
.
مرغش یک پا داشت؛
مائو به لجاجت شهره بود؛
او باور داشت گنجشکها دزد غله هستند، دانهها را میخورند و باعث کاهش برداشت محصول میشوند، مردم را موظف کرد برای نابودی گنجشکها بسیج شوند، مردم با قابلمه و ماهیتابه به جان گنجشکها افتادند؛ لانهها را تخریب کردند، تخمها را شکستند، جوجهها را کشتند.
اما گنجشکها فقط دانه نمیخوردند، آنها حشرهخوار هم بودند؛ جمعیت ملخها و حشرات شهرها را در نوردید، آفات، مزارع را به نابودی مطلق کشاند و قحطی مهمان مردم چین شد.
او اما میگفت به قله رسیدهایم.
در سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۲ با عنوان صنعتی شدن، دهقانان را مجبور به فولادسازی کرد، ۳۰ تا ۴۵ میلیون نفر از قحطی مردند.
بعد از مرگ مائو چین با اقتصاد ورشکسته، قحطی و بیاعتمادی عمومی مواجه بود. حزب کمونیست میتوانست ساختار کاملا بسته خود را حفظ کند اما شیائوپینگ با انعطافپذیری خیرهکننده، اصلاحاتی تدریجی و متعادل را آغاز کرد. او اجازه فعالیت بخش خصوصی واقعی و خارج از دایره دولت را در چین کلید زد، برای سرمایهگذار خارجی که تا قبل از این جاسوس پندار میشد فرش قرمز پهن کرد، مناطق آزاد تجاری راه انداخت و از همه مهمتر با دنیا بهویژه با غرب ارتباط نرمال برقرار کرد. او اقتصاد را اولویت قرار داد تا بسیاری از اصول ایدئولوژیک مارکسیست کمرنگ شود، شعارها جای خود را با اقتصاد عوض کرد و نتیجهاش خروج ۸۰۰ میلیون نفر از فقر مطلق در این کشور بود، چین با یک خط فکری جدید و انعطاف، دومین اقتصاد بزرگ دنیا شد و با بیش از ۸% رشد اقتصادی سالانه برای چهار دهه متوالی جهان را انگشت بهدهان گذاشت. این معجزه انعطافپذیری است.
🔸 مرغش یک پا نداشت؛
ماندلا!
دههها حاکمیت اقلیت سفیدپوست با سیستم آپارتاید در آفریقای جنوبی باعث نفرت گسترده، خشونت و انزوای بینالمللی شده بود.
نلسون ماندلا پس از آزادی، بجای انتقامجویی، راه آشتی و انعطافپذیری در رهبری سیاسی را برگزید. او تشکیل دولت و وحدت ملی را بجای تصفیه سیاسی گسترده انتخاب کرد، دادگاههای اعدام و انتقام را تعطیل و جای آن کمیسیون حقیقت و آشتی بنا کرد، شعارهای تفرقهافکنانه و دو دستگی و چند شقه کردن جامعه را به پیامهای وحدتآفرین و انسجام داخلی تغییر داد. و او توانست.
او با معجزه انعطافپذیری جایگاه بینالمللی آفریقای جنوبی را در جهان زبانزد کرد، تحریمها را لغو کرد، یک دموکراسی چند نژادی و چند فکری شکل داد و بهعنوان یک آزادیخواه این کشور را بدون جنگ داخلی به سلامت عبور داد.
دو روز پیش موضوعی تحت عنوان “قدرت انعطاف پذیری” را مطرح کردم که در شرایط بحرانی چقدر برای یک سازمان حیاتی و تعیین کننده است و حتی دو مورد مثال از شرکتهای ایرانی که یکی منعطف و پیروز و دیگری غیرمنعطف و بازنده بود را بهعنوان مثال بررسی کردیم.
نظامها نیز اگر نتوانند خود را با واقعیتهای اجتماعی، اقتصادی و بینالمللی منطبق کنند و بر ادامه ساختارهای قدیمی و ناکارآمد یا نگرشهای قبلی خود اصرار ورزند عاقبت متفاوتی در انتظارشان نیست.
آغاز بهار عربی مردم سوریه درخواستهایی حداقلی برای اصلاحات، مبارزه با فساد و آزادی بیان داشتند اما حکمرانی بدون کوچکترین نشانهای از انعطاف، اصلاح در ساختار را نپذیرفت و در ابعاد بینالمللی هم به هیچ مصالحه و یا توافقی نائل نشد. انزوا، تحریمهای سنگین و وابستگی شدید به روسیه و ایران از عواقب مسیری بود که پیمود؛ ۵۰۰.۰۰۰ نفر در این مسیر جان خود را از دست دادند و بیش از ۱۰ میلیون نفر مهاجر یا آواره شدند و در نهایت حاکمیت فرو پاشید.
شوروی در دهه ۱۹۷۰ به بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و رقابت شدید تسلیحاتی با آمریکا مشغول بود؛ ساختار سیاسی آن بسته و غیرقابل اصلاح بود. یک حزب واحد، اقتصادی کاملا دولتی و سرکوب رسانهها وضعیت زمانه بود. اصرار بر اقتصاد با فرماندهی دولت، انکار ناکارآمدی، محدود کردن آزادیها، بیتوجهی به نارضایتی در جمهوریهای عضو، نشانههای بارزی از عدم انعطافپذیری شوروی بود؛ در نهایت شوروی ابرقدرتی خود را واگذار کرد، بحران اقتصادی در دهه ۹۰ این مملکت را به روز سیاه نشاند، ۱۵ استان یا جمهوری از این کشور جدا و مستقل شدند و در سال ۱۹۹۱ به فروپاشی کامل نائل شد!
شاه ایران نیز در دهه ۵۰ چنین کرد. مرغ او هم یک پا داشت؛ و زمانی فهمید مرغش میتواند دو پا داشته باشد که دیر شده بود. او با انعطافپذیری دیرهنگام و تاخیر در پاسخ به فشار برای اصلاحات در نهایت نظامش را واگذار و ایران شاهد انحلال کامل سلطنت پس از ۲۵۰۰ سال شد.
در سیاست، داشتن دو پا برای مرغ شرط بقاست و سیاستمدارانی که نتوانند با مردم، زمانه و واقعیتها سازگار شوند ناگزیر به بیرحمانهترین وجه کباب میشوند!
.@AftabkaranAzadi کانال
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت