چه کسی حق دارد برای پوشش ما تصمیم بگیرد؟: اکبر لکستانی،


از کشف حجاب اجباری رضاشاه تا حجاب اجباری جمهوری اسلامی و محدودیت پوشش مذهبی در مدارس جمهوری آذربایجان

اکبر لکستانی، روزنامه‌نگار مستقل ایرانی‌آمریکایی

آزادی را نمی‌توان با فرمان حکومتی برقرار کرد و با فرمان حکومتی از میان برد، بی‌آنکه شأن و اختیار انسان زیر پا گذاشته شود. زنی که نمی‌خواهد روسری بر سر کند، نباید به خاطر انتخابش تهدید، بازداشت یا مجازات شود. زنی که می‌خواهد با حجاب در خیابان راه برود، سر کار برود یا به مدرسه و دانشگاه برود نیز نباید به دلیل پوشش خود از حقوق اجتماعی محروم شود.

این اصل ساده است، اما تاریخ معاصر ایران و تحولات امروز جمهوری آذربایجان نشان می‌دهد که دولت‌ها، با شعارهای متفاوت، بارها خواسته‌اند درباره پوشش مردم تصمیم بگیرند. یکی به نام نوسازی، دیگری به نام دین و سومی به نام سکولاریسم.

پرسش اصلی این نیست که کدام نوع پوشش بهتر است یا کدام سلیقه با باورهای ما سازگارتر است. پرسش این است: چه کسی به حکومت حق داده است که انتخاب شخصی انسان را به فرمان سیاسی تبدیل کند و برای نافرمانی از آن، مجازات تعیین کند؟

رضاشاه؛ نوسازی با زور، به بهای آزادی انتخاب

در ۱۷ دی ۱۳۱۴، برابر با ۸ ژانویه ۱۹۳۶، سیاست رسمی کشف حجاب در دوره رضاشاه اعلام شد. حکومت پهلوی این اقدام را بخشی از برنامه نوسازی و تغییر چهره اجتماعی ایران می‌دانست. اما مسئله فقط کنار گذاشتن چادر یا تغییر شکل لباس نبود. مسئله این بود که حکومت می‌خواست به جای زنان تصمیم بگیرد چگونه در جامعه ظاهر شوند.

بر اساس پژوهش دانشنامه ایرانیکا، اجرای این سیاست با اجبار و خشونت پلیس همراه بود. مأموران چادر و روسری برخی زنان را از سرشان می‌کشیدند، زنان را کتک می‌زدند و حتی در مواردی به حریم خانه‌هایشان وارد می‌شدند. برخی زنان برای آنکه مجبور به کنار گذاشتن پوشش خود نشوند، از خانه بیرون نمی‌آمدند. به این ترتیب، سیاستی که با نام نوسازی اجرا می‌شد، برای گروهی از زنان به محرومیت از حضور عادی در جامعه تبدیل شد. [۱]

در ارزیابی این دوره نباید یک واقعیت تاریخی را نادیده گرفت: بسیاری از زنان از تغییرات اجتماعی استقبال می‌کردند و حق داشتند پوشش سنتی خود را کنار بگذارند. اما این واقعیت، اجبار حکومتی را توجیه نمی‌کند. استقبال بخشی از جامعه از یک تغییر، به حکومت مجوز نمی‌دهد همان تغییر را بر همه تحمیل کند.

زنی که با رضایت خود حجاب را کنار می‌گذارد، حق انتخابش را به کار گرفته است. زنی که به زور از حجاب محروم می‌شود، همان حق را از دست می‌دهد. تفاوت این دو را نمی‌توان با شعار پیشرفت نادیده گرفت.

نوسازی زمانی ارزشمند است که امکان‌های تازه‌ای برای انسان ایجاد کند، نه اینکه برای رسیدن به تصویری مطلوب از جامعه، بدن و زندگی خصوصی او را به میدان فرمان‌برداری تبدیل کند.

جمهوری اسلامی؛ حجاب اجباری و بهای سنگین نافرمانی

پس از انقلاب ۱۳۵۷، مسیر اجبار تغییر کرد، اما اصل دخالت حکومت در انتخاب پوشش زنان باقی ماند. این بار، به جای واداشتن زنان به کنار گذاشتن حجاب، حکومت اسلامی پوشش مورد تأیید خود را به الزام قانونی تبدیل کرد.

بسیاری از زنانی که پس از انقلاب با حجاب در تظاهرات شرکت کرده بودند، تصور نمی‌کردند روزی خودشان نیز با اجبار حکومتی در پوشش روبه‌رو شوند. همان‌طور که پژوهش ایرانیکا توضیح می‌دهد، اعتراض‌های زنان به اجباری شدن پوشش با توهین و تهدید جسمی مواجه شد و با تثبیت قدرت حکومت، پوشش موسوم به اسلامی به اجبار عمومی تبدیل شد. [۱]

در جمهوری اسلامی، مسئله هرگز فقط روسری نبوده است. مسئله این بوده که حکومت تا کجا می‌تواند در زندگی شخصی مردم دخالت کند و برای اجرای خواسته خود از چه ابزارهایی استفاده کند. گشت ارشاد، بازداشت، پرونده قضایی، جریمه، محرومیت‌های اجتماعی و فشار بر زنان، صورت‌های گوناگون همین سیاست بوده‌اند.

مرگ ژینا مهسا امینی، زن ۲۲ ساله کُرد ایرانی، در بازداشت گشت ارشاد در سپتامبر ۲۰۲۲، این مسئله را به بحرانی جهانی تبدیل کرد. او به اتهام مربوط به رعایت حجاب اجباری بازداشت شده بود. مرگ او موجی از اعتراض را برانگیخت؛ اعتراضی که با شعار «زن، زندگی، آزادی» از مرزهای یک مطالبه درباره پوشش فراتر رفت و به فریادی علیه تبعیض، سرکوب و سلب اختیار انسان تبدیل شد.

ثابتمقالاتمقالات روز