خانه / آموزه ها / خرافات و ریشه‌هایش: یدالله کریمی‌پور

خرافات و ریشه‌هایش: یدالله کریمی‌پور


در سرتاسر اروپا، از فلورانس تا هامبورگ و از پاریس تا بوداپست، از برن و ژنو تا سنت پطرزبورگ و بخارست، توسل به قدیسان برای مشگل‌گشایی در مقیاس شخصی و خصوصی تا رفع مشکلات جهان مسحیت، رایج شده بود. اروپاییان سخت باورمند بودند که با توسل به یک شخصیت مرده و یا شئ مقدس، می‌توانند بر رخدادهای دنیوی تاثیرگذار باشند.

در برخی باورها توسل به قدیسان و بلکه شهیدان به‌عنوان واسطه بین خدا وانسان رایج بود. با این استدلال که آن‌ها نزد خدا آبرومندند و درخواست و واسطه‌گریشان، زود مستجاب می‌شود. باور به این که هر قدیس یا قدیس‌زاده‌ای برای استجابت درخواستی خاص، نزد خدا نفوذ خاص دارد، رایج بود. در برخی باورهای رایج، اشیایی مانند پارچه‌های بسته شده به ضریح یا خاک یا درخت متبرک، دارای قدرت شفا یا برکت است، فراگیر بود. اماکن متبرکه قدیسان در جایگاه گشایش کارها و حل مشکلات در نظر گرفته شده بودند.

توسل به قدیسان تنها برای رفع چشم‌زخم، دلدادگی، جلب شوهر و همسر، به سوی خود، پولدار شدن و رفع بلا نبود، بلکه سرداران و سربازان و حتی فرماندهان و رهبران، از آنها برای پیروزی در جنگ به استجابه برمی‌خاستند. افزون بر این‌ها، خرافات متعدد دیگری، چشم و دل همه را کور کرده بود. به چند مورد خرافه چشمگیر بنگریم:

1⃣ عدد ۱۳

در بیشتر کشورهای اروپایی عدد ۱۳ نحس بود و به‌عنوان عددی شوم و بدیمن شناخته می‌شد. این خرافه به شام آخر مسیح برمی‌گشت که در آن ۱۳ تن، یعنی عیسی مسیح و ۱۲ حواری به دور میز نشسته بودند. ناگهان یهودا اسخریوطی، سیزدهمین تن به میز شام پیوست. از آن زمان به بعد، ۱۳ به‌عنوان نماد خیانت و شوم‌بختی شناخته شد. اروپا تقریبا آن‌را رها کرد، ولی به ایران و… رسید.‌ هنوز هم در برخی کشورها، به همین دلیل در هتل‌ها و ساختمان طبقه ۱۳ وجود ندارد.

2⃣ نعل اسب

در بسیاری از فرهنگ‌های غربی، آویزان کردن نعل اسب بالای در ورودی خانه، مثلا خوش‌شانسی می‌آورد…

داستان پشت این خرافه به یک افسانه مذهبی ایرلندی درباره قدیسی موهوم به نام “دانستان” برمی‌گردد که آهنگر بود. بر پایه این افسانه، شیطان به شکل مردی به دانستان قدیس مراجعه و از او خواست به پاهایش نعل بزند‌. دانستان که شیطان را شناخته بود، نعلی بسیار داغ به پاهایش کوبید و باعث درد شدید شیطان شد. شیطان التماس کرد تا دانستان دست از کار بکشد. او هم به‌شرطی این کار را کرد که شیطان هیچگاه به خانه‌ای که نعل اسب بر درش آویزان است وارد نشود. شیطان هم پذیرفت.

3⃣ شکستن آینه

در بسیاری ملل، شکستن آینه، ۷ سال بدشانسی به همراه دارد.

این خرافه به دوران رومیان برمی‌گردد. رومی‌ها باورمند بودند که آینه نه تنها تصویر فیزیکی، که روح فرد را هم منعکس می‌کند. آنان هم‌چنین باورمند بودند که سرنوشت هر فردی پس از هفت سال توسط خدایان بازبینی و دوباره از نو نوشته می‌شود. بنابراین اگر آینه‌ای شکست، روح فرد آسیب دیده و تا هفت سال آتی که چرخه زندگی جدیدی آغاز می‌شود، بدشانسی به همراه خواهد داشت. این خرافه توسط کلیسا در همه اروپا رایج شد.

4⃣ گربه سیاه

اروپاییان قرون وسطی گربه‌های سیاه را دست‌آموز جادوگران و شیطان می‌پنداشتند. مردم باورمند بودند که گربه‌های سیاه ممکن است همان شیطان یا جادوگر باشند. به همین دلیل دیدن گربه سیاه را نشانه‌ای از بدیمنی می‌پنداشتند.

این داستان‌ها نشانگر آن است که چگونه باورهای مذهبی، به مرور زمان با خرافات عجین شده و به بخشی از فرهنگ‌عامه تبدیل شده‌اند. چنان چه به داستان‌های بیشتری از این دست علاقه‌مندید، به تاریخچه قدیسان مسیحی(saints) و داستان‌های مرتبط نگاهی بیندازید.

به هر روی تا هنگامی که بشر در بند خرافه اسیر است، بی‌گمان رنگ آزادی به قلبش رسوخ نخواهد کرد.