خانه / آموزه ها / ‘اعترافات : عرفان نظرآهاری

‘اعترافات : عرفان نظرآهاری


نام و نام خانوادگی عرفان نظرآهاری

اعتراف کن: جناب قاضی، من سطل زباله آتش زده‌ام. زباله‌ها از چند قرن پیش در سطل مانده بود. پسماند اعتقادات غلط، ته مانده‌های تفکرات پوسیده، باورهای بویناک، خانه بو گرفته بود، خیابان بو گرفته بود شهر بو گرفته بود. جایی برای دفن زباله‌ها نداشتیم، باز‌یافت بلد نبودیم، آتشش زدم.

اتهاماتت اما بیش از اینهاست! بله، جناب قاضی، شیشه هم شکسته‌ام، شیشه‌ای که دور زندگی‌ام کشیده بودند؛ مرا جدا می‌کرد از جهان، مرا جدا می‌کرد از زمان. شکستم و دستم به جهان مدرن خورد. شکستم و وارد قرن معاصر شدم.

-پرونده ات سنگین است، دو فقره‌اش اینها بود که گفتی، مابقی را اقرار کن!
_جناب قاضی، من سنگ هم زیاد پرتاب کرده‌ام. البته فقط به خواب آدم‌ها، نه به خودشان. در خواب گریه می‌کردند، می‌خواستم بیدارشان کنم که کابوس نبینند.

شما بسیار بی‌جا کرده‌ای! دیگر چه کرده‌ای؟ حتما شعار هم داده‌ای؟ نه جناب قاضی فقط شعور داشتم که آن هم مخفی بود.

-از  بایگانی‌های قدیم فهمیدیم که خانواده‌ات هم سابقه‌دارند!

_بله، جناب قاضی پدرم شورشی بود، مادرم عاصی. پدرم گندم خورد، مادرم سیب چید. هر دو اخراجی‌اند. هر دو تبعیدی. خودم هم در تبعید به دنیا آمده‌ام.

مرقوم کنید پایان دادرسی. متهمه بنا بر اقرار همه اتهامات خود را پذیرفت، متهم یا متهمه؟ مذکری یا مونث؟ انسانم جناب قاضی

_ختم جلسه. ببریدش تا صدور حکم…

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس