اخبار مهم روزایران

رهبر غایب؛ ابزار تهران برای تداوم جنگ

غیبت علنی رهبر جدید، هم‌زمان با پیام‌های مکتوب، انتصابات و روایت‌های چندپهلو، به ابزاری برای حذف افق صلح و تداوم جنگ از سوی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. گروهی که در تهران اصالت را در جنگ می‌دانند، چهره مجتبی خامنه‌ای را به‌عنوان فردی جنگ‌طلب و به دور از باور سازش معرفی می‌کنند.

در جمهوری اسلامی، رهبری صرفا جایگاهی مرکزی در اعلام جنگ و صلح ندارد، بلکه در مقام فرمانده کل نیروهای مسلح، کانون سازمان‌دهی اقتدار در شرایط بحران نیز هست.

تجربه جنگ ایران و عراق و نیز جنگ ۱۲ روزه، نشان داد که نقش رهبری در این ساختار، فراتر از مدیریت نظامیِ صرف، به بسیج اجتماعی، انسجام سیاسی و پیوند دادن میدان نبرد و سیاست با بدنه جامعه گره خورده است. اما اکنون، غیبت علنی رهبر جدید، پرسشی درباره شیوه بازتولید اقتدار و اعمال فرماندهی در شرایط بحران پیش می‌کشد.

در این وضعیت، اتکای نظم سیاسی به پیام‌های مکتوب منتسب به مجتبی خامنه‌ای و نیز ارجاع‌های تکرارشونده به افکار، خواسته‌ها و مواضع او، در عمل به سازوکاری برای تولید تصمیم، حفظ زنجیره مشروعیت و ایجاد نوعی انسجام نسبی در بدنه وفادار تبدیل شده است.

کارکرد این مکانیسم آن است که نام رهبر جدید را به منبعی از اقتدار نمادین بدل می‌کند؛ به‌گونه‌ای که شبکه قدرت می‌تواند تصمیمات پرهزینه را زیر چتر این نام پیش ببرد، در حالی که مسئولیت اجرایی و پیامدهای سیاسی آن در سطحی پراکنده و غیرشفاف توزیع می‌شود.بازتولید نمادین اقتدار در غیبت

عدم حضور فیزیکی مجتبی خامنه‌ای در رویدادهای مهم سیاسی و اجتماعی حاکمیتی و شخصی، از عدم حضور در تشییع همسر تا غیبت در مناسک گسترده تشییع پدر، زمینه‌ساز شکل‌گیری توجیه‌های رسمی و غیررسمی شده است.

ترویج روایات متناقض درباره وضعیت سلامت او، از ادعای سلامت کامل تا جراحات سطحی و قطع عضو، فضایی از تعلیق و ابهام سیاسی در حکومت پدید آورده است؛ فضایی که در آن غیبت، عملا به بخشی از ریل‌گذاری سیاسی جمهوری اسلامی بدل شده است.

دستگاه امنیتی و تبلیغاتی، در پوشش توصیه‌های حفاظتی، غیبت فیزیکی را به ابزاری برای حفظ قداست تبدیل می‌کند.

محمدحسین خوشوقت، دبیر سایت فرارو، در توجیه پنهان بودن او می‌گوید: «کارشناسان امنیتی به ایشون توصیه جدی کردند که حتی در حد نشر صدا چه برسد به نشر تصویر خودشان را نشان ندهند.»

روزنامه همشهری نیز گفته است اگر صوتی از او منتشر شود «امکان استخراج برخی ویژگی‌های فیزیکی و فیزیولوژیک گوینده» وجود دارد. این پنهان‌سازی، امکان هرگونه ارزیابی عینی از توانمندی، خطابت یا مواضع واقعی سوژه را منتفی کرده و امکان نسبت دادن تصمیمات و مواضع به او بدون امکان بازخواست مستقیم فراهم می‌کند؛ چرا که در واقع صدای او را چندین نفر نمایندگی می‌کند.نمونه‌ روشن این سازوکار، عبارت «علی‌الاصول» در پیامی منتسب به او بود که در آنجا اجازه انجام مذاکرات را با مسئولیت شخص پزشکیان داده و با امضای تفاهم نامه عملا موافقت کرده بود. اما همین کلمه باعث شد که افراد بسیاری که خود را نزدیک به رهبر دانسته‌اند به توضیح نظر او بپردازند و عملا شاهد دو نظر متفاوت باشیم.

معاون سیاسی سپاه می‌گوید: « برخی افراد از تعبیر “علی‌الاصول نظر دیگری داشتم” چنین برداشت کرده‌اند که رهبر معظم انقلاب اساسا با مذاکره مخالف هستند، در حالی که این برداشت صحیح نیست و با واقعیت‌های موجود انطباق ندارد.»

اما در آن سو محسن رضایی، دبیر جدید شورای عالی امنیت می‌گوید: «وقتی رهبری می‌فرمایند علی الاصول نظر دیگری داشتم یعنی مسیری که در ذهن آقا بود، بهتر از مسیری بود که شورای‌ عالی امنیت‌ ملی رفت.»

وقتی پیام‌های او صرفا مکتوب، مقطعی و گاه عامدانه مبهم است و فرمان نهایی نیز علنا صادر نمی‌شود، بازیگران سیاسی نزدیک به قدرت می‌توانند متن را به سود خود تفسیر کنند؛ از همین رو، یک جناح آن را نشانه مخالفت با مذاکره می‌داند و جناحی دیگر آن را نشانه اجازه مشروط.

در چنین وضعی، ابهام نه‌تنها مسئولیت را پخش می‌کند، بلکه فهم مشترک را نیز از میان می‌برد. این موضوع در نهایت به سود بازیگری است که در شرایط جنگی از قدرت سازمانی و امنیتی بیشتری برخوردار است، به‌ویژه جناحی که گرایش جنگ را اصیل می‌داند و پیام «ایران مقتدر» را پیام الزامی لحظه اکنون، به واسطه حضور گسترده خود در مجاری تصمیم و رسانه، می‌تواند تهدید مستمر را به ابزار فشار سیاسی به آمریکا و اسرائیل تبدیل کند.

سازوکارهای تصمیم‌سازی غیرشفاف و شبکه‌های موازی

این اقتدار نمادینِ ساخته‌شده در غیبت، حلقه‌ای واسط میان مشروعیت و تصمیم‌گیری را به وجود آورده است. به نام رهبر، بوروکراسی امنیتی و نظامی می‌تواند اداره امور را بدون نیاز به توجیه یا پاسخگویی در دست گیرد و اقدامات پرهزینه را زیر چتر «اجازه» یا «نظر آقا» مشروعیت بخشد.

اظهارات خوشوقت مبنی بر اینکه تعیین مجتبی «تصمیم خودِ نظم سیاسی بوده است»، نشان می‌دهد که در این ساختار، غلبه با منطق شبکه‌ای و غیرشفاف این روزها، برای تداوم جنگ برنامه ریزی گسترده‌ای داشته و حتی شعار «خامنه‌ای جوان شد» را برای قدرت نمایی پیش کشیده است.

شبکه قدرت برای پیشبرد خط‌مشی‌های خود مدام از نام رهبر در حوزه‌های مختلف سخن می‌گوید. مثلا ابراهیم جباری، مشاور فرمانده سپاه از «تسلط و اشراف» او بر مسائل نظامی و از مدیریت جلسات کارشناسی نیروهای مسلح سخن می‌گوید و به توانایی او در اداره امور مشروعیت می‌بخشد.

این موضوع به زیردستان اجازه می‌دهد تا تصمیم‌های سخت، از مواضع نظامی تا اداره روزمره بحران، به‌عنوان «دستور و درایت رهبر غایب» به نظر برسد.

این الگوی حاکمیت از سوی دولت آمریکا و اسرائیل نیز تقویت می‌شود؛ نتانیاهو می‌گوید او زنده است وترامپ او را «قطعا و صددرصد» دخیل در روند گفت‌وگوهای تهران و واشینگتن می‌داند و حتی از احتمال دیدار با او سخن می‌گوید.بدین‌سان، جایگاه او بیشتر به‌عنوان رهبری که از سوی دشمن تایید شده و در مقابل آن ایستاده است فهمیده می‌شود. زیردستان نیز او را به‌عنوان قهرمان این نبرد بازنمایی می‌کنند که «اقتدار ایران» را در «مقاومت» و آمادگی برای ادامه جنگ نشان می‌دهد.

مسیر گشوده جنگ طلبی

پیوند میان اقتدار نمادین به‌واسطه غیبت و تداوم تصمیم‌گیری‌ها که عمدتا از سوی نیروها و نهادهای نظامی و امنیتی گرفته می‌شود، در نهایت به سازوکاری برای پخش مسئولیت و تعلیق انتساب تصمیم می‌رسد؛ سازوکاری که در آن، تصمیم‌های جنگی و سیاسی زیر چتر نامی اتخاذ می‌شوند که حضور علنی ندارد و از همین‌رو، امکان نسبت‌دادن روشنِ تصمیم و پیامد به یک مرکز مشخص از میان می‌رود.

در چنین وضعی، موفقیت‌ها به درایت مرجع غایب نسبت داده می‌شود و هزینه‌های انسانی و اقتصادی در شبکه‌ای پراکنده محو می‌گردد. از سوی دیگر خودِ معنا نیز از دسترس یک تفسیر واحد خارج می‌شود و هر جناح می‌تواند همان متن را به سود سیاست مطلوب خود بازخوانی کند.

در این شرایط است که خواست طرف جنگ‌طلب سنگینی می‌کند و افرادی مانند مجید موسوی، فرمانده هوا و فضای سپاه که عملا بار بیشتر جنگ را به دوش می‌کشد وارد میدان می‌شوند و همه را به تبعیت از خواسته رهبر فرا می‌خوانند. هرچند دقیقا معلوم نیست که خواسته رهبر چیست. چون همان رهبری که اجازه مذاکره و امضا تفاهم داده بود، وعده خون‌خواهی نیز می‌دهد، در این شرایط این فرماندهان سپاهی هستند که دست بالا را دارند و تصمیم آن‌ها تصمیم نهایی است.انتصابات اخیر فرماندهان را که به نام مجتبی خامنه‌ای شکل گرفته است باید بخشی از همین چرخه دانست. این انتصابات اگرچه بخشی از وضع موجود را تثبیت کرده است اما صحبت‌های محمدرضا نقدی نشان داد که هدف تغییر سیاست نظامی از تدافعی به تهاجمی بوده است.

در آن سو برای سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی فردی برگزیده شده که نظامی است و مدتی است از سازش ناپذیری با آمریکا و امکان تغییر دکترین هسته‌ای سخن می‌گوید. این مجموعه تحولات نشان می‌دهد که امکان‌های تفاهم و سازش در منطقه فهم نظام سیاسی بسیار کاهش یافته و جنگ و حتی ایده حمله به‌عنوان بهترین دفاع برجسته شده است.

جنگ نه از مسیر یک فرمان علنیِ روشن، بلکه از طریق انباشت پیام‌های چندپهلو و انتصاباتی که وعده تشدید تنش می‌دهد، حذف صدای صلح و برجسته‌سازی انتقام استمرار می‌یابد. رسانه‌های اصلیِ نزدیک به رهبری صدای صلح را خاموش می‌کنند و تقریبا همه مقامات از خون‌خواهی، مقابله و تبعیت سخن می‌گویند.

در این شرایط غیبت مجتبی خامنه‌ای اما حضور نامش در پای پیام ها و زبان عده‌ای، منبعی برای بازسازی طرف جنگ‌طلبی است که این روزها بیشتر مجراهای تصمیم‌گیری در کشور را در دست دارد.