
در جامعه امروز ایران، یکی از بنیادیترین و ریشهدارترین مشکلات، عدم درک نسبت مردم و حکومت است.
این عدم درک نهتنها در میان طرفداران حکومت فعلی، که در میان طرفداران حکومت پادشاهی نیز به صورت گسترده دیده میشود.
بسیاری از مردم هنوز حکومت را نهادی جدا از خود، برتر از خود و صاحب حقی طبیعی برای فرمان دادن میدانند!
مردمی که حکومت را «ارباب» میدانند و خود را «رعیت»!!!
با این نگاه، اگر حکومت جادهای بسازد، پلی احداث یا کتابخانهای افتتاح کند، مردم باید قدردان باشند؛ انگار این امکانات از جیب شخصی حاکمان تأمین شده، نه از ثروت عمومی کشور.
این ذهنیت، نه یک مشکل کوچک فرهنگی، که بزرگترین مانع شکلگیری هر نوع حکومت سالم، پاسخگو و مردمی در ایران است.
تا زمانی که مردم خود را در خدمت حکومت بدانند، هیچ حکومتی در خدمت مردم نخواهد بود.
این نگاه ریشه در تاریخ طولانی پادشاهی مطلقه در ایران دارد؛ تاریخی که همواره شاه مالک بود و جان و مال و ناموس مردم بخشی از دارایی او محسوب میشد.
در چنین وضعیتی بدیهی است هر اقدامی از سوی حکومت «لطف» تلقی شود، نه «وظیفه»!!!
این ذهنیت قرنها تکرار و در ناخودآگاه جمعی ثبت شد. حتی در دوران معاصر (مانند دوره پهلوی) بسیاری از پروژههای عمرانی به نام اعضای خانواده سلطنتی نامگذاری میشد!!! گویی این پروژهها هدیهای از سوی خاندان سلطنتی به مردم است، نه اینکه با بودجه عمومی کشور و پول مردم ساخته شده باشد.
پیام ضمنی این رفتار روشن بود: «لطف ما شامل حال شما شده، پس قدردان باشید.»!!!
در جمهوری اسلامی نیز همین ذهنیت ادامه یافته است. رسانهها از «لطف» مسئولان سخن میگویند و مردم تشویق میشوند سپاسگزار باشند، و کسی حقوق خود را مطالبه نکند، مردم به جای اینکه بپرسند «پول این پروژه از کجا آمده؟»، میگویند «او برای ما راهآهن و جاده و … ساخت، ما مردم ناسپاسی هستیم که قدرش را نمیدانیم» و این همان نگرش و ذهنیت «ارباب، رعیتی» است.
در این میان، یک نکته بسیار مهم و عمیق وجود دارد:
بخش قابلتوجهی از مردم نهتنها حکومت را بالاتر از خود میدانند، که خود را عمداً و آگاهانه پایینتر از حکومت تعریف میکنند. طرفداران حکومت دینی، شخص حاکم را نماینده خدا میدانند، کسی که در ذات بالاتر از مردم است و اطاعت از او اطاعت از خدا تلقی میشود. در سوی دیگر، طرفداران حکومت پادشاهی، شاه را دارای «ژن برتر» و «اسپرم مقدس همایونی» میدانند، انسانی از نژادی برتر که مردم عادی هرگز به آن نمیرسند.
در هر دو نگاه، مردم خود را در برابر حاکم پست، حقیر و ناتوان میپندارند. اینجا حکومت حتی نیازی به فریب دادن مردم ندارد، مردم خودشان پذیرفتهاند که رعیتاند، مقلدند، و برای فرمانبرداری ساخته شدهاند.
این خودتحقیری تاریخی، بزرگترین دشمن آزادی و بزرگترین مانع شکلگیری یک حکومت مردمی در ایران کنونی ماست.
پیامدهای این ذهنیت بسیار گسترده است. وقتی مردم حکومت را صاحباختیار میدانند، سؤال نمیپرسند، اعتراض و حسابکشی نمیکنند. در چنین فضایی، فساد ساختاری میشود، مسئولان خود را فراتر از قانون میبینند و مردم به جای اعتراض، به تسلیم عادت کرده و بردگی را تقدیر خود میدانند. این ذهنیت باعث میشود که حتی اگر ساختار حکومت تغییر کند، رفتار حکومت تغییر نکند. اگر مردم تغییر نکنند، هر حکومتی (پادشاهی، جمهوری، دینی یا غیردینی) به سمت استبداد میرود.
در کشورهای پیشرفته اروپایی، مردم این اصل بنیادین را پذیرفتهاند:
حکومت مستخدم مردم است، پس مردم از مسئولان سؤال میپرسند، رسانهها بدون ترس تحقیق میکنند، مسئولان مجبورند گزارش عملکرد بدهند.
اگر دولت جادهای بسازد، مردم نمیگویند «دولت لطف کرد» بلکه میگویند «این وظیفهاش بود؛ پولش را از خزانه برداشته، اگر بد ساخته، باید پاسخگو باشد» اما در کشورهای عقبمانده، الگوی رفتاری مشابه ایران دیده میشود: پروژهها به نام حاکمان ثبت یا به عنوان لطف آنان قلمداد میشوند و رسانهها نقش پرسشگری ندارند، مداح حکومت هستند.
در نهایت، بزرگترین مانع انتخاب یک سیستم حکومتی سالم در ایران، نه ساختار سیاسی، نه قانون اساسی و نه نوع حکومت است. بلکه ذهنیتی است که مردم در آن حکومت را صاحب کشور و خود را رعیت میدانند. تا زمانی که مردم باور داشته باشند حاکمان بالاتر از آنها هستند، هیچ تغییری به دموکراسی و عدالت منجر نخواهد شد.
دموکراسی زمانی شکل میگیرد که مردم بپذیرند مسئولان حکومتی مستخدم آنها هستند. همه پروژهها با پول مردم ساخته میشوند، پس مالک اصلی همه چیز در کشور مردم هستند و مسئولان در صورت کوچکترین اشتباه در ساخت همان پروژهها باید پاسخگو باشند.
این تغییر ذهنیت، مهمتر از هر تغییر سیاسی است و بدون آن، هر حکومتی دیر یا زود به همان چرخه استبداد بازمیگردد.
آفتابكاران اخبار و مقالات درباره ايران و مقاومت