خانه / شعر و ادبیات / خاک شیراز : رهی معیری

خاک شیراز : رهی معیری

.

چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است/
دل آزاده‌ام از صبح طربناک‌تر است

عاشقی مایهٔ شادی بُوَد و گنجِ مراد/
دل خالی ز محبت صدف بی‌گُهر است

جلوهٔ برقِ شتابنده بوَد جلوهٔ عمر/
مگذر از بادهٔ مستانه که شب در گذر است

لب فروبسته‌ام از ناله و فریاد ولی/
دل ماتم‌زده در سینهٔ من نوحه‌گر است

گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ من/
هم‌چو شمع سحر آمیخته با یکدگر است

داغ جان‌سوز من از خندهٔ خونین پیداست/
ای بسا خنده که از گریه غم‌انگیزتر است

خاکِ شیراز که سرمنزل عشق است و امید/
قبلهٔ مردم صاحب‌دل و صاحب‌نظر است

سرخوش از نالهٔ مستانهٔ سعدی است رهی/
همه گویند ولی گفتهٔ سعدی دگر است

کانال را با دیگران به اشتراک بگذارید.
@AftabkaranAzad