. برای نسلِ آگاه، دیگر نه «عبا» نشانۀ تقواست و نه «عمامه» نشانی از دانش؛ هر دو به نمادهای ساختاریِ فساد و سرکوب بدل شدهاند.
@AftabkaranAzadi
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت