ثابتمقالاتمقالات روز

بقا در زمین بازی جدید : مرضیه حاجی‌هاشمی

پس از حمله «آمریکا» به «عراق» در سال ۲۰۰۳، خاورمیانه وارد نظمی شد که «جمهوری اسلامی» بیشترین بهره را از آن برد. سقوط حکومت «صدام»، «ایران» را از محاصره راهبردی خارج کرد و زمینه گسترش شبکه‌ای از متحدان و نیروهای همسو در عراق، «سوریه»، «لبنان» و «یمن» را فراهم ساخت، شبکه‌ای که رقبای عرب آن را «هلال شیعی» نامیدند. حفظ حکومت «بشار اسد»، تبدیل «حزب‌الله» به قدرتمندترین بازیگر نظامی لبنان، گسترش نفوذ در عراق و افزایش نقش منطقه‌ای «حوثی‌های یمن»، نفوذ منطقه ای شیعی تعبیر می شد.

اما مجموعه رخدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آرام آرام نظم جدیدی را مرئی می‌سازد، نظمی که به نظر می‌رسد هدف آن نه صرفاً مهار جمهوری اسلامی؛ بلکه بازپس‌گیری تدریجی زمین بازی ژئوپلیتیکی از جمهوری اسلامی و انتقال آن به دولت‌های مرکزی منطقه یا بازگرداندن اقتدار دولت‌ها در سرزمین‌های تحت نفوذ شبکه شیعی جمهوری اسلامی است.

تحولات اخیر خاورمیانه را نمی‌توان با روایت‌های پراکنده از «بحران‌های جداگانه» توضیح داد. موج جدید مبارزه با فساد در عراق، بازداشت مقام‌ها و شبکه‌های اقتصادی، اولتیماتوم به گروه‌های مسلح برای واگذاری سلاح، توافق اخیر لبنان و اسرائیل و تعهد دولت لبنان به پیشبرد انحصار سلاح در اختیار دولت و پیش از این تغییرات بنیادین در سوریه که هم‌زمان با افزایش فشارهای مستقیم بر جمهوری اسلامی است، در کنار هم تصویری از یک بازآرایی امنیتی و ژئوپلیتیکی را ترسیم می‌کنند.

خلع سلاح حزب‌الله را می‌توان بخشی از همین بازآرایی دانست. همچنین در ساختار سیاسی عراق، فساد طی دو دهه گذشته تنها به معنای اختلاس یا سوءاستفاده مالی نبوده؛ بلکه بخشی از سازوکار توزیع منابع، حفظ شبکه‌های وفاداری و تأمین مالی بازیگران مسلح و احزاب ذی‌نفوذ بوده است. از این منظر، مبارزه با فساد و تلاش برای تمرکز منابع مالی و امنیتی در دولت مرکزی، هم‌زمان نه تنها به معنای تغییر موازنه قدرت است؛ بلکه یک پروژه ژئوپلیتیکی نیز هست؛ زیرا با محدود کردن منابع مالی شبکه‌های قدرت، ظرفیت آن‌ها برای حفظ نفوذ سیاسی و امنیتی را نیز کاهش می‌دهد.

لذا می‌توان گفت آنچه در عراق، لبنان و پیش‌تر در سوریه رخ داده، صرفاً مجموعه‌ای از اصلاحات داخلی نیست؛ بلکه نشانه‌های تغییر زمین بازی است؛ تغییری که به‌جای تمرکز صرف بر فشار مستقیم بر تهران، محیط ژئوپلیتیکی نفوذ جمهوری اسلامی را هدف گرفته است تا آن را به حکومت‌های مرکزی بازگرداند و اقتدار آنها را اعاده و حاکمیت سرزمینی آنها را تقویت کند.

به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی نیز این تغییر را درک کرده است. اگر در دو دهه گذشته، عمق راهبردی خود را در بغداد، دمشق، بیروت و صنعا تعریف می‌کرد، اکنون تلاش می‌کند بخشی از موازنه را به حوزه‌ای منتقل کند که هنوز از مزیت نسبی برخوردار است، «خلیج فارس» و «تنگه هرمز». بستن تنگه هرمز، تنش‌های دریایی متناوب، تهدیدهای مرتبط با عبور نفتکش‌ها و تلاش برای تبدیل امنیت انرژی به اهرم بازدارندگی، در همین چارچوب قابل فهم است؛ یعنی انتقال میدان رقابت از جغرافیای نفوذ زمینی به گلوگاه‌های راهبردی اقتصاد جهانی.

اما شاید این روزها مهم‌ترین بخش این تحول، نه در بغداد یا بیروت؛ بلکه در تهران در حال رقم خوردن باشد. تحولات نهادی پس از جنگ، فشارهای اقتصادی، تورم فزاینده، فرسایش اجتماعی و افزایش نارضایتی‌ها، هم‌زمان با فشارهای خارجی برای واگذاری امتیاز و توافق، ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی را با دشوارترین انتخاب چهار دهه گذشته روبه‌رو کرده است. اگر نشانه‌های اختلاف در میان نخبگان سیاسی بر سر آینده سیاست منطقه‌ای و هسته‌ای را نیز به این معادله اضافه کنیم، می‌توان گفت مسئله امروز صرفاً اختلاف بر سر یک تاکتیک یا مذاکره نیست؛ بلکه اختلاف بر سر تعریف راهبرد بقا است.

در یک سو، دیدگاهی قرار دارد که بقای نظام را در بازتعریف سیاست منطقه‌ای، واگذاری امتیاز هسته‌ای، کاهش هزینه‌های تقابل و پذیرش مصالحه‌های دشوار می‌بیند. در سوی دیگر، جریانی قرار دارد که عقب‌نشینی از مؤلفه‌های اصلی سیاست منطقه‌ای و هسته‌ای را نه یک تغییر تاکتیکی؛ بلکه آغاز استحاله هویتی➖ایدئولوژیکی و در نهایت تضعیف بنیان‌های نظام و نه تلاشی برای بقا تلقی می‌کند.

برای آمریکا و بازیگران منطقه‌ای مسئله دیگر صرفاً فشار بر جمهوری اسلامی و مهار آن نیست؛ بلکه این است که با نظم پیشین نمی‌توان خاورمیانه را محیط اقتصادی ایمن و پایدار ساخت. حال با شرایط داخلی و منطقه‌ای پساجنگ، جمهوری اسلامی با زمین بازی جدیدش منطبق می‌شود؟ یا اینکه بازآرایی نظم منطقه‌ای، امکان بازی چندانی را در محیطی پرریسک نمی‌دهد و سرآغاز دگرگونی عمیق‌تری در موازنه قدرت خاورمیانه خواهد بود که بقای آن را بیش از پیش تهدید می‌کند؟ بقا در زمین بازی جدید…