اگر فردا شهرام همایون با کانال یک در فرودگاه خمینی پیاده شد، تعجب نکنید! : امیر جاوید
امیر جاوید فعال سیاسی از ترکیه
آقای شهرام همایون، شما را چه شده است؟ در همین یک سال گذشته چه اتفاقی افتاده که رسانههای حکومت بیشتر از خود مخالفان جمهوری اسلامی از حرفهایتان استفاده میکنند؟
یک روز از سیزده میلیون رأیدهنده جلیلی حرف میزنید، روز دیگر از زرنگی جمهوری اسلامی در جذب مخالفان و روز بعد از ضعف و دعواهای اپوزیسیون. آدم حق دارد بپرسد آن شهرام همایونی که سالها با پرچم شیر و خورشید از تلویزیون کانال یک علیه حکومت برنامه میساخت، امروز دقیقاً کجای این ماجرا ایستاده است؟
تازهترین نمونه، پرسشی است که در مهر ۱۴۰۵ مطرح کردید: اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، با سیزده میلیون نفری که به سعید جلیلی رأی دادهاند چه میکنید؟ آقای همایون، شما با این سؤال چه میخواهید بگویید؟
اینکه سیزده میلیون نفر قرار است فردای سقوط حکومت جلوی مردم بایستند؟ اینکه همهشان آمادهاند برای آخوندها بجنگند؟ اگر حرفتان این است، پس بیدلیل نیست که به شما لقب شارلاتان دادهاند! مگر هر کسی که به جلیلی رأی داده، عضو سپاه و بسیج است؟ مگر برگه رأی حکم اسلحه و سربازی برای جمهوری اسلامی را دارد؟
ماجرای بعدی، بازگشت خوانندگان به ایران است. وقتی محسن نامجو در شهریور ۱۴۰۵ برگشت، سخنان شما درباره اینکه جمهوری اسلامی «جذب» میکند و اپوزیسیون «دفع»، در رسانههای حکومتی با ذوق و شوق بازتاب پیدا کرد.
این دیگر برداشت من و شما نیست؛ کافی است تیترهای منتشرشده در وبسایتهای حکومتی را ببینید.
آقای همایون، حکومتی که سالها برای موسیقی و خوانندگان ممنوعیت و محدودیت درست کرده، حالا با برگشت یک خواننده ناگهان شده استاد جذب مخالفان؟ واقعاً باید برایش کف زد؟
حق بازگشت هر ایرانی به وطن سر جای خودش است. اما ما با بازگشتهایی مخالفیم که به ابزار تبلیغاتی حکومت تبدیل میشوند.
وقتی حکومت از برگشت یک چهره نمایش سیاسی میسازد، آن هنرمند و کسانی که این صحنه را موفقیت حکومت معرفی میکنند، باید به پیام کارشان هم فکر کنند. آیا آن خواننده میتواند آزادانه بخواند؟ میتواند علیه سانسور حرف بزند؟ آیا برای همه هنرمندان همین آزادی فراهم است؟ یا قرار است چند نفر برگردند، دوربینها روشن شوند و به مردم بگویند ببینید، همهچیز عادی است؟
آقای همایون، دی ۱۴۰۴ را فراموش کردهاید؟ همان روزهایی که اعتراضهای مردم با کشتاری گسترده روبهرو شد و گزارشهای حقوق بشری از هزاران جانباخته خبر دادند. خانوادههایی هنوز داغدارند و هنوز پاسخ روشن و عادلانهای نگرفتهاند.
برای بسیاری از این خانوادهها، تماشای جشن تبلیغاتی حکومت به مناسبت برگشت چهرههای مشهور، تلخ و آزاردهنده است.
مسئله حسادت به یک خواننده یا محروم کردن او از وطن نیست؛ مسئله این است که مبادا درد و خون مردم زیر نورافکنهای یک نمایش سیاسی گم شود. کسی که در رسانه از بازگشتها حرف میزند، دستکم باید این زخم را هم ببیند.
حالا شهرام صولتی هم گفته شاید معین به ایران برگردد و خودش نیز در صورت فراهم شدن شرایط برود. هنوز برگشت این دو نفر قطعی نیست. ولی همین حرفها بازار عجیبی راه انداخته است.
سؤال اینجاست: اگر فردا خواننده دیگری هم برگشت، باز قرار است برای جمهوری اسلامی امتیاز سیاسی حساب کنیم؟ آیا معیار، آزادی واقعی مردم است یا فقط عکس گرفتن کنار درِ فرودگاه؟ آدم نمیتواند هم از نبود آزادی بنالد و هم هر حرکت تبلیغاتی حکومت را بیچونوچرا نشانه هوشمندی آن جا بزند.
از همه مهمتر، ببینید رسانههای حکومتی با حرفهای شما چه میکنند. تسنیم در مرداد ۱۴۰۵ گفتههایتان درباره توان نظامی ایران را با تیتری ستایشآمیز منتشر کرد. چند روز بعد هم صحبت شما را درباره اینکه جنگ بهتنهایی جمهوری اسلامی را ساقط نمیکند، زیر عنوان «قدرت گرفتن ایران و تضعیف اپوزیسیون» بازتاب داد.
فارس هم واکنش شما به بازگشت نامجو را برجسته کرد. اینها خبرگزاریها و رسانههای وابسته به حکومتاند؛ درباره پخش دقیق همین برنامهها از شبکههای تلویزیونی صداوسیما سند جداگانهای در دست نیست. اما همین بازنشرهای آشکار هم سؤال بزرگی پیش پای شما میگذارد: چرا این همه از جملات شما به کار دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی میآید؟
تفاوت ایران با جمهوری اسلامی روشن است. دفاع از خاک ایران و مخالفت با جنگ، دفاع از حکومت نیست. اما وقتی یک رسانه حکومتی مدام از میان صحبتهای یک مجری مخالف، جملههایی پیدا میکند که به درد تبلیغاتش میخورد، آن مجری باید از خودش بپرسد کجا حرفش را دقیق نگفته و کجا اجازه داده برداشت وارونهای از سخنانش بسازند. نمیشود همیشه گفت دیگران نفهمیدند و هیچ مسئولیتی نپذیرفت.
بعد نوبت اپوزیسیون میرسد. شما حق دارید مخالفان جمهوری اسلامی را نقد کنید؛ آنها هم اشتباه میکنند، اختلاف دارند و باید پاسخ بدهند. ولی چرا در این روزها، از زبان شما درباره شکست و ضعف آنها بیشتر میشنویم تا درباره راههای عملی گذار از جمهوری اسلامی؟
چرا وقتی نوبت حکومت است، پای قدرت و زرنگی و میلیونها طرفدارش وسط میآید، اما وقتی بحث مخالفان میشود، بیشتر تصویر دعوا و ناتوانی میبینیم؟ مگر قرار نبود تلویزیون کانال یک به مردم امید همراه با برنامه بدهد، نه فقط فهرستی از ترسها؟
