ثابتمقالات روزمهم

فرجامِ سکوت : ی. صفایی

«نابود باد ظلم و ظالم» اگر از ریشه‌های فکری و تاریخی خود جدا شود، از یک فریاد عدالت‌خواهانه بهشعاری بی‌جان فروکاسته خواهد شد. آنچه امروز پیش روی ماست، تنها یک بحران سیاسی نیست؛روایتی است از سال‌ها وارونه شدن ارزش‌ها، جایی که معیار حق و باطل نه اخلاق، بلکه مصلحت قدرت بوده است.
سال‌هاست که واژه‌ها از معنا تهی شده‌اند؛ عدالت به ابزار تبلیغ بدل شده، اخلاق در خدمت قدرت نشسته و حقیقت زیر انبوهی از توجیه، تقدس و ترس مدفون مانده است.
آنان که همواره از «رعایت» سخن می‌گویند، باید نخست پاسخ دهند: رعایتِ چه چیز و حرمتِ چه کسی؟ هنگامی که کرامت یک ملت پایمال می‌شود، سکوت دیگر نامی جز تسلیم ندارد. وقتی استبداد درجامه تقدس ظاهر می‌شود و ظلم با زبان آسمان سخن می‌گوید، خاموش ماندن تنها انفعال نیست؛چشم پوشیدن از حقیقت است.
سال‌هاست که جامعه با واژه‌هایی چون «الان وقتش نیست»، «صبر کنید» و «تند نروید» به خواب دعوت شده است؛ واژه‌هایی که بیش از آنکه دعوت به عقلانیت باشند، بهانه‌ای برای استمرار وضع موجود شده‌اند. تاریخ نشان داده است که هیچ ظلمی تنها با قدرت ظالم دوام نمی‌آورد؛ سکوت تماشاگران نیز در بقای آن سهم دارد.
تلخ آنجاست که گاه منافع ملی در برابر خواسته‌های ایدئولوژیک رنگ می‌بازد و پرسشگری، که نخستین نشانه حیات یک جامعه است، قربانی مصلحت‌اندیشی و بیم از دست دادن حداقل امنیت و معاش می‌شود. هنگامی که انسان برای حفظ «یک لقمه نان» ناچار به خاموشی شود، سکوت دیگر انتخاب نیست؛ محصول سازوکاری است که معیشت را به ابزار مهار اندیشه تبدیل کرده است.
ایدئولوژی، آنگاه که به ابزار قدرت بدل شود، دیگر صرفاً یک باور نیست؛ سامانه‌ای برای مهندسی ذهن است. در چنین ساختاری، اطاعت جای اخلاق را می‌گیرد، بقای قدرت بر جان انسان مقدم می‌شود وفضیلت، نه در اندیشیدن، بلکه در فرمانبرداری تعریف می‌شود.
بازتولید مداوم اسطوره‌های تراژیک، تقدیس رنج، ستایش مرگ و تبدیل قربانی شدن به فضیلت، ذهن جامعه را به گونه‌ای شکل می‌دهد که اعتراض، گناه و سکوت، فضیلت جلوه می‌کند. هنگامی که چنین باوری نهادینه شود، زنجیرها دیگر تنها بر دست و پا نیستند؛ بر ذهن‌ها بسته می‌شوند.
ترس نیز تنها از زندان و اعدام زاده نمی‌شود. ترس واقعی آنجاست که انسان هر صبح نگران نان، آینده وامنیت ابتدایی خانواده خود باشد. حکومتی که سفره مردم را به گروگان بگیرد، پیش از آنکه جسم رااسیر کند، اراده را به اسارت کشیده است.
در کنار این، دوقطبی‌های ساختگی، جامعه را از درون فرسوده می‌کنند؛ خودی و غیرخودی، مؤمن وکافر، دوست و دشمن. جامعه‌ای که اعضایش از یکدیگر بترسند، توان ساختن آینده‌ای مشترک را ازدست می‌دهد و سرمایه اجتماعی‌اش آرام‌آرام فرو می‌ریزد.
تا زمانی که قداست ساختگی قدرت در ذهن جامعه شکسته نشود، سکوت همچنان در لباس «رعایت» بازتولید خواهد شد. گذار واقعی، پیش از آنکه در خیابان رخ دهد، باید در ذهن اتفاق بیفتد؛ آنجا که احترام به انسان جایگزین ترس از ایدئولوژی شود.
در چنین بزنگاهی، مسئولیت روشنفکری تنها تحلیل نیست؛ روشن کردن مرز میان ایمان شخصی وبهره‌برداری سیاسی از دین است. تا زمانی که این دو از یکدیگر تفکیک نشوند، مفاهیم مقدس همچنان می‌توانند برای توجیه سرکوب، خشونت، غارت و حذف مخالفان مصادره شوند.
اگر حقیقت همچنان قربانی مصلحت شود و سکوت همچنان فضیلت شمرده شود، بهای آن را نه فقط امروز، بلکه نسل‌های آینده خواهند پرداخت؛ با فرسایش اخلاق، فروپاشی سرمایه اجتماعی، مهاجرت بهترین فرزندان این سرزمین و تحلیل رفتن تدریجی ایران.
تاریخ، حافظه‌ای طولانی‌تر از عمر حکومت‌ها دارد. روزی خواهد رسید که از هر نسلی بپرسند: «وقتی حقیقت زیر بار قدرت دفن می‌شد، شما چه کردید؟» و آن روز، هیچ پاسخی سنگین‌تر از سکوت نخواهدبود.
و به تعبیر مظفر فیروز:
«مظلوم مباش تا ظالم پیدا نشود.»

ی. صفایی
نهم جولای ۲۰۲۶

کانال شعرها، نوشتارها و مقالات:
https://t.me/j_safaei

@aftabkaranAzdi