وقتی «نمایشِ عظمت» بر «حیاتِ ملت» مقدم میشود :زهرا مهر
در تحلیل وضعیت سیاسی یک جامعه، یکی از شاخصهای تعیینکننده، نحوهی مدیریت «نمادها» است. نمادها، از مراسمهای رسمی گرفته تا تشییع جنازهها، ابزاری برای بازتولید ایدئولوژی و نمایش قدرت هستند. اما زمانی که شکاف میان «نمایش» و «واقعیت» به حد انفجار میرسد، این مراسمها از جایگاه آیینی خود خارج شده و به ابزاری برای انکار بحران تبدیل میشوند.
امروز ایران در نقطه عطفی ایستاده است که در آن، تضاد میان «هزینههای نمادین» و «نیازهای حیاتی» دیگر یک
سوءمدیریت ساده نیست، بلکه یک انتخاب سیاسی آگاهانه است.
وقتی بخشی از بودجه ملی صرف برگزاری تشییع جنازههای عظیم، برگزاری مراسمهای پر زرقوبرق و حفظ شکوهِ ظاهریِ نهادهای حاکمیتی میشود، در واقع حکومت در حال اعلام اولویتهای خود است. این هزینه، از نظر اقتصادی، «هزینهی فرصت» (Opportunity Cost) بسیار سنگینی دارد. هزینهای که صرفِ تزیینِ مسیرهای تشییع یا مدیریتِ جمعیتهای نمادین میشود، مستقیماً از جیبِ خانوارانی برداشته شده که درگیر تورمِ مهارناپذیر و فقر مطلق هستند. در واقع، حکومت با این کار، «حیاتِ اجتماعی» را فدای «نمایشِ سیاسی» میکند.
بحران معیشت در ایران، ریشه در فقر ندارد، بلکه ریشه در توزیع ناعادلانه و فساد ساختاری دارد. زمانی که زندانیان سیاسی در بازداشتگاهها با وضعیتهای انسانیِ اسفبار دستوپنجه نرم میکنند و عدالت در نظام قضایی به یک کالای لوکس تبدیل شده است، صرفِ هزینههای گزاف برای مراسمهای رسمی، نوعی «تلهی کلامی» و «پروپاگاندای بصری» است. این اقدامات تلاش میکنند تا با ایجاد حسِ «عظمت و انسجام»، واقعیتِ «تکه تکه شدنِ جامعه» و «فرسایشِ اعتماد» را بپوشانند.
بزرگترین آسیب اجتماعی در این میان، از دست رفتن «معنای سوگ» است. وقتی مردم میبینند که هزینههای گزاف برای مراسمهای رسمی صرف میشود، در حالی که فرزندانشان برای یک وعده غذای سالم یا حقِ درمان، تقلا میکنند، این مراسمها دیگر نمیتوانند حس همبستگی ایجاد کنند. برعکس، این هزینهها به «محرکِ بیگانگی» تبدیل میشوند. مردم در برابر این نمایشها نه با همدردی، بلکه با نوعی «بیتفاوتیِ خشمگینانه» روبرو میشوند؛ چرا که تفاوت میان «شکوهِ مراسم» و «سیاهیِ زندگیِ روزمره» بیش از حد آشکار شده است.
یک حکومتِ مشروع و کارآمد، وظیفه دارد در زمان بحران، «امنیتِ معیشتی» و «حقوقِ بنیادین» شهروندان را اولویت نخست قرار دهد. وقتی هزینههای تشییع و نمایش، از هزینههای بهسازی زیرساختها، درمان و عدالت قضایی پیشی میگیرد، نشانهی فروپاشیِ «عقلانیتِ سیاسی» است.
در واقع، مسئله فقط «صحیح بودن یا نبودنِ خرج کردن» نیست؛ مسئله این است که ما در حالِ سرمایهگذاری روی چه چیزی هستیم؟
آیا در حال سرمایهگذاری روی «بقا و توسعهی ملت» هستیم، یا صرفاً در حالِ خریدنِ لحظهای برای «تداومِ یک روایتِ در حالِ فروپاشی»؟
