یکم. آنچه نظرات سیاسی فردی را نافذ میکند، استدلالهایی است که در پسِ آن نظرات نهفتهاند، نه صرف زندان رفتن یا هزینه دادن او برای نظراتش. فرض کنید کسی مخالف شخص علی خامنهای است و میگوید برای بهبود اوضاع کشور باید خامنهای کنار برود و اصلاحاتی ساختاری در رژیم صورت گیرند، ولی ما چون به تجربه آموختهایم رژیم اصلاحناشدنی است، زیر بار پذیرش نظرات او نمیرویم. حالا فرض کنید همین فرد توسط جمهوری اسلامی دستگیر شود، آیا صرف دستگیر شدن او ناگهان سبب میشود تا نظراتش در نظر ما معتبر شوند؟ البته که نه! نظرات برای معتبر شدن نیازمند شواهد و استدلالهای منطقیاند نه نیازمند دستگیر شدن.
دوم. شهروندان معمولی و بیادعا حق دارند از رژیم روی برگردانند. فرض کنید شهروندی سالها به اصلاحات دلخوش کرده بوده یا حتی حامی اصولگرایان بوده است، اما حالا بهکلی از جمهوری اسلامی روی برگردانده. آیا او حق دارد تغییر نظر دهد؟ البته! آیا باید از او استقبال کنیم؟ قطعاً! ما میتوانیم تکتک شهروندان مستأصل و بیادعای رویبرگردانده از رژیم را به آغوش خود بپذیریم و بدینترتیب نیرومندتر از پیش شویم.
سوم. چهرههای سرشناس همراه با جمهوری اسلامی حق دارند از رژیم روی برگردانند، ولی این رویگردانی ملزوماتی هم دارد. فرض کنید چهرۀ سرشناسی از جمهوری اسلامی روی برگردانده است. خیلی هم عالی است. آیا باید باورش کنیم؟ نه به این سادگیها! او باید چگونگی روند تغییر باورش را بهروشنی شرح دهد و مسئولیت مواضع پیشینش را هم بپذیرد، نه اینکه پس از پر کردن جیبهایش با رانت جمهوری اسلامی، به شکلی مزورانه به لاین مخالفان جمهوری اسلامی بخزد و حالا بخواهد از محبوبیت ناشی از مخالفت با جمهوری اسلامی هم نمدی برای کلاه خود ببافد یا اینکه جامۀ رهبری مخالفان را به تن کند.
چهارم. چنین نیست که حاکمان ظالم محکوم به سقوط باشند. چهبسا حاکم ظالمی طی سالهای حکمرانیاش کشوری را به ویرانه بدل سازد و هزاران یا میلیونها نفر را به کام مرگ بفرستد، ولی تا پایان عمر کماکان بر مسند قدرت باقی بماند و حتی بعد از مرگش هم با بدرقۀ میلیونی مردمان کشورش رهسپار گور شود. نمونه میخواهید؟ استالین یا همین خمینی خودمان. پس اگر گفتند «ظلم پایدار نمیماند» بشنوید، ولی باور نکنید. برای آنکه ظلمی ناپایدار شود، باید علیهش اقدامی کرد.