خانه / شعر و ادبیات / در این خاک زرخیز ایران زمین/ : مصطفی سرخوش

در این خاک زرخیز ایران زمین/ : مصطفی سرخوش

_upscale _blur _autotone

گزیده‌ای از مثنوی مِهرِ میهن

به دل آتشی‌‌ دارم افروخته

وز آن خرمن جان من سوخته

دلم گشته چون کوه آتشفشان

شرارش همی‌‌ سر زند از زبان

من او را ندانم جز آزاده کس

که آزادگان راست این مهر‌ و بس

خود این مهر‌ را گوهر‌ آزادگی‌ست

که آزادگی‌‌، خود خدادادگی‌ست

خرد نیست آن را که این مهر‌ نیست

خردمند داند که این مهر‌ چیست

سرشت من از مهر‌ میهن بود

من از میهن و میهن از من بود

در این خاک زرخیز ایران زمین

نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مَردی و داد بود

وز آن کشور آزاد و آباد بود

چو مِهر و وفا بود خود کیششان

گُنه بود آزارِ کس پیششان

همه بنده‌ی ناب یزدان پاک

همه دل پُر از مِهرِ این آب و خاک

پدر در پدر آریایی نژاد

ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود

گدایی در این بوم و بر ننگ بود

کجا رفت آن دانش و هوش ما

که شد مِهر میهن فراموش ما

که انداخت آتش در این بوستان

کز آن سوخت جان و دل دوستان

چه کردیم کاین گونه گشتیم خوار

خِرد را فکندیم این سان ز کار

نبود این چنین کشور و دین ما

کجا رفت آیین دیرین ما

به یزدان که این کشور آباد بود

همه جای مردانِ آزاد بود

در این کشور آزادگی ارز داشت

کشاورز خود خانه و مرز داشت

گرانمایه بود آنکه بودی دبیر

گرامی بدان کس که بودی دلیر

نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت

نه بیگانه جایی در این خانه داشت

از آن روز دشمن به ما چیره گشت

که ما را روان و خرد تیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد

که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خِرد داشتیم

کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن

بِه از زندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگی است

دو صد بار مُردن بِه از زندگی است

بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم

برون سر از این بارِ ننگ آوریم

@AftabkaranAzadi
کانال را با دیگران به اشتراک بگذارید.