
هنگامی که ۱۷ سالگی خودم را با ۱۷ سالگی نسل امروزی مقایسه می کنم از این همه اختلاف تعجب می کنم.
بگذارید خاطره ای که دو ماه پیش در تابستان افتاد برایتان بگویم.
تابستان طبق معمول یک ماهی رفته بودیم مراغه و روستایمان.
از فرصت استفاده کردیم بچه ها را بردیم برای بازدید از رصدخانه و بناهای تاریخی و از جمله مقبره اوحدی مراغه ای تا با بناهای تاریخی شهرشان آشنا شوند.
همه جا را گشتیم اما وقتی به مقبره اوحدی مراغه ای رسیدیم هر کاری کردیم دختر ۱۷ ساله ام داخل مقبره نشده و بیرون ایستاد!
علت داخل نشدنش را پرسیدیم گفت شما بروید، بعدا می گویم!
من و خانم ام و پسرم رفتیم پس از عرض ادب و احترام به اوحدی مراغه ای و فاتحه برای مرحوم کریمی که آنجا دفنش کرده اند بیرون آمدیم، دیدیم دخترمان آن بیرون همچنان منتظر ما ایستاده.
پرسیدیم برای چی داخل نشدی؟!
پاسخ اش غافگیر کننده بود!
گفت: مگر خودت در جدیدترین کتاب که به من و دختران ایران تقدیم کرده ای ننوشته ای که این اوحدی مراغه ای که اینجا خوابیده یکی از ضد زن ترین شاعران ایران بوده است؟! منظورش کتاب دستنوشته و چاپ نشده ام «فشرده ای از زن ستیزی و زن ستیزان در تاریخ ایران» بوده که تعطیلات تابستان داده بودم تایپ اش کند.
گفت: مگر ننوشته ای که این اوحدی مراغه ای مخالف تحصیل زنان بوده، حتی تحصیل زنان را مسخره کرده و گفته:
کاغذ او کفن، دواتش، گور!
و گفته:
زن مانند مار زهراگین است که باید بر سرش زد؟!
مگر خودت ننوشته ای که همین اوحدی مراغه ای گفته است:
زن چو بیرون رود بزن سختش!
و حالا ما بیرون آمده ایم باید ما را بزنید؟!
مگر نگفته:
رخ نپوشد کفن بپوشانش!
حالا من رخم را نپوشانده ام باید کفن بپوشانی…؟!
با اینهمه توهین چکار کنیم؟!
من و خانم ام هاج و واج مانده بودیم فقط خشم او را از پشتِ تک تک کلماتش که مثل رگبار می بارید نگاهش می کردیم!
البته کم آورده بودیم! چون نمی توانستیم توجیهی، تاویلی هرمنوتیکی، تفسیری یا معاذیری…!
فقط توانستم بگویم آن زمان کل دنیا چنان بوده، یعنی نگرش کل دنیا و آدمها به زنان و دختران اشتباه بوده…
❇️ آن لحظه فکر کردم تاریخِ مذکرِ هزاران ساله ی ما واقعا دیگر در حالِ تَرَک برداشتن است و جریانی از درون جامعه و از درون خانه های مان چون جویباری آرام و روان در حال ظهور و نمود است!
من در آنجا یکبار دیگر، کلاهم را به احترام و خوش آمدِ آن جویبار روان و زنانه، بالا بردم.
ما گرفتارِ تاریخِ هزاران ساله ی مردانه و مذکر به هر دری زدیم نتوانستیم خود را نجات دهیم، دنیا را چه دیده ای! شاید آن جویبار زنانه توانست ما مردان را از دست خودِ ما نجات دهد…!
و دیگر خیلی دیر شده بود باید مقبره مرحوم اوحدی و نگاهِ سنتی اش به دختران و زنان را ترک می کردیم…
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت