
چهل روز از دیماه گذشته است و هنوز حقیقت روی زمین مانده است؛ هنوز آن گلولهها توضیح ندادهاند چرا شلیک شدند و هنوز آن ساختاری که همه چیز را ذیل «ولایت» تعریف میکند، حاضر نشده مسئولیت همه چیز را نیز بپذیرد. اگر قرار است اختیار در این کشور مطلق باشد، اگر قرار است تصمیمهای کلان، امنیت، سیاست، رسانه و حتی تعریف اعتراض از یک هرم قدرت عبور کند، پس چگونه میشود هنگام خون، ناگهان همه بیخبر شوند؟ چگونه میشود هم تامالاختیار بود و هم بیپاسخ؟ این تناقض، دیگر با هیچ خطابهای پوشانده نمیشود.
دیماه را به گردن ایالات متحده انداختند، به اسرائیل چسباندند، به «استکبار جهانی» حواله دادند؛ گویی جوانی که در خیابان فریاد زد، زبانش از سفارتخانهها هدایت میشد و مادری که عزادار شد، بخشی از یک پروژه امنیتی بود. سادهترین راه همیشه همین است: انکار مردم و احضار دشمن خارجی. اما حتی اگر دشمنی هم در کمین باشد، آیا این دشمن توانست فقر را بسازد؟ انسداد سیاسی را ایجاد کند؟ صندوق رأی بیاثر را تحویل دهد؟ یا اینها محصول سالها انحصارطلبی و تقدسبخشی به قدرتی نیست که خود را فراتر از نقد میداند؟
ولایت فقیه وقتی به قرائتی مطلق تبدیل شود، دیگر فقط یک نظریه فقهی نیست؛ به ساختاری بدل میشود که در آن نقد، بیعتسنجی میشود و اعتراض، امنیتی. در چنین هندسهای، مسئولیت همیشه به پایین دست میافتد و اختیار همیشه بالا مینشیند. این همان گرهای است که دیماه را ساخت؛ گرهای از تمرکز قدرت، حذف رقیب، تضعیف نهادهای انتخابی و بستن راههای اصلاح درونسیستمی. وقتی سیاست در انحصار بماند، خیابان زبان میشود. این قاعده تاریخ است، نه طراحی اتاق فکر بیگانه.
در این چهل روز، سکوتکنندگان نیز کم نبودند؛ آنان که تریبون داشتند و ترجیح دادند «حفظ مصلحت» را بر حفظ حقیقت مقدم بدانند. سکوت در روزگار خون، بیطرفی نیست. سکوت، ایستادن در سمتِ قدرت است؛ حتی اگر با واژههای خنثی و دعاگونه پوشانده شود. تاریخ با کسانی که فریاد نزدند، مهربان نخواهد بود.
از آن سو نیز آنان که بیرون از میدان ایستادهاند و این خونها را به نام پروژه خود سند میزنند، تفاوت ماهوی با مصادرهگران رسمی ندارند. رنج مردم نردبان قدرت هیچکس نیست. این کشتهها نه برند سیاسیاند و نه پرچم جناحی. هر که بخواهد آنها را خرج روایت خود کند، در همان زمین بازی میکند که جان انسان را ابزار میبیند.
و اکنون سخن از «چهلم حکومتی» است؛ مجلسی رسمی برای همان جانهایی که در روایت رسمی، اغتشاشگر نام گرفتند. پیش از هر مراسمی، یک پرسش پابرجاست: مسئولیت با کیست؟ بدون پاسخ، هر اشکی تبلیغ است و هر تریبونی، تطهیر. چهلم اگر قرار است معنا داشته باشد، باید با شفافیت آغاز شود، نه با بیانیههای از پیش نوشتهشده.
ما از خشونت دفاع نمیکنیم و هرجومرج را راه نجات نمیدانیم؛ اما تقدسبخشی به قدرتِ بیپاسخ را نیز نمیپذیریم. ایران ملک مشاع همه ماست، نه تیول انحصارطلبان و نه سکوی پرش مصادرهکنندگان. چهل روز گذشته است، اما این چهل روز اگر قرار است چیزی را تثبیت کند، آن یک چیز است: هیچ قدرتی حق ندارد هم مطلق باشد و هم مصون. اگر قرار است کشور بماند، باید نقد بماند؛ اگر قرار است امنیت بماند، باید پاسخگویی بماند؛ و اگر قرار است خون فراموش نشود، باید ساختاری که خود را فراتر از مردم مینشاند، به زیر پرسش بیاید.
چهل روز گذشت؛ حافظه ما نگذشت.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت