اخبار مهم روزایران

«مملکت در حال از هم پاشیدن است»؛ روایت شهروندان ایران از وضعیت سخت معیشتی

جنگ و محاصره دریایی در شش ماه گذشته، وضعیت بحرانی اقتصاد ایران را شدتی کم‌سابقه ‏بخشیده و زندگی را برای مردم ایران به مراتب دشوارتر از دوران بلندی کرده که جمهوری ‏اسلامی فقط تحت تحریم بود و با جنگ و محاصره دریایی دست‌وپنجه نرم نمی‌کرد.‏
سیر صعودی و بی‌توقف نرخ ارز و کاهش ارزش ریال، در کنار رکود و تورم و گرانی روزافزون قیمت کالاها و خدمات، «تدبیر منزل» را برای جمعیت بزرگی از مردم ایران، چه بسا اکثر آن‌ها، به امری طاقت‌فرسا بدل کرده است.

شهروندان ایرانی در گفت‌وگو با یورونیوز بر این نکته تاکید دارند که در شش ماه اخیر ناچار شده‌اند برخی از هزینه‌های عادی زندگی را به عنوان «مخارج غیرضروری» کنار بگذارند تا درآمد ماهانه‌شان کفاف زندگی در سایه جنگ و محاصره دریایی را بدهد.

«تعداد شاغلین در اسنپ رو به کاهش است»
مهدی، راننده اسنپ می‌گوید کسی که در اسنپ روزی هشت ساعت کار کند، با خودروی خودش تقریبا دویست کیلومتر طی می‌کند و کارکردش تقریبا ۶۵ میلیون تومان می‌شود که ۳۰ میلیون تومانش بابت پورسانت اسنپ، بنزین، روغن و استهلاک خودرو از دست می‌رود و درآمد ماهانه‌اش نهایتا ۳۵ میلیون تومان می‌شود.

او می‌گوید: «با افزایش نرخ بنزین، کرایه باید سی درصد اضافه شود ولی اسنپ این کار را نمی‌کند چون در این صورت تعداد مسافران خیلی کم می‌شود و ممکن است دوباره آژانس‌های قدیمی بیایند روی کار. الان تعداد شاغلین در اسنپ رو به کاهش است چون نرخ‌های اسنپ به‌صرفه نیست. بعضی راننده‌ها به مسافران خودشان می‌گویند مبلغ کرایه را کارت‌به‌کارت بکن. در این صورت می‌توانند مبلغ بیشتری نسبت به نرخ اعلامی اسنپ دریافت کنند. ولی اکثر مسافران چنین درخواستی را به اسنپ گزارش می‌دهند.»

«درآمدم خوب است ولی به پای سرعت رشد قیمت‌ها نمی‌رسد»
سمانه، کارمند یک شرکت خصوصی است و از درآمدش هم راضی است چراکه شرکتی که او در آن کار می‌کند، یک هولدینگ است که در زمینه گاز و نفت و انرژی‌های خورشیدی فعالیت دارد.

او می‌گوید جنگ روی کارش تاثیر منفی چندانی نداشته و حقوق او و همکارانش همچنان مثل دوران قبل از جنگ پرداخت می‌شود و حتی حقوق ماهانه‌شان در سال جدید رشد قابل قبولی هم داشته؛ اما مشکل این است که سرعت رشد قیمت‌ها بسیار زیاد است.

سمانه می‌گوید: «با اینکه حقوق ماهانه‌مان در سال جدید بالاتر رفته، ولی کفاف نمی‌دهد. در دو ماه اول سال البته کافی بود ولی بعدش دیگر ناچار شدم قید خرید یک سری از اقلام ضروری را بزنم. مثلا تا دو ماه قبل می‌شد مرغ و گوشت و مواد شوینده و بهداشتی لازم برای یک ماه را با ۱۸ میلیون تومان بخرم ولی الان با این مبلغ نمی‌توانم این چیزها را بخرم. بنابراین ناچارم همین چیزها را با کیفیت پایین‌تر بخرم. مثلا الان ناچارم گوشت و مرغ لازم برای یک ماه را از مغازه‌های موجود در میدان‌های میوه و تره‌بار بخرم. یا الان دیگر کیفیت میوه برایم چندان مهم نیست. میوه لک‌دار هم می‌خرم تا بی‌میوه نمانیم. تازه این وضعیت آدمی است که درآمدش کفاف خرید این چیزها را بدهد. کسی که پایه حقوقش سی میلیون تومان است و کرایه‌خانه هم باید بپردازد، الان دیگر نمی‌تواند این اقلام را در همین حد و کیفیتی که گفتم، تهیه کند.»

«در ایام جنگ، کارم در تبسی تعطیل شد»
محمود، راننده تبسی می‌گوید با شروع جنگ کارش تعطیل شده و در چهل روز جنگ و حتی تا بیست روز بعد از آتش‌بس، تقریبا مشتری نداشته و گاهی هم که تلفنش زنگ می‌خورده، نرخ‌ها به قدری پایین بوده که ترجیح می‌داده تلفن را پاسخ ندهد.

او می‌گوید: «کرایه سفرهای تبسی از اول تابستان تا حدی بالا رفت و وضع کار ما هم بهتر شد. امشب از آریاشهر مسافر داشتم تا ستارخان، قیمتش شد ۱۲۰هزار تومان. عصر از خیابان ایرانشهر تا خیابان فاطمی آمدم، شد ۱۴۰هزار تومان. بعدازظهر هم از خیابان دولت آمدم تا میدان سپاه، بابتش سیصد هزار تومان گرفتم. به نظرم تا دو سه ماه دیگر این نرخ‌ها تغییری نمی‌کند. قیمت مواد غذایی، سریع‌تر از نرخ تاکسی و اسنپ و تبسی بالا می‌رود. بویژه اینکه افزایش قیمت سفر با تبسی در اختیار راننده‌ها نیست. مدیران شرکت‌ باید راجع به این موضوع تصمیم بگیرند.»

«مملکت در حال از هم پاشیدن است»
لادن، دبیر بازنشسته در کرمان، می‌گوید درآمد یک معلم بازنشسته یا باسابقه در شهرشان، با کسر بیمه و مالیات، تقریبا ۲۵ میلیون تومان می‌شود و چنین فردی ناچار است در مدارس غیرانتفاعی هم درس بدهد تا دخل و خرجش کمی میزان شود. او می‌گوید اکثر معلمان در مدارس غیرانتفاعی بیگاری می‌دهند، مگر معلمان ریاضی و فیزیک. مطابق توضیحات لادن، درآمد ماهانه معلمانی که به غیر از مدارس دولتی در مدارس غیرانتفاعی هم درس می‌دهند، در بهترین حالت ۵۰ میلیون تومان می‌شود.

\

او می‌گوید: «طبیعی است که چنین درآمدی برای گذران امور یک خانواده کافی نیست. پنجاه میلیون تومان برای دو نفر کافی است. من یک زن و شوهر دبیر بازنشسته را می‌شناسم که دو نفری با کمک تدریس در مدارس غیرانتفاعی، هر ماه حدود ۸۰ میلیون تومان درآمد دارند ولی سه تا بچه بزرگ هم دارند که دانشجو هستند و هزینه دانشگاه این بچه‌ها باعث می‌شود که درآمد آن‌ها برای رتق‌وفتق امور زندگی‌شان کافی نباشد. البته حداکثر هفتاد درصد دبیران بازنشسته می‌توانند در مدارس غیرانتفاعی تدریس کنند. علاوه بر این، تا تقی به توقی بخورد، کلاس‌ها تعطیل می‌شوند. مثلا در ایام جنگ کلاس‌ها زیاد تعطیل می‌شد و درآمد این دبیران به شدت کم شد.»

لادن دو پسر دارد که هر دو ازدواج کرده و رفته‌اند پی زندگی‌شان.

او که با شوهرش زندگی می‌کند، درباره وضع زندگی دونفره‌شان و آینده کشور می‌گوید: «قبلا وقتی می‌رفتم فروشگاه‌های بزرگ، راحت دو تا گونی برنج ده کیلویی می‌خریدم ولی الان به سختی یک گونی می‌خرم. دیشب یک گونی برنج ایرانی با کیفیت متوسط خریدم که ۴ میلیون تومان شد. دو میلیون تومانش را با کالابرگ خودم و همسرم پرداختم، دو میلیون و هشتصد هزار تومانش را هم کارت کشیدم. یا قبلا مایع لباسشویی می‌خریدم و الان ناچارم پودر لباسشویی بخرم. الان دیگر مسافرت نمی‌رویم. قبلا حداقل ماهی یک بار مهمانی می‌گرفتم ولی از عید تا الان حتی یکبار هم مهمانی نداشته‌ایم در خانه‌مان. فکر نمی‌کنم اعتراضات دوباره شروع شود چون در دی پارسال جوانان زیادی کشته شدند. نمی‌دانم حکومت سقوط می‌کند یا نه، ولی با این اوضاع اقتصادی مملکت در حال از هم پاشیدن است.»

«نصف مشتری‌های فست‌فودم را از دست داده‌ام»
هاشم، فروشنده فست‌فود در شهری کوچک نزدیک تهران، معتقد است بحران اقتصادی به گونه‌ای است که تکرار اعتراضات علیرغم هزینه سنگین‌اش برای مردم معترض عجیب نیست. او می‌گوید مردم گرسنه‌اند و شکم گرسنه هیچ چیز برایش مهم نیست. آدم حین اعتراض کشته شود بهتر از این است که از گرسنگی بمیرد.

او درباره تاثیر جنگ بر کارش می‌گوید: «پنیر پیتزا قبل از جنگ کیلویی ۱۸۰ هزار تومان بود ولی الان شده است کیلویی ٧۵٠ هزار تومان. تازه این قیمت پنیر متوسط است. پنیر عالی کیلویی ۲۴۰ هزار تومان بود و الان شده ۸۸۰ هزار تومان. سس تک‌نفره که هر دانه‌اش ۷۰۰ تومان بود، الان قیمت فرانسوی و سفیدش شده هشت هزار و سیصد تومان. پیتزا را قبل از جنگ ۱۳۰ هزار تومان می‌فروختم و الان شده ۳۰۰ هزار تومان. قبلا وقتی کارکردم در یک روز پنج میلیون تومان می‌شد، دو میلیون تومانش سود بود. الان دخل‌مان تقریبا دو برابر شده ولی سودمان نصف شده. مردم دیگر نمی‌توانند مثل قبل راحت ساندویچ بخرند. بویژه این‌جا که در مجموع منطقه‌ای فقیرنشین است. همین کاغذ ساندویچ، قبل از جنگ بسته پنج کیلویی‌اش ۳۰۰ هزار تومان بود ولی الان شده ۹۰۰ هزار تومان. مشتری‌هایم نصف شده‌اند. چون ساندویچ گران‌تر شده دخل بیشتر می‌شود وگرنه مشتری خیلی کم شده.»