
در آستانه دور تازهای از مذاکرات هستهای که بهطور ضمنی و غیررسمی زیر پوست منطقه در حال چیده شدن است – پرسش اصلی نه «آیا مذاکره میشود؟» بلکه «اینبار چه چیزی روی میز است و چه چیزی برای همیشه از روی میز برداشته شده؟» است.
مذاکرات احتمالی پیشرو، در اساس تفاوتهای جدی با گفتوگوهای پیشین در عمان، مسقط، یا رم دارد؛ نه بهخاطر چهرههای مذاکرهکننده، بلکه بهخاطر تغییر ریشهای در مختصات میدان. نه میدان سیاست، بلکه میدان قدرت واقعی؛ جایی که غنیسازی دیگر اهرم نیست، بلکه خاکستر است.
اولین و شاید بنیادیترین تفاوت، فروپاشی عملی زیرساختهای غنیسازی در ایران است. تأسیسات نطنز تقریباً نابود شده، فردو آسیب جدی دیده و اصفهان برای بازسازی نیاز به سالها تلاش دارد. در عمل، ایران دیگر چیزی برای غنیسازی ندارد که بتواند روی میز بگذارد یا از روی میز بردارد. آنچه باقی مانده، «حق» غنیسازی است، نه «توان» آن. بنابراین جمهوری اسلامی احتمالاً همانطور که تجربه دارد، بازی دوگانه را از سر خواهد گرفت: بر حفظ حق غنیسازی پافشاری میکند، اما بهصورت «داوطلبانه» آن را تعلیق میکند، به نام اعتمادسازی.
تعلیقی که بیش از آنکه تاکتیک باشد، پذیرش تلویحی شکست راهبردی است. و در ازایش، همان معامله قدیمی اما با مختصات جدید روی میز گذاشته میشود: کاهش تحریمها در برابر انجماد فعالیتهای هستهای، اما اینبار دیگر نه با «تضمین» جمهوری اسلامی، بلکه با «نظارتهای فرامرزی» نهادهای بینالمللی و چشمچرانی دائمی شورای امنیت.
نکته دوم، ورود نامرئی اما تعیینکننده پرونده اسرائیل به میز مذاکرات است. برخلاف گذشته که تهران با انکار وجود اسرائیل و ادبیات ستیزهجویانه تلاش میکرد موقعیت خود را در جبهه مقاومت تثبیت کند، اینبار از شواهد پیداست که جمهوری اسلامی آماده شده تا عملاً به آتشبس دائمی تن دهد، ولو با ادبیاتی متفاوت.
اگر آتشبس در غزه بخواهد تداوم یابد، جمهوری اسلامی ناگزیر است رابطه پنهان و آشکار خود با نیروهای نیابتی منطقهای را مشروط به قواعد بینالمللی و مصالح آمریکا و متحدانش بازتعریف کند. این بدان معناست که نه فقط ایران باید از تنشزایی مستقیم پرهیز کند، بلکه به نیروهای غیردولتی وابستهاش در لبنان، یمن، و عراق نیز تفهیم کند که دوران یورش و تهدید، تمام شده است – یا هزینهاش دیگر صرفه ندارد.
در چنین فضایی، تصمیم مجلس برای تعلیق بازرسیهای آژانس یا حتی زمزمههای خروج از NPT، نه یک تهدید واقعی، بلکه یک کارت چانهزنی خسته و سوخته است. همه طرفها میدانند که اگر جمهوری اسلامی بخواهد واقعاً از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای خارج شود، نتیجه آن نه تقویت قدرت چانهزنی که فعال شدن مکانیسم ماشه و حمله مستقیم اسرائیل و آمریکا به عمق سیستم نظامی و سیاسی ایران خواهد بود. جمهوری اسلامی، با تمام انکارهای ظاهریاش، هنوز عقل بقا را از دست نداده و میداند که در شرایط فرسایشزده کنونی، اینبار حمله نه به تأسیسات که به کلیت حاکمیت خواهد بود.
از این رو، بازرسیها تعلیق میشوند تا در مذاکره قابل بازگشت باشند. خروج از NPT تهدید میشود تا لغو آن بهعنوان امتیاز به طرف مقابل فروخته شود. همه چیز چانهزنی است، ولی دیگر از موضع قدرت نیست؛ از موضع زخم، عقبنشینی و پذیرش امر واقع است.
قدرت نیابتی ایران نیز دیگر همان قدرت دهه پیش نیست. بسیاری از گروههایی که پیشتر در محور مقاومت تعریف میشدند، امروز یا بیاثر شدهاند یا در منازعات داخلیشان غرقاند. جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی دیگر قادر نیست با هزینه اندک، حریف منطقهای برای آمریکا و اسرائیل بسازد. و آمریکا هم اینبار روی این نقطه متمرکز شده: «توقف کامل اقدامات بیثباتکننده منطقهای»، از یمن گرفته تا عراق، از سوریه تا لبنان.
توافق جدید، اگر صورت گیرد، حتماً در بندهای پنهان خود حاوی تعهداتی درباره رفتار ایران با نیروهای تحت حمایت خود در منطقه خواهد بود. و این نقطه تمایز بنیادین است با توافقهایی که صرفاً بر کلاهک و سانتریفیوژ متمرکز بودند.
در مقابل این عقبنشینیهای راهبردی، ایران در پی به دست آوردن امتیازات اقتصادی است: مجوز فروش نفت، آزادسازی پولهای بلوکهشده، اتصال محدود به سیستم بانکی جهانی. گزارش فروش ۷۸ میلیون بشکه نفت ایران به چین، تنها در یک روز، نشانهای از آمادگی آمریکاست که امتیاز بدهد، اگر امتیاز بگیرد.
اینبار گفتوگوها، از نظر آمریکا تنها زمانی مفید خواهند بود که جمهوری اسلامی، به یک بازیگر «قابل مدیریت» درآید. و ایران نیز میداند که جز در مسیر چنین بازتعریفی، بختی برای احیای اقتصادی، تثبیت اجتماعی و حتی حفظ انسجام داخلی ندارد.
حمید آصفی
@AftabkaranAzadi کانال
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت