خانه / دادخواهي / قطر روی صحنه، ایران در بلاتکلیفی: دوراهی مرگ و زندگی جمهوری اسلامی: حمیدآصفی

قطر روی صحنه، ایران در بلاتکلیفی: دوراهی مرگ و زندگی جمهوری اسلامی: حمیدآصفی


بیست روز بیشتر به پایان مهلت مکانیزم ماشه باقی نمانده و در همین شمارش معکوس، قطر با تمام توان به میدان آمده تا نقش خود را به‌عنوان میانجی منطقه‌ای بحران هسته‌ای ایران تثبیت کند. سفر عراقچی به دوحه، دیدار مستقیم با امیر قطر و همزمانی تحرکات دیپلماتیک نمایندگان دوحه در وین با گروسی نشان می‌دهد که قطر قصد دارد جای عمان را در سطح منطقه‌ای بگیرد و به بازیگر محوری این مناقشه بدل شود. اما این تحرکات در شرایطی رخ می‌دهد که تصویر بزرگ‌تر در سطح جهانی توسط چین شکل می‌گیرد؛ قدرتی که نه‌فقط شنونده و تسهیل‌گر، بلکه بازیگری با منافع مستقیم و حیاتی است.
به همین دلیل، نقش قطر بیش از هر چیز مکمل نقش چین است. پکن چارچوب کلان را ترسیم می‌کند، اما دوحه میدان را نرم‌تر می‌سازد. ایران اگر بخواهد از بن‌بست بیرون بیاید، دوحه می‌تواند دروازه‌ای تاکتیکی برای عبور از بحران باشد؛ اما این واقعیت که قطر فعال شده، چیزی را در معادله اصلی تغییر نمی‌دهد. مسئله واقعی همچنان اراده سیاسی تهران برای گرفتن تصمیم سخت است.
وقتی نمایندگان مجلس تهدید به خروج از NPT می‌کنند، معنای روشن آن این است که جمهوری اسلامی در حال بازی با خطرناک‌ترین کارت خود است. خروج از معاهده یعنی اعلام رسمی حرکت به سمت سلاح هسته‌ای، یعنی انزوای کامل در جامعه بین‌المللی، یعنی حتی بلوک بریکس هم پشت ایران نخواهد ایستاد. در چنین شرایطی، میانجی‌های منطقه‌ای مثل قطر فقط می‌توانند زمان بخرند، نه راه‌حل نهایی بسازند.
از سوی دیگر، آژانس سه ماه است که دسترسی جدی به تأسیسات هسته‌ای ایران ندارد. این پنهان‌کاری نمی‌تواند برای همیشه ادامه یابد. دیر یا زود، پاسخ خواسته خواهد شد: ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟ آیا ایران در حال گام‌برداشتن به سمت سلاح است یا به دنبال توافق تازه؟
بحران کنونی فقط خارجی نیست. همان‌قدر که تهران با آمریکا و اروپا درگیر است، با مردم خود نیز رودرروست. حکومت باید همزمان به دو پرسش پاسخ دهد: چگونه می‌خواهد با غرب معامله کند و چگونه می‌خواهد در داخل مشروعیت بخرد؟ مشروعیت داخلی دیگر با خطبه و تهدید و فیلتر تأمین نمی‌شود. اگر حکومت اندکی عقل سیاسی باقی گذاشته باشد، می‌داند که تنها راه کاهش خشم داخلی، اقدامات فوری و ملموس است: رفع فیلترینگ اینترنت، آزادی زندانیان سیاسی و باز کردن فضای عمومی. هیچ بازی تاکتیکی کوچک‌تر از این نمی‌تواند از انفجار نارضایتی جلوگیری کند.
در برابر غرب نیز فقط دو راه وجود دارد: یا تمرکز بر همکاری‌های هسته‌ای غیرنظامی و ایجاد همگرایی با کشورهای خلیج فارس، یا رفتن به مسیر ساخت سلاح هسته‌ای. مسیر دوم نه فقط جنگ احتمالی را نزدیک‌تر می‌کند بلکه بحران اقتصادی، فشار داخلی و انزوای کامل جهانی را به سطحی می‌رساند که حتی حاکمیت هم نمی‌تواند آن را تاب بیاورد.
بزرگ‌ترین خطر برای ایران، نه خود تحریم‌ها و نه حتی تهدید جنگ، بلکه همین فلج تصمیم‌گیری در حاکمیت است. حکومت در لحظه‌ای که بیش از هر زمان دیگری نیاز به تصمیم دارد، دست‌بسته و گیج مانده است.  بازگشت به نقطه اجرای مکانیزم ماشه، تبعات ویرانگری دارد.این بار، شرایط بدتر است: بحران‌های داخلی، جنگ ۱۲ روزه، فشارهای آژانس و نارضایتی مردم از بحران‌های معیشتی، آب و برق.
جمهوری اسلامی در موقعیتی ایستاده که دیگر امکان وقت‌کشی ندارد. یا به سمت مذاکره واقعی می‌رود و بخشی از بحران را مدیریت می‌کند، یا مسیر تقابل را انتخاب می‌کند و باید آماده باشد که نه‌فقط با آمریکا و اروپا، بلکه با جهان روبه‌رو شود. چین در سطح کلان و قطر در سطح منطقه‌ای، هر دو فعال شده‌اند؛ اما هیچ‌کدام قادر به نجات تهران نیستند اگر اراده‌ای برای عقب‌نشینی واقعی وجود نداشته باشد.
هیچ پرده‌ای باقی نمانده. جمهوری اسلامی در آستانه یک دوراهی مرگ و زندگی قرار دارد: یا تن دادن به تصمیم‌های سخت و عقب‌نشینی‌های واقعی، یا رفتن به سمت انزوای مطلق و سقوط در ورطه‌ای که نه قطر و نه چین و نه هیچ میانجی دیگری قادر به نجاتش نخواهد بود. بلاتکلیفی کنونی، مرگ تدریجی است؛ اما انتخاب مسیر تقابل می‌تواند یک سقوط سریع و قطعی باشد.

@AftabkaهranAzadi
کانال را با دیگران به اشتراک بگذارید.