آماده شدن برای پرداخت صورتحساب سنگین : محمد اهلی کلخوران
یک راننده قدیمیِ ماک کاوه تعریف میکرد: «پس از بیش از ده ساعت رانندگی در جاده، خسته و از شدت گرسنگی هم ترمز ماشین و هم ترمز خودم بریده بود. ناگهان پلاکاردی بزرگ در کنارجاده دیدم که روی آن نوشته شده بود: هر چه میخواهید بخورید، نوهتان حساب میکند!
فوراً زدم کنار. نشستم و هر آنچه این شکمِ گرسنه دستور داد، سفارش دادم و خوردم.
قبل ازخروج، رفتم که تشکر و خداحافظی کنم، نگهبان جلوی مرا گرفت و گفت: آقا، حساب حساب…؟ با تعجب گفتم: مگر قرار نیست نوهام حساب کند مردِ حسابی؟
صندوقدار لبخندی زد و گفت: آقای راننده، شما درست میفرمایید. غذا و صورتحسابِ امروز شما رایگان است و آن را از نوهتان خواهیم گرفت؛ اما این صورتحسابی که جلوی شماست، مربوط به پدربزرگِ شماست که خورده و رفته، و شما باید همین الان حسابش را بدهید!»
📍 برزخ پرهزینه و کشنده:
نسلِ ما سالهاست که گرفتارِ واژههای جنگی و حماسی است؛ ازترور شخصیت های بزرگ اوایل انقلاب، اشغال سفارت آمریکا، کودتای نوژه، جنگ هشتساله و تشییع جنازه های روزانه، مذاکره، توافق و قطعنامه ۵۹۸ گرفته تا یادداشت تفاهم اسلامآباد، تنگه هرمز و… «نه جنگ، نه صلح»؛ حالتی که از خودِ جنگ بدتر است نه گلولهای مستمر شلیک میشود که کار یکسره شود، و نه صلحی برقرار میشود که سازندگی آغاز گردد.
🔍 آقایان!
صورتحسابِ این مدت خیلی سنگین شده است. ما نه با دشمنِ امروز، که با «آیندهٔ» خودمان میجنگیم. داراییمان را پیشخور کردهایم و صورتحسابش را میگذاریم کفِ دستِ نسلی که هنوز به دنیا نیامده، اما «بدهکار» است.
‼️ هشدار:
ایرانِ من… خسته، خسته، خسته است. وقتی از «ایرانِ زخمی» حرف میزنیم، یعنی کشوری که کلیه، ریه و کبدهایش را برای پر کردنِ صورتحسابِ مردگان فروخته است. اگر همین امروز ترمزِ این «بدهیسازیِ ملی» را نکشیم، چیزی برای آیندگان باقی نمیماند جز ویرانه پیشخورشده ای به نام «وطن».
نمی دانم چرا این روزا یادِ این خواننده افغانی(داوود سرخوش) میافتم که میخواند:
سرزمین من، خسته خسته از جفا
سرزمین من، بیسرود و بیصدا
سرزمین من، دردمندِ بیدوا
سرزمین من … مثل قلب داغداری..
منبع: کانال انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
