اخبار مهم روزایرانزندانیان سیاسی

سرکوب گسترده، شکنجه، و مرگ بازداشت‌شدگان در ایران

انتشار جزئیات جدید از وضعیت بازداشت‌شدگان ماه‌های اخیر در ایران، از رفتارهای خشونت‌آمیز مأموران امنیتی پرده برداشته است؛ روایاتی از ضرب‌وشتم شدید، شکنجه‌های پنهان روانی و قتل بازداشت‌شدگان که تصویری از نقض حقوق بشر در زندان‌های ایران ارائه می‌دهد. با رفع تدریجی محدودیت‌های اینترنتی، ابعاد تازه‌ای از وضعیت زندانیان سیاسی و روزنامه‌نگاران بازداشت‌شده برملا می‌شود. در همین رابطه، روزنامه بریتانیایی گاردین در مصاحبه با برخی بازداشت‌شدگان، جزئیات مواردی از این سرکوب‌ها را فاش کرده است.

اعتراضات دی‌ماه با موج گسترده‌ای از بازداشت‌ها، نقض حقوق زندانیان، صدور و اجرای شتاب‌زده احکام اعدام، شکنجه و جان‌باختن معترضان در بازداشتگاه‌ها همراه بود. اگرچه آمار دقیق کشته‌شدگان قطعی نیست، اما بنا بر تخمین سازمان حقوق بشری «هرانا»، دست‌کم حدود هفت هزار نفر در این ناآرامی‌ها جان باخته‌اند. حتی پس از فروکش کردن اعتراضات و وقوع شرایط جنگی، سرکوب‌ها، شکنجه، فشارهای فیزیکی و روانی و اجرای روزانه احکام اعدام ادامه دارد. همچنین توقیف گسترده اموال شهروندان آغاز شده و اتهامات سنگینی مانند «جاسوسی» به‌سرعت به احکام قطعی بدل می‌شود؛ به‌طوری که شهروندان تنها به دلیل استفاده از اینترنت یا ارسال چند عکس به رسانه‌های خارج از کشور، با مجازات‌های سنگینی مواجه می‌گردند.

یورش امنیتی و بازداشت حمید آصفی

بعدازظهر ۱۴ اسفند، مأموران مسلح با پتک و تبر به آپارتمان حمید آصفی، نویسنده ۶۳ ساله در تهران حمله کردند. مأموران پس از جست‌وجوی واحد به واحد، موقع بازگشتش به ساختمان او را غافلگیر کردند. آصفی این مواجهه را چنین روایت می‌کند: «یکی از مأموران فریاد زد که تکان نخورم. پیش از آنکه بتوانم واکنشی نشان دهم، با قنداق اسلحه ضربۀ محکمی به پشت گردن و ستون فقراتم زد و مرا کشان‌کشان به داخل خانه برد.»

به گفته او، درخواستش برای دیدن حکم بازداشت، باعث شدت گرفتن خشونت شد: «ضربات سنگینی به دنده‌ها، کلیه‌ها، شقیقه‌ها و پشت سرم وارد کردند؛ آن‌قدر شدید که یک‌بار از هوش رفتم و وقتی چشم باز کردم، دیدم هنوز دارند مرا می‌زنند.»

خشونت‌ها در بازداشتگاه نیز ادامه یافت. بازجوها آصفی را به اتهاماتی چون «امضای بیانیه‌ای در محکومیت سرکوب اعتراضات دی‌ماه» و «ارتباط با اسرائیل» تحت فشار گذاشتند. پس از مقاومت و تأکید او بر بی‌اطلاعی از این بیانیه، وی را با ادعای اینکه دستگیری‌اش صرفاً یک «خطای اداری» بوده، آزاد کردند.

با این حال، سه هفته پس از آزادی، حال او وخیم شد و نتایج MRI خونریزی گسترده‌ای را در مغزش نشان داد. او فوراً تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت و اکنون در دوران نقاهت است. آصفی می‌گوید: «مرگ دیگر یک احتمال دور از دسترس نبود؛ می‌توانستم سایه‌اش را کاملاً روی سرم حس کنم.»

شرایط مهناز در زندان قرچک

مهناز*، معترض ۲۳ ساله و متخصص فناوری اطلاعات، در محلۀ هفت‌حوض تهران شاهد تیراندازی با مسلسل به معترضان و جاری شدن خون در خیابان بود. او چند روز پیش از اولین حملۀ ایالات متحده و اسرائیل، به اتهام انتشار پست‌های ضد رژیم در شبکه‌های اجتماعی بازداشت و به زندان قرچک منتقل شد.

مهناز بیش از دو هفته تحت بازجویی‌های بی‌وقفه و محرومیت از آب و غذا بود. او می‌گوید: «در عرض دو هفته ۸ کیلو وزن کم کردم. بعضی شکنجه‌ها کبودی به جا نمی‌گذارد، اما تا ابد با آدم می‌ماند.»

بند آن‌ها با حضور بیش از ۸۰ زن به‌شدت شلوغ بود و زندانیان روی زمین می‌خوابیدند. وضعیت بهداشتی دستشویی‌ها نیز چنان نامناسب بود که او از خانواده‌اش خواست برایش پوشک بزرگسال بیاورند. مهناز معتقد است تنها دلیل آزادی‌اش، خالی کردن فضا برای هزاران بازداشتی جدید پس از آغاز جنگ بوده است.

شکنجه تا سر حد مرگ: حسام علاءالدین

برخی از بازداشت‌شدگان هرگز زنده برنگشتند. خانواده حسام علاءالدین، پدر ۴۰ ساله دو فرزند، هفته‌ها از او بی‌خبر بودند. یک منبع نزدیک به گاردین گفته است که او در جریان موج بازرسی‌ها برای یافتن دستگاه‌های استارلینک در تهران بازداشت و ناپدید شد.

این منبع می‌گوید: «مأموران به خانۀ مادر و برادر حسام حمله کردند و برادرش را پس از ضرب‌وشتم دستگیر کردند. حسام را هم در مقابل چشمان دختران ۱۰ و ۱۱ ساله‌اش به‌شدت کتک زدند.» خانواده او هر بار در مراجعه به زندان، پاسخ می‌شنیدند که او به مکان دیگری منتقل شده است.

سرانجام پس از چند هفته، از خانواده خواسته شد تا جسد او را تحویل بگیرند. بستگانش اعلام کردند که هنگام تحویل پیکر، «حتی یک استخوان سالم هم در بدنش باقی نمانده بود.» این منبع می‌گوید: «آن‌ها او را تا سر حد مرگ کتک زدند. همسرش وحشت‌زده است و دخترانش نمی‌توانند درک کنند که چرا پدرشان دیگر به خانه بازنمی‌گردد.»

ارعاب مژگان توسط مأموران نقاب‌دار

مژگان*، فعال حقوق بشر ساکن تهران که در اعتراضات دی‌ماه شرکت کرده بود، روایت می‌کند که پنج مأمور نقاب‌دار به خانه‌اش هجوم بردند، با اسلحه به سرش کوبیدند و او را با چشم‌بند به بازداشتگاه منتقل کردند: «انگشت پایم را شکستند و هدفشان فقط این بود که ما را تا جایی که می‌توانند بترسانند و مرعوب کنند.»

آزار و تعرض در بازداشت ویدا ربانی
به گزارش کمیتۀ حمایت از روزنامه‌نگاران، ویدا ربانی به دلیل امضای بیانیه‌ای در محکومیت سرکوب اعتراضات و درخواست پایان دادن به رژیم استبدادی بازداشت و به بازداشتگاه اطلاعات ساری منتقل شد.

حمیدرضا امیری، همسرش، پس از ملاقات با او نوشت: «کبودی‌های گسترده‌ای در سراسر بدن او وجود داشت؛ به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته بود و به دلیل امتناع از رعایت حجاب اجباری، موهایش کشیده شده بود.» ربانی می‌گوید: «آن‌ها مدام مرا وحشی خطاب می‌کردند و با خشونت سعی داشتند مرا مجبور به پوشیدن حجاب کنند.»

او روایت می‌کند که بازجوی مرد موهایش را کشید: «بعداً در کف سلول دسته‌هایی از موهایم کف دستم ریخت. آن‌ها را جمع کردم و این دستبند مو را از آن‌ها درست کردم.»

ربانی می‌گوید بازجو به او تجاوز جنسی کرده است: «او به من مشت زد، سپس پاهایش را روی واژنم گذاشت. سعی کرد مرا خفه کند و من دستش را گاز گرفتم؛ به‌طوری که می‌توانستم استخوان‌هایش را لای دندان‌هایم حس کنم. سپس سلول را ترک کرد.»

اگرچه ویدا ربانی آزاد شد، اما اکنون از حملات پانیک و بی‌خوابی شدید رنج می‌برد. او تأکید می‌کند که مأموران از روش‌هایی برای ایجاد درد استفاده می‌کنند که اثر فیزیکی دائمی برجای نمی‌گذارند: «آن‌ها راهی برای شکنجه دادن شما بدون به‌جا گذاشتن هیچ ردی دارند. اما من حالا نمی‌توانم بخوابم و مجبورم داروهای ضد افسردگی و قرص خواب مصرف کنم.»