اخبار مهم روزایرانحقوق بشر

تعلیق میان ربایش و پهپاد؛ پناهجویان سیاسی ایرانی در عراق

زن معترض با صدها ساچمه در سر، زندانی سیاسی سابق که موشک در چند متری خانه‌اش فرود آمده و روزنامه‌نگاری که از خطر ربایش در عراق جان به در برده است، روایتگر ناامنی و بلاتکلیفی پناهجویان ایرانی در عراق هستند.

نزدیک به چهار سال از آغاز جنبش”زن، زندگی، آزادی” می‌گذرد، اما آثار آن کماکان بر زندگی بسیاری از معترضان، فعالان سیاسی و خانواده‌های آنان سنگینی می‌کند. شماری از این افراد در سال‌های اخیر ناچار شدند از مسیرهای غیرقانونی مرزی، ایران را ترک کنند و به اقلیم کردستان عراق پناه ببرند؛ منطقه‌ای که برای دهه‌ها یکی از اصلی‌ترین مقاصد پناهجویان سیاسی ایرانی بوده است.

روایت کسانی که امروز در اردوگاه‌ها و شهرهای اقلیم زندگی می‌کنند، حاکی از آن است که خروج از ایران برای این پناهجویان به معنای پایان خطر نبوده است.

حملات پهپادی و موشکی به اردوگاه‌های محل استقرار پناهجویان و خانواده‌های وابسته به احزاب کرد ایرانی در جنگ اخیر، مشکلات اقامتی، دشواری دسترسی به درمان، نبود امکان کار و هراس از بازگردانده شدن به ایران، تنها بخشی از مشکلاتی است که پناهجویان سیاسی ایرانی از آن سخن می‌گویند.

در این میان، روایت اردلان مامه، شهین عبدالقادری، محمد محمدی و علی برزنجی، تصویری از سرنوشت نسلی است که از سرکوب گریخته اما در ناامنی‌های دیگری گرفتار شده است.

از بوکان تا اقلیم؛ سال‌ها جست‌وجوی پدر
برای اردلان مامه، خروج از ایران نه پایان بحران، بلکه حلقه دیگری از زنجیره بحران‌ها بود.
مادر او، شهین عبدالقادری، از آسیب‌دیدگان اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ در بوکان است. او در جریان اعتراضات “زن، زندگی، آزادی” هدف شلیک ساچمه از فاصله بسیار نزدیک قرار گرفت و تنها ۲۰ روز پس از مجروح شدن، همسرش عثمان مامه در مسیر بازگشت به خانه ناپدید شد.

خانواده و وکیل عثمان طی سه سال گذشته، از بوکان تا ارومیه به نهادهای مختلف امنیتی، قضایی و اجرایی مراجعه کرده‌اند. تنها پاسخی که دریافت کرده‌اند این بوده که “او زنده است” بدون آنکه مدرکی ارائه شود یا امکان تماسی باشد.

سازمان‌های حقوق بشری، پرونده عثمان مامه را مصداق “ناپدیدسازی قهری” دانسته‌اند.

اردلان مامه می‌گوید “فشارهای امنیتی، سرانجام او و مادرش را وادار کرده است که در فوریه ۲۰۲۵ ایران را ترک کنند” اما عراق نیز برای آنها به معنای رسیدن به ساحلی امن نبوده است.

او در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی می‌گوید: «هر اتفاقی که می‌تواند یک فرد را واجد شرایط پناهندگی کند، برای خانواده ما رخ داده است. با این حال هنوز نتوانسته‌ایم از هیچ کشوری ویزای ورود بگیریم.»

او بر این نکته تاکید می‌کند که “بسیاری از کسانی که ناچار به ترک ناگهانی ایران می‌شوند امکان دسترسی به وکیل آگاه ندارند” و همین باعث می‌شود روند انتقال آنها به کشور امن با وقفه‌های طولانی روبه‌رو شود.

نه اقامت، نه اجازه کار، نه بیمه درمانی
اردلان مامه می‌گوید یکی از بزرگ‌ترین مشکلات پناهجویان سیاسی ایرانی در اقلیم کردستان، وضعیت نامشخص حقوقی آنهاست. به گفته او، بدون مدارک اقامتی معتبر، اجاره خانه، دسترسی به خدمات درمانی یا یافتن شغل پایدار در اقلیم کردستان عراق تقریباً غیرممکن است.

خانه‌ای که او و مادرش، شهین عبدالقادری، در نزدیکی محل استقرار پناهجویان اجاره کرده بودند نیز در جریان حملات اخیر جمهوری اسلامی آسیب دیده است.

او شرح می‌دهد: «در چنین شرایطی افراد به احزاب پناه می‌برند اما بعد از بمباران بسیاری آواره شدند. الان خیلی از خانواده‌ها نمی‌دانند باید کجا بروند.»

اردلان همچنین به مشکلات اقتصادی پناهجویان اشاره می‌کند: «هزینه‌ها همه دلاری است. اما ما نه کار داریم و نه درآمد. خیلی از خانواده‌ها حتی برای هزینه‌های روزمره هم مشکل دارند مادر من با بیش از ۳۰۰ ساچمه در سروصورتش الان در چنین شرایطی گرفتار شده است.»

از خیابان‌های بوکان تا تبعید؛ زخم‌هایی هرروز تازه‌تر
پرونده شهین عبدالقادری تنها یک نمونه از وضعیت پناهجویانی است که با آسیب‌های جسمی و روانی ناشی از سرکوب در ایران زندگی می‌کنند.

مهشید ناظمی، فعال حقوق بشر و امور پناهندگان که سال‌ها با پرونده پناهجویان سیاسی ایرانی در عراق در ارتباط بوده، می‌گوید بسیاری از این افراد با آسیب‌های درمان‌نشده وارد عراق شده‌اند و در شرایط دشوار دیگری قرار گرفته‌اند.

او تأکید می‌کند: «بازمانده‌های اعتراضات، با تروماها و مشکلات روحی و جسمی متعدد از ایران می‌گریزند اما در شرایط فعلی اوضاع روحی آنها بدتر می‌شود.»

به گفته ناظمی، شهین عبدالقادری با وجود باقی ماندن صدها ساچمه در سر و صورتش هنوز به درمان مناسب دسترسی پیدا نکرده است: «شوهرش ناپدید شده، خودش با این جراحات دست‌وپنجه نرم می‌کند و محل اسکان او نیز هدف حمله قرار گرفته است.»

ناظمی معتقد است مشکلات پناهجویان تنها به مسئله امنیت محدود نمی‌شود: «هیچ کشوری برای این افراد ویزا صادر نکرده است. بعضی از اقامت‌ها تمدید نمی‌شود، کمپ‌ها آسیب دیده‌اند، هزینه‌ها بالاست و بسیاری امکان کار ندارند.»

به گفته مهشید ناظمی، پناهجویان از همه طرف تحت فشار هستند: «قبلاً هم شرایط سخت بود اما الان فشارها بیشتر شده است. بسیاری از خانواده‌ها پس از حملات اخیر با کمبود امکانات اولیه مواجه شده‌اند. بعضی خانواده‌ها لباس و وسایلشان را از دست داده‌اند. بعضی‌ها مجبور شده‌اند در چادر زندگی کنند.»

به گفته او، یکی از مشکلات اصلی پناهجویان طولانی شدن روند اسکان مجدد است: «خیلی از این افراد سال‌هاست منتظرند. نه می‌توانند به ایران برگردند و نه کشور دیگری آنها را پذیرفته است.»

“توافق امنیتی” یا تداوم ناامنی
اقلیم کردستان عراق طی دو دهه گذشته یکی از مهم‌ترین مقاصد پناهجویان سیاسی ایرانی بوده است. از فعالان سیاسی که دهه ۶۰ مجبور به فرار از ایران شدند تا فعالان دانشجویی و روزنامه‌نگاران پس از اعتراضات سال ۱۳۸۸ گرفته تا معترضان آبان ۱۳۹۸ و بازماندگان جنبش “زن، زندگی، آزادی”.

پس از “توافق امنیتی” میان ایران و عراق در مارس ۲۰۲۳، روند انتقال نیروها و خانواده‌های احزاب کرد ایرانی از مناطق مرزی آغاز شد. هدف اعلام‌شده این توافق، خلع سلاح و انتقال گروه‌های مستقر در نزدیکی مرز ایران به مناطق تعیین‌شده از سوی دولت عراق بود.

در چارچوب همین روند، بخشی از ساکنان مقرهای پیشین احزاب کرد ایرانی و فعالان سیاسی که به این احزاب پناه برده بودند به اردوگاه‌هایی مانند سورداش منتقل شدند. ساکنان این اردوگاه‌ها می‌گویند انتقال به محل جدید نیز امنیت مورد انتظار را برای آنها فراهم نکرده است.

“هر روز ممکن است کشته شویم”
محمد محمدی یکی از ساکنان کمپ سورداش است؛ جایی که به گفته خودش بارها هدف حملات موشکی قرار گرفته است.
او زندانی سیاسی سابق و از آسیب‌دیدگان جنبش “زن، زندگی، آزادی” است. محمدی می‌گوید در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات تهران هدف شلیک گلوله قرار گرفت. پس از انتقال به بیمارستان و انجام عمل جراحی، مأموران امنیتی او را بازداشت کردند. او می‌گوید: «من را با همان پای جراحی‌شده بردند و شکنجه کردند.»

محمدی که از دوستان نزدیک محسن شکاری، نخستین معترض اعدام‌شده جنبش “زن، زندگی، آزادی” بود، پس از آزادی نیز بار دیگر بازداشت شد و سرانجام به ناچار ایران را ترک کرد.

او با اشاره به یکی از حملات پهپادی در ۲۵ فروردین‌ماه به این اردوگاه می‌افزاید: «من از کسانی بودم که جسد غزل مولایی را بعد از حمله جمهوری اسلامی از خانه‌اش بیرون آوردم.»

غزل مولایی یکی از پیشمرگه‌های حزب کومله زحمتکشان و متولد مهاباد در روز سه شنبه ۱۴ آوریل ، بر اثر حمله جمهوری اسلامی با پهپاد انتحاری بە یکی از اردوگاهای این حزب جان باخت.

محمدی در توضیح شرایط فعلی خود می‌گوید: «از ایران فرار کردیم که زنده بمانیم اما اینجا هر روز در این هراسیم که موشکی دیگر فرود بیاید.»

او وضعیت امروز ساکنان اردوگاه را چنین توصیف می‌کند: «نه خانه‌ای مانده، نه جای امنی. بعضی خانواده‌ها در اطراف کمپ چادر زده‌اند. بعضی‌ها به کوه‌ها پناه برده‌اند. اما هیچ جا امنیت نداریم.»

او تاکید می‌کند بسیاری از پناهجویان نه امکان کار دارند، نه درآمد ثابت و نه چشم‌انداز روشنی برای خروج از این وضعیت: «هفته‌ها زندگی عادی نداشتیم. یا در پناهگاه بودیم یا منتظر حمله بعدی. همین حالا هم هر لحظه ممکن است کشته شویم.»

در فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵، اردوگاه سورداش در استان سلیمانیه، چندین بار هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفت. بر اساس گزارش رسانه‌های محلی و نهادهای حقوق بشری، در جریان این حملات شماری از افراد کشته و زخمی شدند و به بخشی از محل‌های اسکان و زیرساخت‌های اردوگاه خسارت وارد شد.

جمهوری اسلامی این حملات را بخشی از مقابله با گروه‌های مسلح مخالف خود می‌داند، اما احزاب کرد ایرانی و نهادهای حقوق بشری می‌گویند در این اردوگاه‌ها علاوه بر فعالان سیاسی، خانواده‌ها، زنان و کودکان نیز زندگی می‌کنند و تداوم حملات، نگرانی‌ها درباره امنیت ساکنان غیرنظامی را افزایش داده است.

شش سال بی‌سرنوشتی
علی برزنجی، روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای اهل سنندج، یکی دیگر از پناهجویانی است که سال‌هاست در اقلیم کردستان عراق زندگی می‌کند. او پس از اعتراضات آبان ۱۳۹۸ ایران را ترک کرد.

برزنجی می‌گوید پیش از خروج از کشور چندین بار بازداشت و شکنجه شده بود اما رسیدن به عراق نیز برای او به معنای پایان مشکلات نبود.

برزنجی نیز مانند بسیاری از پناهجویان از مشکلات اقامتی می‌گوید: «از آبان ۹۸ تا امروز اینجا هستم، زندگی خانوادگی و همه چیزم شش سال است در ابهام و انتظار است.»

به گفته او، تمدید اقامت، اجاره خانه یا حتی ادامه حضور قانونی در اقلیم برای بسیاری از پناهجویان با دشواری همراه است: «اگر کسی پشتت نباشد، خیلی از کارها پیش نمی‌رود.»

نگرانی دائمی از تحویل داده شدن به ایران
نگرانی از بازگردانده شدن به ایران یکی از موضوعاتی است که تقریباً در تمام گفت‌وگوها تکرار می‌شود.

برزنجی که به گفته خود به تازگی از خطر یک ربایش نجات یافته است، به نگرانی‌های امنیتی اشاره می‌کند: «خیلی‌ها هنوز می‌ترسند. نگرانی از بازداشت، ربوده شدن یا تحویل به ایران همیشه وجود دارد.»

او خاطر نشان می‌سازد که بسیاری از پناهجویان بدون هیچ پشتوانه اقتصادی ایران را ترک کرده‌اند: «اگر پس‌اندازی هم داشته باشند، به خاطر اختلاف ریال و دلار، همان ماه‌های اول تمام می‌شود. بعد از آن، وضعیت نامشخص اقامتی و نبود حمایت حقوقی یک تهدید دائمی است.»

پناهجویان می‌گویند نبود وضعیت اقامتی پایدار و وابستگی به شبکه‌های محدود حمایتی، احساس ناامنی را تشدید کرده است. برخی از آنان به پرونده‌هایی اشاره می‌کنند که در آن مخالفان جمهوری اسلامی پس از بازداشت در عراق، سر از زندان‌های ایران درآورده‌اند.

مهشید ناظمی تاکید می‌کند: «فعالان سیاسی در عراق بارها تهدید شده‌اند. نگرانی از ربایش یا ناپدید شدن، یک نگرانی واقعی در میان پناهجویان است.»

محصور در ناامنی‌
روایت‌های شهین عبدالقادری، اردلان مامه، محمد محمدی و علی برزنجی اگرچه از مسیرهای متفاوتی آغاز می‌شوند، اما در یک نقطه به هم می‌رسند؛ زندگی در وضعیتی که نه بازگشت به گذشته در آن ممکن است و نه آینده‌ای روشن در دسترس به نظر می‌رسد.

برای بسیاری از پناهجویان سیاسی ایرانی در عراق، تبعید نه پایان سرکوب، که ادامه زیست ناامن در جغرافیایی دیگر بوده است و در پس همه این رنج‌ها، سایه هشداری مشترک ایستاده است: پس از جنگ اخیر، کوره‌راه‌های رسیدن به جایی امن برای بسیاری از این پناهجویان هر روز صعب‌العبورتر است.