خانه / دادخواهي / عبور از ایستگاه تردید :صفدر آصفی

عبور از ایستگاه تردید :صفدر آصفی

رابطهٔ ترامپ و نتانیاهو، به‌ویژه در زمینهٔ مسئلهٔ جمهوری‌اسلامی و تصمیم‌سازی نظامی، نشان می‌دهد که برخلاف تصور رایج عموم مبنی‌ بر هماهنگی کامل و طراحی مشترک از ابتدا، واقعیت رابطهٔ این دو بازیگر، پیچیده‌تر، پرتنش‌تر و در مواردی حتی پرمناقشه‌تر از آن چیزی است که در ظاهر دیده می‌شود.

نخست باید درک کرد که ترامپ برخلاف آنچه بسیاری تصور می‌کنند، سیاستمداری معتقد به پروژه‌های ژئوپلتیکی بلندمدت نیست. او معامله‌گری قهار است؛ کسی که جهان را به چشم یک میدان مزایده و بده‌بستان نگاه می‌کند. در نگاه او، جنگ نه ابزار مشروعیت ایدئولوژیک، بلکه ابزاری است برای امتیازگیری حداکثری بدون ورود به هزینه‌های غیرقابل‌پیش‌بینی؛ از همین‌رو، نگاه ترامپ به رژیم ایران در دورهٔ اول ریاست‌جمهوری‌اش، هرگز نگاه اسرائیل‌محور نبود. درواقع اگر اسناد و گزارش‌های منتشر‌شده در رسانه‌های جریان اصلی آمریکایی مثل Axios، Politico و حتی Fox News را مرور کنیم، درمی‌یابیم که ترامپ بارها با تیم سیاست خارجی‌اش، از جمله پمپئو، بولتون و دیگران، در مورد ضرورت پرهیز از ورود به یک جنگ واقعی در خاورمیانه مشاجره داشته است.

در این میان، نقش نتانیاهو نه به‌عنوان متحدی کاملاً هم‌سو، بلکه به‌عنوان بازیگری فشارآور برجسته می‌شود. نتانیاهو و تیم امنیتی‌اش بارها جلسات محرمانه و فشرده‌ای را با شورای امنیت ملی ترامپ برگزار کردند تا ایدهٔ «قابل‌تحمل بودن» حمله به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای جمهوری اسلامی را در ذهن ترامپ جا بیندازند.

به‌عبارت‌دیگر، موضع نتانیاهو نه تشویق ترامپ به جنگ به خاطر منافع مشترک، بلکه القای این باور بود که «این جنگ، نه‌تنها هزینه‌ای برای آمریکا در بر ندارد، بلکه قدرت آمریکا و شخص ترامپ را در سطح بین‌المللی تثبیت هم خواهد کرد.»

ترامپ در ابتدا نسبت به چنین تحلیلی تردید داشت. گزارش‌هایی از درون دولت او نشان می‌دهند که در مقاطعی حتی حاضر بود امتیازات چشم‌گیری به جمهوری‌اسلامی بدهد و روی گزینهٔ مذاکره متمرکز بماند. اما اسرائیل، از طریق ارزیابی دقیق از فضای میدانی و ضعف عملیاتی رژیم در واکنش‌های مستقیمش به عملیات‌های محدود اسرائیل، راهی دیگر برگزید: اثبات عملی فرضیهٔ خود.

حملات سهمگین پی‌درپی و هدفمند به مراکز حساس در داخل ایران، ترورهای متعدد، خرابکاری در تأسیسات هسته‌ای و نفوذهای سایبری، همگی با این هدف انجام شدند که به ترامپ نشان دهند رژیم در وضعیتی نیست که بتواند اقدام تلافی‌جویانهٔ گسترده‌ای انجام دهد. این همان نقطه‌ای بود که ترامپ را متقاعد کرد ایران نه‌تنها پاسخ قاطعی به اسرائیل نشان نمی‌دهد، بلکه ابداً از توان و تمایل برای رؤیارویی مستقیم با آمریکا نیز برخوردار نیست. پس از اطمینان از این ضعف بود که عملیات مشترک برای هدف‌گیری مراکز کلیدی ایران، به‌ویژه فردو، وارد فاز تصمیم‌گیری نهایی شد.

اکنون اسرائیل به‌دنبال تثبیت تداوم همین مسیر است. نتانیاهو در تلاش است تا با تقویت لابی‌ها، جلب رضایت مستقیم ترامپ و نمایش قدرت مجدد، حمله به ارکان جمهوری اسلامی را نه فقط به‌عنوان یک گزینه، بلکه به‌عنوان ضرورتی قطعی و بدون جایگزین برای دولت آمریکا تثبیت کند.

از این منظر، اگرچه ظاهر رابطهٔ میان این دو رهبر رنگ‌وبویی متحدانه دارد، اما در لایه‌های نهان آن، رقابت‌ و بازیگری هوشمندانه‌ای از سوی اسرائیل در جریان است؛ رقابتی برای جهت‌دهی به استراتژی آمریکا در مسیری که نهایتاً شاید به حملهٔ نظامی گسترده به تأسیسات نظامی و ساختار قدرت جمهوری‌اسلامی ختم شود. فعلاً شواهد، نشانه‌ها و تحرکات گواهی می‌دهند که قطار چنین تقابلی، نه‌تنها به‌راه افتاده، بلکه حتی در حال پشت سر گذاشتن ایستگاه تردیدهاست.

صفدر آصفی
نویسنده و تحلیلگر

@AftabkaranAzadi کانال