اخبار مهم روزایران

نمایش کلاشینکف روی آنتن؛ “بازگشت پروپاگاندای جنگی دهه شصت”

تحلیلگران سیاسی نمایش سلاح در صداوسیمای جمهوری اسلامی را بازگشت به پروپاگاندای جنگی دهه شصت و تلاشی برای انسجام بدنه حامیان، کنترل اعتراضات خیابانی و پیام‌رسانی امنیتی در وضعیت بحران می‌دانند.

در هفته‌های اخیر، آنتن شبکه‌های مختلف صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران شاهد تحولی بی‌سابقه و تامل‌برانگیز بوده است؛ قاب‌هایی که پیش از این به پادگان‌ها و رژه‌های نظامی محدود می‌شد، اکنون به برنامه‌های زنده، استودیوهای روتین و حتی دستان مجریان تلویزیونی راه یافته است.

از آموزش گام‌به‌گام باز و بسته کردن اسلحه کلاشنیکف تا نمایش تیربارهای سنگین و موشک‌اندازهای آرپی‌جی، رسانه رسمی حکومت ایران آشکارا یک “جامعه مسلح” و آماده برای بدترین سناریوها را تصویر می‌کند. بازوهای مدیریتی صداوسیما این روند را بخشی طبیعی از “آرایش جنگی رسانه ملی” در بحبوحه تنش‌های فزاینده منطقه‌ای می‌دانند. محسن برمهانی، معاون سیما، با صراحتی کم‌سابقه معتقد است در شرایط فعلی، وظیفه تلویزیون نه صرفا اطلاع‌رسانی، بلکه “تهییج و آموزش” برای مفاهیم جهاد و مقاومت است. در همین راستا، حسن عابدینی، معاون سیاسی این سازمان، نمایش اسلحه در دست مجریان و مهمانان را اقدامی “نمادین” برای بازنمایی آمادگی نیروهای داوطلب در برابر تهدیدات خارجی ارزیابی می‌کند.

اما ناظران و حتی برخی رسانه‌های داخلی، این ویترین جدید را نشانه‌ای از یک بازآرایی استراتژیک با اهداف چندگانه داخلی و خارجی ارزیابی می‌کنند.

تحلیل‌گران مسائل سیاسی معتقدند این حجم از نظامی‌گری عریان بر صفحه تلویزیون، پیام پیچیده‌ای را حمل می‌کند که لزوما مخاطب خارجی یا دشمنان منطقه‌ای را هدف نگرفته است. منتقدان می‌گویند فراتر از نمایش بازدارندگی در برابر تهدیدهای بیرونی، این تصاویر پالس‌های مشخصی از ارعاب روانی را به جامعه معترض و مستعد بحران در داخل مخابره می‌کند؛ جامعه‌ای که زیر بار فشارهای خردکننده اقتصادی و انسداد سیاسی قرار دارد. در واقع، ابهام بزرگ اینجاست که آیا حاکمیت در حال آماده‌سازی هواداران خود برای یک رویارویی بزرگ نظامی است، یا آگاهانه بذر اضطراب اجتماعی را می‌پاشد تا هرگونه صدای مخالفت داخلی را در فضای گرگ‌ومیش “وضعیت جنگی” خفه کند؟

نتیجه معکوس نظامی‌گری عریان
اما این ویترین نظامی، در داخل ایران با موجی از نقد و حیرت روبرو شده است. منتقدان می‌گویند این حجم از “نظامی‌گری عریان” در رسانه‌ای که باید ضامن امنیت روانی باشد، نتیجه‌ای معکوس به بار آورده است. روزنامه سازندگی و وب‌سایت‌های تحلیلی نظیر خبرآنلاین، با هشدار نسبت به “عادی‌سازی خشونت”، از آسیب‌های جبران‌ناپذیر این تصاویر بر سلامت روان جامعه، به‌ویژه کودکان، سخن گفته‌اند.در این میان، تحلیل وب‌سایت “رویداد۲۴” ابعاد امنیتی خطرناکی را نشانه رفته و پرسشی کلیدی را مطرح کرده: «وقتی رسانه رسمی حکومت، آموزش باز و بسته کردن اسلحه را به خانه مردم می‌برد، آیا آگاهانه این پیام را مخابره می‌کند که نهادهای رسمی حافظ نظم، دیگر قادر به تامین امنیت نیستند؟»

به باور ناظران، ترویج ایده “دفاع شخصی” در خیابان‌ها، تصویری از یک نظم در حال فروپاشی را ترسیم می‌کند که می‌تواند به جای اقتدار، حس “بی‌پناهی” و “هرج‌ومرج” را در بدنه جامعه تزریق کند. در واقع، پرسش بنیادین اینجاست که لوله‌های تفنگ در قاب تلویزیون، به سمت دشمن خارجی نشانه رفته‌اند یا به سوی جامعه‌ای که حاکمیت می‌خواهد آن را در وضعیت “اضطرار دائمی” نگه دارد؟

احیای نوستالژی پروپاگاندای جنگی
بسیاری از ناظران، این دگرگونی در صدا و سیمای حکومتی را بازگشت به الگوهای رفتاری و تبلیغاتی دوران جنگ هشت‌ساله با عراق ارزیابی می‌کنند. کامبیز غفوری، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، با اشاره به تجربیات عینی خود در دوران نوجوانی و در دوران جنگ هشت‌ساله در گفت‌وگو با دویچه وله فارسی تشریح می‌کند که در آن زمان، نیروهای سپاهی برای آموزش باز و بسته کردن کلاشینکف به مدارس راهنمایی می‌آمدند و دانش‌آموزان را به میدان تیر اردوگاه شهید هاشمی‌نژاد در بهشهر می‌بردند تا با تفنگ واقعی شلیک کنند. غفوری تأکید می‌کند که این برنامه‌ها اجباری بود، نمره تئوری و عملی داشت و «جان انسان‌ها، جان دانش‌آموز و حتی جان مربی نیز چندان اهمیتی نداشت.»

در تحلیل ساختاری این پدیده، مجتبی نجفی، تحلیل‌گر سیاسی، صداوسیما را “نماینده تندروترین گرایش در ساختار سیاسی” معرفی می‌کند. نجفی معتقد است که آموزش استفاده از سلاح در رسانه رسمی، محصول مستقیم گفتمان نظامی‌امنیتی است که در پی جنگ‌های اخیر تشدید شده است. به باور او، تندترین لایه‌های قدرت تداوم خود را در این فضا می‌بینند و “بیشترین سود را از وضعیت فعلی برده‌اند. “

عقب‌نشینی “قلم” در قاب‌های جنگ‌سالارانه
کامبیز غفوری در ادامه تبیین روند تاریخی این تبلیغات می‌گوید پس از پایان جنگ، نام این نظام آموزشی صرفا روی کاغذ از “آموزش نظامی” به “آمادگی دفاعی” تغییر یافت اما پروپاگاندا پابرجا ماند. او یادآوری می‌کند که تلویزیون دولتی ایران همواره از برنامه‌های کودک تا بزرگسال، “سیستم جنگ‌سالارانه و گفتمان جنگ” و مفاهیمی چون شهادت و ماجراجویی را پیش می‌برد. غفوری معتقد است اکنون حاکمیت دوباره به همان نقطه بازگشته تا “روحیه جنگی و تهاجمی” را به‌ویژه در میان نوجوانان و جوانان تحریک کند، چرا که ذهن افراد در سنین بالاتر شکل گرفته و سخت‌تر تحت تأثیر قرار می‌گیرد.این بازگشت به ادبیات تسلیحاتی، پیامدهای مستقیمی برای ارکان مدنی جامعه دارد. مجتبی نجفی معتقد است نمایش نمادین اسلحه گرچه با ادعای القای آمادگی دفاعی صورت می‌گیرد، اما هدف اصلی آن تقویت فضای امنیتی است. نجفی هشدار می‌دهد: «وقتی اسلحه در کانون یک فضا و زمان قرار بگیرد، “کلمه” و “قلم” عقب‌نشینی می‌کنند و این محصول فضای جنگی امنیتی است. او اشاره می‌کند جامعه مدنی که پیش از این نیز تحت سرکوب بود، اکنون با وقوع جنگ و وخامت بحران اقتصادی، قدرت مانور خود را کاملا از دست داده است.

بازتولید الگوی جبهه‌ها؛ نوجوانان به مثابه زنجیره انسانی
ابعاد نگران‌کننده این رویکرد رسانه‌ای، فراتر از جنبه‌های تبلیغاتی، به دکترین دفاعی حکومت گره می‌خورد. کامبیز غفوری در این‌باره می‌گوید: «همان‌طور که جمهوری اسلامی در دوران جنگ، افراد زیر هجده سال را به دلیل جثه کوچک‌تر و سبک‌تر بودنشان برای میدان مین استفاده می‌کرد، اکنون نیز همان الگو در حال تکرار شدن است.»

او با فاش کردن مکانیزم‌های بسیج در دهه شصت، توضیح می‌دهد که چگونه به نوجوانان آموزش می‌دادند با دست‌کاری فتوکپی شناسنامه، سن خود را برای اعزام بالا ببرند. غفوری ابراز نگرانی می‌کند که نظام با بازگشت به آن فضا، درصدد است تا در صورت ورود نیروی نظامی خارجی، از نوجوانان و جوانان “به‌عنوان یک زنجیره انسانی استفاده کند” تا در صورت تقابل، روی کشته شدن کودکان مانور تبلیغاتی بدهد.

ترمیم اقتدار یا حفظ انسجام هسته سخت حامیان؟
در خصوص اهداف پشت‌پرده این نمایش، تحلیلگران معتقدند که هدف حاکمیت از این اقدامات، بازسازی اقتدار ازدست‌رفته است. غفوری تأکید دارد: «بودن این پروپاگاندا برای جمهوری اسلامی بهتر از نبودنش است.» او با اشاره به پایگاه حامیان ۸ تا ۱۱ میلیونی نظام، توضیح می‌دهد هدف این برنامه‌ها جذب طبقه مدرن و معترض نیست، بلکه می‌خواهند “روحیه نظامی این افراد را حفظ کنند” و گفتمان پیروانشان را با نشانه‌رفتن اسلحه به سمت نتانیاهو تقویت کنند؛ تا جایی که حتی مجریان زن را نیز وارد این اتمسفر کرده‌اند.

مجتبی نجفی نیز این تحلیل را از زاویه ساختار حامی‌پروری تایید می‌کند. او توضیح می‌دهد که حکومت ایران بر این سیاست بنا شده و “برای بقا، به بسیج پایگاه خود نیاز دارد. “به گفته نجفی، این بسیج توده‌ای همواره در زمان جنبش‌ها و جنگ‌ها صورت گرفته و حاکمیت برای تداوم حضور نیروهای حامی خود برنامه‌ریزی دقیقی دارد.

استعاره هاله المصراتی و ترس از درگیری‌های داخلی
در لایه‌های عمیق‌تر، سناریوی کشیده شدن جنگ به داخل مرزها نیز از چشم کارشناسان دور نمانده است. کامبیز غفوری یک نمونه تاریخی را یادآوری می‌کند: «هاله المصراتی، مجری تلویزیون قذافی در لیبی، نوزده روز پیش از سقوط رژیم قذافی، در تلویزیون اسلحه‌ای از جیبش بیرون آورد و شعار مقاومت تا آخرین نفس و شهادت زنان را سر داد، اما کمتر از سه هفته بعد رژیم سقوط کرد.» غفوری معتقد است این رفتارهای صداوسیما نشان می‌دهد جمهوری اسلامی نیز احتمال درگیری داخلی یا عملیات‌هایی مانند هلی‌برن را بعید نمی‌داند و می‌خواهد اعلام کند: «ما همه‌جا اسلحه داریم و اگر کسی وارد کشور شود، مقاومت خواهیم کرد.»

مجتبی نجفی نیز تبیین می‌کند که وضعیت جنگی به وضعیت انقلابی اخیر افزوده شده و تنش‌ها را دوچندان کرده است. او با اشاره به اینکه خیابان همیشه برای نظام به عنوان عرصه رویت‌پذیری مخالفان، پاشنه آشیل بوده، می‌گوید کنترل خیابان در فضای جنگی راحت‌تر است و با این کنترل، حکومت به قدرت‌های مهاجم پیام صادر می‌کند همه چیز تحت کنترل است و به مردم ناراضی و غرق در بحران پیام می‌دهد هر گونه اعتراضی از جنس خیابانی تحمل نمی‌شود.مرزهای مشروعیت‌سازی در سایه جنبش‌های دادخواهی
اما آیا این مهندسی افکار عمومی و تکیه بر ابزار تسلیحاتی، می‌تواند برای حاکمیتی که با بحران‌های عمیق ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کند، مشروعیتِ ازدست‌رفته را بازگرداند؟ کامبیز غفوری با یادآوری این فکت تاریخی که جنگ در سال ۱۳۵۹ یک “نعمت” برای سرکوب مخالفان چپ و مجاهدین خلق زیر سایه شرایط جنگی بود، اشاره می‌کند که امروز نیز حکومت تلاش دارد دست‌کم بخشی از مخالفان ناسیونالیست را ساکت کند. او به موضع‌گیری‌های برخی چهره‌ها مبنی بر ضرورت سکوت در شرایط جنگی اشاره کرده و می‌گوید نظام وارث “نوعی از پروپاگاندای پیشرفته‌تر شوروی” است که احساسات میهن‌دوستانه را هدف می‌گیرد.

با این حال، غفوری پاشنه آشیل اصلی این سیاست را حافظه تاریخی جامعه می‌داند. او در جمع‌بندی بر این باور است که خواست حاکمیت اکنون صرفا نیامدن مردم به خیابان به بهانه تحمل شرایط جنگی است؛ استراتژی‌ای که موفقیت آن بسیار محدودتر از دهه شصت خواهد بود چرا که “با این حجم از قتل و جنایت، هرگز نمی‌تواند خانواده‌های دادخواه یا کسانی را که عزیزانشان در اعتراضات کشته شده‌اند با خود همراه کند. “