
لازمه همه نظام های سیاسی برای حکمرانی سه مؤلفه ۱) مشروعیت، ۲) مقبولیت و ۳) کارآمدی میباشد. هر حکومتی فاقد یکی یا هر سه مؤلفه باشد زمینه برای چاپلوسی فراهم میگردد. چاپلوسی در حکومت دموکراتیک خیلی کمتر وجود دارد.
زنجیرهای استبداد همیشه با حلقههای کوچک سکوت و چاپلوسی ساخته میشوند. در چنین جامعهای بستر برای چاپلوسی فراهم است و افراد عطای مروت و جوانمردی را به لقایش میبخشند.
گاهی چاپلوسی نسبت به شخصی صورت میگیرد که صاحبمنصب حکومتی است. چاپلوسان در پی ترویج، تبلیغ و قدیس سازی هستند، تا بر نفوذ شخص حاکم بیفزایند. چاپلوسی از رذایل اخلاقی است. معمولاً چاپلوسی، فرهنگ رایج جامعه استبدادزده است.
مستبدان از چاپلوسی لذت میبرند و مزد آن را می پردازند. این فرهنگ بر فرد و جامعه تاثیرات زیانباری دارد. چاپلوسی بیماری خطرناکی است که شمشیر مستبدان را تیزتر و عوام را به سوی مستبدان میخواند. در این رهگذر متملقان بی هنر از نردبان قدرت بالا میروند و سر نوشت محتومی برای ملت خود رقم میزنند.
در جوامع استبدادزده، مبنای تقسیم قدرت و مناصب، تخصص و کارآمدی نیست بلکه براساس میزان وفاداری و تسلیم افراد در برابر صاحبمنصبان است. برای رسیدن به مناصب آب و نان دار، تملق، چاپلوسی، وفاداری بی چون و چرا «برای تأمین منافع»، پله ترقی و پیشرفت برای منصبی بالاتر میشود. این بیماری و رذیله اخلاقی، کم کم به فرهنگ تبدیل میشود و افراد راه رسیدن به نان و آب را تملق و سرسپردگی میدانند.
اینچنین است که مردم و جامعهای روی خوشبختی را هرگز نخواهند دید. تملق و چاپلوسی در جامعه، نهاد قدرت را نشانه میرود. اگر جامعه به آن واکنش نشان ندهد و در میان صاحبمنصبان رواج یابد، جامعه را به تباهی میرساند. هرجا قدرت باشد، تملق و چاپلوسی لانه میکند، چون قدرتمندان از تملق خوششان میآید و لذت میبرند.
فرهنگ چاپلوسی و نوچهپروری معلول ساختارهای آلوده است. هرچه ساختار فاسدتر، تملق و چاپلوسی رواج بیشتری می یابد. در این محیط آلوده راه رشد و ترقی از اتوبان تملق میگذرد و راستی و درستی در چنین محیطی همیشه به بنبست ختم میشود و برای آن راهی نیست. با گذشت زمان این بیماری مانند طاعون همه گیر میشود و به فرهنگ عمومی تبدیل میشود.
افراد ناکارآمد و آلوده به فساد بر مصادر امور دست می یابند و ساختارهای آلوده و تملق پرور و ناسالم به وجود میآیند و جامعه از انسانهای کاردان، متخصص و سالم تهی گشته و کارآمدی و بهرهوری پائین میآید، در نتیجه فرو پاشی ساختاری نیز شکل میگیرد.
تملق، مدیحهسرائی به مزاج صاحبان قدرت خوش آید و آن ها دچار عجب، غرور، تکبر و خود برتربینی شده از حالت طبیعی خارج و به استبداد رأی و خودبزرگ پنداری و به بیماری مالیخولیائی دچار میشوند.
گوینده، ستایششونده را به فخر فروشی و کبرورزی وامیدارد و مغرورانه خود را از پند ناصحان بینیاز و برای خود، مقامی رفیع و دستنیافتنی تصور میکند و خود و جامعه را به سراشیبی هلاکت میکشاند.
این است که شاهان و مستبدان مغرور و متوهم، مردم را به سختی و بدبختی میافکنند. ایران از چاپلوسانی که حاکمان بیهنر را تا عرش الهی بالا بردهاند داغها بر تن دارد.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت