چارهگر نیست صبرِ بی سر وُ ته : جمشید پیمان،
اینهمه خواب های پوشالیکه به چشمت خَزَند صبح وُ غروب اینهمه بادها که در سر توپرسه زن گشته در شمال
بیشتر بخوانیداینهمه خواب های پوشالیکه به چشمت خَزَند صبح وُ غروب اینهمه بادها که در سر توپرسه زن گشته در شمال
بیشتر بخوانیدهنگامۀ آزادیست ، خیزیم که هنگام استتا دُور ِ دد ِ دوران در بطن ِ خزان آریم در دل بی
بیشتر بخوانیدنسیمِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد به مُطربانِ صَبوحی دهیم جامهٔ
بیشتر بخوانیدمنم تقویمِ دلتنگی که از اسفند غمگینمبه پلکِ خیس و چشمانِ ترت سوگند غمگینم تنم آجر به آجر درد دارد
بیشتر بخوانیدیک نفر پیش فلک ریش گرو بگذاردبلکه دست از سر آزردن ما برداردچه خطاهامگر از جانب ما سر زده کهدائما
بیشتر بخوانیدبه فرضآخر اسفند هم بهار بیاید بهار با گل زردیسر قرار بیاید به فرضسر بزند آسمان به پنجرههامان انار خستهیکنج
بیشتر بخوانیداز سرو قامت پسراناز ساقههای نازک اندام دخترانغسالخانهها شده مالامال،باید پی کدامیک از پارههای تنمبهوت و لالبا قامتی خمیده بگردم؟با
بیشتر بخوانیددَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمیارزد به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمیارزد به
بیشتر بخوانید… موج، می آمد، چون کوه و به ساحل می خورد !* از دلِ تیره امواج بلند آوا،که غریقی را
بیشتر بخوانیدعشقِ تو نهالِ حیرت آمد وصلِ تو کمالِ حیرت آمد بس غرقهٔ حالِ وصل کآخر هم بر سرِ حالِ حیرت
بیشتر بخوانید